سالیانی است تا نومیدی و رنج روزگار، نگاهم می کند، عکسی از امام موسی صدر را در میانه کتابهایم می جویم تا نگاهش کنم و نومیدی را باز به سخره گیرم و در گوشه ای اندازم. آری بس عظیم بود و برتر انسانی برای جاری نسل ها.

دقت کرده اید سال به سال، نام و یاد و نگاه و نظر امام موسی صدر توسعه می یابد و مشتاقان مرام او افزون می شوند. دقیق یادم هست، ده سال پیش اینگونه نبود. گویی جریانی از جامعه از دیو و دد ملول است و انسان مطلوب خویش را در راهبرانی چون امام موسی صدر می جوید و آرزو می کند.

دوست دارم او را و مرام و منظرش را اکنون با ره بران این روزهای مردم و میهن مان به قضاوت نشینید.
خواندم اینجا و دیده یافتم باز. و نیک و نگارا فرموده بود: نسل ما از "کمبود خاطره" در رنج است.
همین کوتاه سخن برای بسیاری از تکاپوها کافی است و گاه برای آنکه جانت پر طنین و ترنم شود و رکود روانت را راکد سازی چقدر باید بگردی دنبال این جمله ها. بعضی هاشان عمق عواطف و عوالمت را هراسان می سازد. مباد که جهانم پایان یابد و نیاندوخته و ننوشیده رهسپار باشم. مباد به لعب و لعابی غنوده باشم. آری، می توان بی سیاست حتی، به سر برد اما بی خاطره و عاطفه زیستن، سخت و جانکاه است.
دوست دارم آنات و لحظات رمضانم را یا بهتر بگویم رمضانمان را از بهترین ذخایر عاطفی عمر سازم. حالا می توان از ربنا شروع کرد یا سفره سحر و یا شب بیداری ها به پای حرم. که هم لحظات می گذرد و هم عمر نمی پاید. پس تنها خاطره است که می ماند. خاطر عزیز رمضان را پاس می دارم.
آنانی که برنامه های شبکه های ماهواره ای را دنبال می کنند به حتم با mbcpersia آشنایند. شبکه پخش فیلم های سینمایی با زیرنویس فارسی. کانالی متعلق به گروه رسانه ای mbc و مستقر در دوبی. گروهی که شبکه خبری العربیه نیز زیر مجموعه آن است.

با نزدیکی ماه مبارک رمضان تبلبغات سریال های رمضانیه این شبکه ها آغاز شده است. گروه mbc علاوه بر شبکه فارسی خود چند کانال پخش فیلم بصورت موضوعی دارد و فیلم های اکشن و درام و وحشت را از آنها ارائه می کند.
جالب است که برخی از این سریال های رمضانیه مطابق تیزرهای پخش شده موضوعات مذهبی را با طعمی عاشقانه درآمیخته اند و به خورد مخاطب بی غم و عیاش عرب می دهند. خوب می دانید و شنیده اید اصلی در کشورهای عربی خاورمیانه مبنی بر تامین حداکثری رفاه و تقلیل حتمی تفکر و تحلیل و سیاست زدایی از ذهن مردمان جاری است. یعنی مردم برای همه کار آزادند جزء سرکشی به حوزه حکومت حاکمان. روشن است اگر ذهن و ذائقه مردم تامین نشود لاجرم اولین جایی که به سراغش خواهند آمد همین حوزه خواهد بود و مطالبات از سران حکومت آغاز خواهد شد.
سالیانی است یکی دو هفته به ماه رمضان در ایران خبر تعداد و اسامی سریال های وقت گیر و عبادت کش سیما در بعد از افطار سوژه ای رسانه ای می شود و همه دنبال ساعات پخش این مجموعه ها. برنامه هایی که کمترین سود آن اتلاف ساعات خلوت و انس مردمان با معالی و معارف روحانی است. حالا از سال پیش تفسیر و سخن مراجع تقلید را هم به رمضانیات خود ضمیمه کرده اند تا قضیه بالانس شود اما وقتی تا نیمه شب دل به این شعبده ها بدهی و فردا هم در سر سفره سحر و افطار تحلیلش کنی آیا دلی برای فکر و فسر و تفسیر باقی می ماند؟

.jpg)
برای این قلم اصرار سیما به تخریب لحظات انس و خلوت و توجه مردمان در ساعات بعد از افطار تنها با دلایلی از سنخ سریال های شبکاتی چون mbc تفسیر می شود. با این تفاوت که در ایران این سرگرمی رسانه ای تامین کننده گونه ای از اغراض تمامیت خواهانه سیاسی هم هست. منکر اندک آثار خوب تربیتی سریال ها نیستم و گویا هرچه پیش می رویم محتوای آنها تکمیل و غنی می شود اما...
برای رسانه شبه ملی ما نگاه داشتن مردم پای تلویزیون به هر قیمتی یک اصل است. مردم باید به همین تلویزیون ناراست بی صداقت خو گیرند ولو اعتماد پیدا نکنند! پخش سریال های رمضان علاوه بر آنکه یک تقلید کور از شبکه هایی است که قرار بوده ما الهام بخششان باشیم، بهترین فرصت برای عادت دهی مردم به تماشای خروجی های سیما با تکنیک شرطی شدن و در آینده، بهره مندی از همین عادت ها برای مصارف سیاسی در هنگامه هایی چون انتخابات یا به صحنه آوردن مردمان است.
ترجیح می دهم پیش از هر چیز و بیش از همه دلمشغولی ها از همان ساعات همدمی با سیادت نامان عرفان وقت خوش دارم و قلم بیارآیم. دیدم توجهی اندک حتی به این ذخایر مکتوم و مغفول پیرامون فرهنگ مان، چقدر از عطشم می زدود و بر دامنه دلم می افزود.
چهارشنبه شب ها همسر حقیر به بارگاه لطیف خراسان، کمین خدمتگزار است و انتظار من برای اتمام خدمتش در ساعات پایانی شب و همراهی او برای بازگشت به خانه، چهارشنبه شب های دلنشینی را رقم زده است. پر از شهد شهود. صحن جامع خنکای خاصی دارد.
از انبوه مردمانی که این روزها حوالی حرم، رودبار! جاری می شوند گاه شگفت زده و مشعوف می شوم. چقدر تلخ بود اگر کسی اینجا، به این شهر نمی آمد. حالا از هر قومی، قبیله ای و از هر ملتی، مردمی آمده اند مشهد زیارت. گاه در چهره این زائران و مسافران دقت می کنم و رشک می برم. مسافرت، غم از دل آدمی می کاهد و سرور می سراید. گویا شادی در سفر مشهد بر گونه ای است که خوش نمی گذرد! بیشتر خوش می ماند.
تلخی ها این روزها فضای رسانه ای را انبوه ساخته است. اما نمی دانم چرا بیشتر امید می بینم. یاس کمتر است. گمان ندارم جهل بتواند حتی به ردای ریا دوامی بر سر مردمان آورد. غم است اما... آسمان نزدیک است.
فرمود: "من خشت بودم چون به خرقان رسيدم، گوهر بازگشتم." نیمه ابتدای این سخن ابوسعید ابوالخیر حکایت حال من است اما این کمترین چون به خرقان رسید و بازگشت بازهم خشت بود.
حوالی روزهای پسین از هفته ای که گذشت با تشرف به مقبره شیخ ابوالحسن خرقانی همان حلاوتی را یافتم که به دیدار از مزار عطار نیشابوری با آن خوش بودم. همیشه ناخودآگاه لحظاتم با زیارت این اماکن و مقابر صفا می یابد.
بر سر در بقعه شیخ بوالحسن آن عبارت مشهور خودنمایی می کند: هرکه در این سرای درآید نانش دهید و از ایمانش مپرسید ...
چنین تعابیری از شیخ او را به عنوان عارفی با نگاهی جهانی و انسانگرا مطرح ساخته است که نگره ای جهانشمول به بنی آدم دارد و گویا همین مطلب در مدخل های دوایر معارفی جهان انعکاس یافته است. ویکی پدیا با ذکر این نکته تبار عرفانی شیخ ابوالحسن را تلویحا و بی هیچ مدرکی به پیش از اسلام و خارج از حوزه اسلامی می رساند. شهید مطهری در بخش عرفان از کتاب "کلیات علوم اسلامی" بحث مبسوطی را درباره نگاه مستشرقان به ریشه عرفان اسلامی مطرح می سازد که دائم در تلاش برای ردیابی رگه های غیر اسلامی و وحیانی برای آنند.
عبدالله مردي بود بياباني، ميرفت بطلب آب زندگاني، ناگاه رسيد به شيخ ابوالحسن خرقاني، ديد چشمهً آب زندگاني، چندان خورد که از خود گشت فاني، که نه عبدالله ماند و نه شيخ ابوالحسن خرقاني، اگر چيزي ميداني، من گنجي بودم نهاني، کليد او شيخ ابوالحسن خرقاني.

حتما از خواجه عبدالله انصاری شنیده اید و خوانده اید. تعابیر بالا سخن اوست در ذکر فضیلت "شیخ ابوالحسن خرقانی". همو که همین روزهای پیش میهمان سرای دولتش بودیم به "قلعه نو خرقان" در حوالی شاهرود.
غرض سفرمان، سعادت سرور برای آغاز زندگانی مشترک یکی از اصدقاء طالب علم بود. از اهالی حوزه. با این حال نهایت سفرمان شد خوش نشینی بر سر خوان شیخ بوالحسن خرقانی و سرشاری لحظاتمان از صفای باطن و بقعه او. از جاری انفاسش در این روزهای پیش، باز خواهم نگاشت.
امشب بر خود لرزیدم و به خدا پناه بردم از شیطان رجیم. همین مانده بود این بنده خوش حال و خیال خدا بیاید و برای "حوزه" هم نسخه بپیچد. هنوز از تبعات نسخه های شفابخش در اصلاح مدیریت جهانی فارغ نشده ایم که حالا نوبت به حوزه های علمیه رسیده و باید مطابق فرمایش ایشان خود را اصلاح کنیم که فرموده اند: عملکرد حوزه ها بعد از انقلاب ضعیف بوده است!

حالا چرا نوبت به یقه گیری از حوزه افتاده، گمانم بی ارتباط با مواضع بزرگان این نهاد در مقابل رویه ریاکاری دولت نباشد. ایشان فکر نمی کردند به این زودی ها مشت شان پیش علما و مراجع باز شود و شاید پنداشته بودند با کارت دین و معنویت و امام زمان، تا مدتها می توانند با بزرگان دینی و ارزشهای معنوی بازی کنند.
و سخت باور دارم اگر یک ادعای موسوی مبنی بر تقلب، توهم باشد در این سو بخش عمده ای از ادعاهای این دولت عدالت طلب، توهمات متراکم در ذهنی کوچک و کم ظرفیت است. الآن هم بخشی از فشارها بر دولت از ناحیه حوزه و مراجع است و اگر نبود این فشارها راستی که چه روزهای خوش و کم درد سری را پشت سر می گذاشتند. خوب حالا که نشد پس باید به نحو مقتضی انتقام گرفت و یارگیری و یارسازی و دسته بندی میان حوزویان را شروع نمود.
شاید در میان خانواده و خویشان، معلم و فرهنگی داشته باشید و از زبان آنها با مرارت های معلمی آشنا باشید. اگر هم ندارید خوب همه مان زمانی دانش آموز بوده ایم به جان و وجدان انواع کوتاهی ها و حتی ستم هایی که بر دانش آموزان و خانواده ایشان می رود را دیده ایم. از کم کاری معلمان به بهانه کمی حقوق و مزایا گرفته تا کتابهای بی جذبه درسی و دیو کنکور و معطلی عظیم سرمایه های انسانی پشت آن و از همه جانکاه تر ذهن سطحی و استعداد لگدمال شده بچه ها که باید فقط حفظ کنند و حفظ.

امروز با کمال ناباوری در برنامه "ارتباط نزدیک" شبکه چهار میدیدم که علی عباسپور با چه حرارتی، اسامی پیشنهادی دولت برای وزارت آموزش و پرورش را افرادی بعضا "خطرناک" می خواند. او به دلایل این خطرناکی اشاره نکرد اما بیان داشت صرف با وضو وارد شدن وزیر به وزراتخانه و امثال این کارها، حلال مشکلات حاد این مجموعه نیست و بی اعتنایی مکرر رئیس جمهور به نامه های کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس برای ساماندهی به اوضاع پرآشوب این وزراتخانه، بر حجم مصائب آن افزوده است.

او در ادامه، نحوه انتخاب وزیر توسط احمدی نژاد را، گشتن در میان اطرافیان و درآوردن فردی از میان قوطی عنوان نمود. آری، با همین صراحت و به همین تعبیر!
شنیدن این گونه سخنان در این روزها و سخره نگری دولتمردان به امور مردم، دائم این بیت حافظ را چون مرحمی برایم زمزمه می کند:
شرابی تلخ می خواهم که مردافکن بود زورش/که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش.
در همین دامنه: تحول کاغذی آموزش و پرورش.
راستی که چه سیاستمداران زیرکی داریم! امروز با خود می گفتم چه شد که به ناگهان و هم زمان قوه قضاییه و شورای عالی امنیت ملی برای تعیین تکلیف زندانیان آشوب های اخیر به تکاپو افتاده اند؟ و به مانند دایه مهربان تر از مادر از وجود بازداشتگاه های غیر استاندارد اظهار تاسف می کنند؟ در باور این قلم سه عامل با ضرایب متفاوت، کار را بر این دلسوزان! سخت نموده است که مجبور به پوشیدن پیراهن سیاه در عزای مصائب اخیر شده اند.
اول مطالبه ای بود که هاشمی در نماز جمعه برای آزادی زندانیان مطرح نمود و دیدیم به کام برخی عزیزان چه ناگوار آمد و تلاش برای به انقیاد درآوردن هاشمی بعد از آن هم بی نتیجه ماند، پس در عمل پروژه تخریب او در فاز دوم آغاز شد.
دوم جان باختن محسن روح الامینی فرزند دکتر روح الامینی از چهره های شناخته شده و خدوم در نظام بود که به هیچ ترفندی امکان انتسابش به بی بی سی ممکن نشد! و حتی برخی مدیران ارشد نظام این واقعه را به پدرش تسلیت گفتند.
سوم و مهم تر از همه سخنان دیروز میرحسین موسوی است و شاید برای رده هایی تلخ تر از زهر باشد، هرگاه او به چنین سیاقی سخن می گوید. او دیروز قوه قضاییه را به ناتوانی در پیگیری وضعیت زندانیان متهم کرد و گفت: "یقین دارم قوه قضاییه نمیتواند و حق ندارد به بسیاری از این زندانها سر بزند و اطلاعات بگیرد."
آری از آن جا که عقیم کردن و تضعیف و تحقیر موسوی و هواداران او از اصول مسلم برخی نهادهای امنیتی و سیاسی است و ایده های او به هیچ عنوان نباید رشد و ریشه پیدا کند، پس باید با حداکثر سرعت ممکن تیرهایش را به خطا نشاند و حتی اگر شد کمان از دست او گرفت به شمایل او تیرانداخت تا مردم بگویند اینان هم از آزادی و حقوق انسان و قانون اساسی بلدند! و اصلا چرا خود ما (حاکمان) میهمان دار این سفره نباشیم؟ و این سید تازه به دوران آمده طلایه دار جریان باشد؟
بعید می دانم در طول دوران بعد از انقلاب تا این اندازه و به صراحت این روزها به شعور مردم توهین شده باشد. تازه این بنده خدا یک مدیر جزء است که این گونه در انحراف افکار عمومی می کوشد. خوب در کشوری که رئیس جمهورش به روشنی روز و به زنندگی آفتاب مردادماه دروغ می گوید و بعد هم دوباره به عنوان رئیس مان انتخابش می کنیم، باید به این مدیران ریزه خوار سفره احمدی حق داد تا بدین پایه ملت را چون عقب ماندگان ذهنی به شمار آورند. و عوامفریبی را سنت و تجارتی پر سود بداند. آری برادر، حرمت خرد و جان آدمیان در این سرزمین قصه ای پر غصه بیش نیست.
در همین دامنه: احساس خطر مردم.

