تبليغاتX
بهمن نگار

بهمن نگار

رشد نگاره های بهمن دهستانی

انفجارهاي زاهدان چيز بهت آور و اعجاب انگيزي نبود و به خوبي احتمال  وقوعش داده مي شد.منطقه خاور ميانه پراز كمين و ضد كمينهایی است که گروه ها و گروهكها براي توسعه پروژه آمريكايي "فتنه انگيزي ميان شيعه و سني" بکار می گیرند و قبل از اين هم شبيه اش چند باري بود.لااقل آنقدر كه عمر ما كفاف مي دهد.ترور رفيق حريري از همين سنخ پروژه هاست با گستره منطقه اي و بين المللي.
بنده حقير از طريق دوستان پدر خانمم تا حدود كمي از بعضي از تحركات سپاه و نيروهاي انتظامي در منطقه سيستان و بلوچستان با خبرم.تا اندازه ای پرسیده و مي دانم چه استعدادي از نيرو و ادوات در آنجا حضور دارد.سابقه فرماندهان ارشد نظامي منطقه هم روشن است.
حالا بعد از اين همه سابقه و جنگ هشت ساله و نبردهاي حماسی در غرب و جنوب انتظار این است نیروهای منطقه زور و ضربت موثر تری از خود نشان دهند نه اینکه تا تقي به توقي مي خورد حضرات سرداران مفصل درباره دستهاي آمريكا سخن سرايي كنند.كلي گويي و سر نخ سازي.گويي فتحي تاريخي رخ داده كه يك خانه تيمي در زاهدان كشف شده.كه آنهم طبق معمول باز پر از مهمات آمريكايي بوده! ما عراق بی در و پیکر نیستیم که هر کی بیاید و هر بلوایی رخ دهد.قطعا آمریکا نقش داشته اما این افتخاری برای مسئولین امنیتی ما نیست که آنچه را همگان باور دارند چون کشفی دوران ساز در رسانه ها بیان کنند.

اين ها دردي را دوا نمي كند.آخر سر هم كلي شهيد و خانواده داغدار و رعب و ناامني در منطقه رو دست مردم.باور كنيم آمريكا با تمام قوا شبانه روزي حمله مي كند.پس شبانه روز مراقب باشيم.تحلیل اوضاع و نقش آمریکا در تحولات منطقه را هم به آقای حیدری در گفتگوی ویژه خبری بسپاریم.

+ نوشته شده در  شنبه 1385/11/28ساعت 19  توسط بهمن دهستانی  | 

سعدی علیه الرحمه می گوید:
سعدی اگر خواهی عاشقی کنی و جوانی
عشق محمد بس است و آل محمد
دوست داریم اما پاس نمی داریم قدر و قامت چشمه های پر حلاوت افراشته بر تارک ادب و آئین ایران را.
امام انقلاب می گوید:
شاعر اگر سعدی شیرازی است
بافته های من و تو ، بازی است
کیست و کجاست که سعدی و چون او را بداند و بیابد،اما صدای شرشر غلیان عاطفه و خرد و خیالش به گوش نرسد.چه صاف و نوشیدنی است و مهم تر آنکه پوییدنی،عشق جاری سعدی از بوستان و گلستان تاامروز پهن دشت شمایل ایران.سرخه بر گونه های فرهنگ و آئین و آدابش.
سعدی و امثال او ماه نشانان نور جویی بودند که زلال ترین چشمه ای که زیست گاه تاریخی بشر ،یعنی تمدن،برای ادامه حیاتی پردلانه و عاشقانه لازم دارد،از درون وجدان جمعی و تاریخی ایران و جهان کاویده اند و جاری ساخته اند.
جانت بلند باد سعدی و نامت جاودانه.ای خود ایران،خود آئین،خود هزار توی احساس.تو گاه سعدی هستی.بیشتر ،غرور و عزت انسانی.تعالیش هستی.مقاصدش.
می خرامی جانم
                      روانم
ای جرعه جرعه روئیده در روانم
                      جوانه ام
حتی حالا بر فراز ربع قرن جولانم.
سعدی، ای آفتاب برآمده از سلاله و عصاره انسان فلات آریایی.زیستن با تو نه تنها جهان،نه تنها تاریخ ،نه تنها دل غمدیده زندگانی معاصر شرقی،که آفتاب و آسمان را روشن می سازد.بگو اگر تو نبودی که بود که زیبایی آفتاب را نسل به نسل در جان فرزندان این سرزمین میریخت.که حالا هر شب و شب پرستی بیایدباز همه می دانند آفتاب سعدی هست.عشق سعدی هست.
حتی اگر یک باب داشتی و آن را هم از عشق می نگاشتی،ما را بس بود و هست که بر دخترکان و پسران در پی شان و زنان مست سیما و مردان شیفته شان در آنسوی کوههای فلات قاره فرهنگ اسلامی ایران،فخر فروشیم ."ماییم که شهره شهریم به عشق ورزیدن."
باز سعدی است که می گوید:
به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

پس ماییم که جان جهانیم.
..............................................................
پی نوشت:نگاره فوق با نگاهی به ۱۴ فوریه،روز والنتاین و انعکاس آن در ایران نگاشته شد.  

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/11/26ساعت 14  توسط بهمن دهستانی  | 

خوب شد نام نبردم و گر نه معلوم نبود چه بلوایی درست می شد.حالات و احوالات تعدادی از دوستان حوزوی و دانشگاهیم که با برخی از دوران دبیرستان مرتبط بودم را در قالب روایتی داستان گونه در ابجد آوردم.گونه ای که حکایتگر نمودهای شخصیتی نسلی باشد که به مدد معارف و معاریف روشنفکری ایران تربیت یافته اند و ما هر روز اگر نه ،هر هفته با خودشان یا پستشان در وب و یا برخی افاضاتشان محشوریم.شاید یکی از اعضای خانواده ما باشند.تعارف ندارد و باید بپذیریم که آن طبقه متوسطی که گاهی با عنوان یقه سفیدها یاد می شدند در تمام شوون جامعه حضور داشته، حرکت دارندو حرکت ایجاد میکنند.توضیح بیشتر را در فیلم "هامون" مهر جویی بجویید.قدیمی است کمی، اما در فهم مقصود کمک می کند.

همین سوء تفاهم هم این طور به بوجود آمد.معلوم شد دوستان فقط سر و صدا می کنند.نمونه اش ،در برخورد با پست "نکبتی برای تمام فصول"روشن شد.مسلم است که شناخت شعر، بعد از انقلاب و کیفیت تعامل جریان های سکولار فکری و اجتماعی با مقوله شعر و ادبیات، بدون احمد شاملو ممکن نیست.حالا هی تو بگو .آقا اصلا نمی داند شاملو شاعر است یا فیلمساز.
طبیعی است. کسی که چند ماهی است ،مشغول مطالعه درباره علاقه مندیهای روشنفکران است و از ایشان جزء چند رفیق مجازی اینترنتی ندارد انتظاری نیست تا خلق و باورهای گستره جوانانی را باور کند که با چگوارا یا فالاچی و جنگ ویتنام سیگاری شده اند و چون محفلی در دوران شیرین دانشجویی در دانشکده یا خوابگاه برقرار بوده ،بی شعر شاملو به سر نیامده است.از سخن درباره طلبه ای که یهو با این پاتوق ها آشنا شده و بعد به حجره برگشته در پست معنویت،عقلانیت،حماقت گفته ام.بیشتر گفتن مصیبت است و تهوع آور.
پس درست و کامل و جامع مطالعه کنیم و همه اش را خوب بشناسیم.اسلام این میان از همه بی پدر و مادر تر است.به قول مرحوم شریعتی و مطهری هر که از راه می رسد چیزی می گوید و افاده ای.الان هم که عصر تولید علم است باید اسلام تولید کنیم!به زور!
خوبی بازرگان و شریعتی و سحابی و روشنگران آن نسل این بود که لااقل عربی را درست می دانستند و یک دوره ای قرآن و تفسیر و حدیث می خواندند.خود شریعتی چند باری همین را می گوید.این نسل که فقط انگلیسی می داند و آلمانی.عمدتا.بعد نظر اسلام درباره توسعه می شود منفی.چرا؟چون در روایتی از ام المومنین عایشه در کتاب الاربعین غزالی آمده که پیامبراعظم اندوختن مال (به تفسیر عزیزان،تولید سرمایه!) برای بیش از یک روز را جایز نمی داند و منافی بازهد بیان می دارد.

سندیت منبع هم برمی گرددبه فارسی بودن کتاب یا ترجمه اولا.منتقد فقه و شریعت گرایی بودن غزالی دوما !!! تمجید سروش از احیاء غزالی که کتاب الاربعین خلاصه آن است.سیما.      

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/11/24ساعت 18  توسط بهمن دهستانی  | 

...آن اوایل فکر می کردم ایشان چیزهایی می دانند و مهمتر از آن می بینند که ما را بدان راهی نیست.نگاههایشان راز آلود می نمود و گاهی شک می کردی مبادا باطنت را بخوانند.بزرگی ایشان و میل ما به فرا دست دانستنشان این خیالها را می آورد.
آخر ما نیاز داشتیم و داریم که یکی باشد این میان که برتر و فراتر باشد.الهام بخش باشد.حتی اگر شد بالای ابرها را هم ببیند.این نیاز آن خیالبافیها را هم به دنبال دارد.
حالا اصلا آقای فلسفی مهم نیست.که او همان فقیه پارساست.همان بزرگ چشم و دل حوزه مشهد.رفته است و باید می رفت.تا لااقل مجالی برای این سوال باشد که بعد از او چه کنیم.بهانه ای برای اندیشیدن.
پندارم بر این است،حوزه بیمار و خواب آلود مشهد ککش نگزیده.ضایعه نمی داند رفتن ایشان را.چون حضورشان را هم مغتنم نمی دانست.منحصر به ایشان هم نیست.آقای عزالدین زنجانی هم قس علی هذا.
هی نگو بزرگداشت گرفته اند.درصدی برای آن مرحوم بوده.منویات متولیانش هم هست.

آقای فلسفی ـ اعلی الله مقامه ـ تک ساحتی بیش نبود.همان مبارک بود و بهره ها داد.اما حرفم این است که با آقای فلسفی ها به کجا می خواهیم برسیم.مگر نه این است که زعیم حوزه مشهد بوده اند.لااقل در حوزه فقه و اخلاق.خوب مگر همین دو کم است که کسی سکاندارش باشد.بعد نگاه کنی ببینی روز اولش با پایانش فرقی ندارد.اگر نگوییم نحیف تر شده.
شاگردان دور و بر ایشان هم بی عرضه اند.در این حرفی نیست.اما طلبه را باید راه برد.استاد نرود او هم نمی رود.آن هم حوزه مشهد.
مگر آقای میلانی را ندیدی.خود میرزا مهدی وصف مناسبی است.واقعا.چه جوری جریان سازی کرد که هنوز هم قویا گرفتاریم و مصیبت زده.
من نمی خواهم نق بزنم.بدم می آید.چیز دیگری دارم...

فقط همان.همان منشور روحانیت امام .اسفند ۶۷ .تو صحیفه هم هست.اگر امام امام است و بیانش منشور راهبری پس فقط از پشت همین منشور می گویم آقای فلسفی،حوزه مشهد،فقیه پارسا،عالم ربانی،مرکز مدیریت حوزه،دفتر تبلیغات.این ها را از آنجا نگاه می کنم.
گفته امام است و باید آنگونه باشد و شدنی هم هست.وگرنه، قبول نکنی پس فلسفه امامت در شیعه به چه کار؟رو هواست.ببین مجتهد جامع الشرایط و فقیه پارسا را که می داند.

ما مظلومیم.از گرسنگی و بی کسی و بعد کوته نگری،چسبیده ایم به تابوت آقا.بعد ویژه نامه می زنیم، کلی همان تک ساحتی را که گفتم ورز می دهیم تا پف کند.آقای فلسفی فی ثوبه الجدید.
البته بدان ایدک الله که با همه اش چون حوزوی و مشهدی و دوستدار آگاهی هستم موافقم.بیشتر از این ها هم باید خرج شود.پس از دستم ناراحت نشو.

حالا یک خاطره:یکی از این ها که امید می رود تا چند سالی دیگر همان درخشش آقای فلسفی را داشته باشد به شاگردان گفته بود تو این انتخابات ریاست جمهوری چکار کنیم؟
مامومین و مریدان آقا در مسجد از آقای هاشمی ـ که ایشان هوادارش بود ـ بخاطر برنامه تلوزیونی با جوانان گله کرده بودند و از آقا کسب تکلیف.بیچاره به هیس و بیس افتاده بود.تو هاشمی شک کرده بود و احمدی نژاد رو هم نمی شناخت.از بچه ها (همان شاگردان) کمک می خواست.بعد از کلی نجف و سلف صالح دیدن...العالم بزمانه...برو نگاهش کن اگه ـ تو سطح آقایان ـ مطلع تر پیدا کردی ما رو هم خبر کن.جدا منتظرم بشنوم و بیابم.

+ نوشته شده در  شنبه 1385/11/21ساعت 16  توسط بهمن دهستانی  | 

تازه آمده بودم و پیش از آن هم شنیده بودم.ایشان و یکی دو نفر دیگر را می گفتند. می گفتند تمثال اخلاق یا مجسمه اخلاق.این طور تعبیری.برایم بسی بزرگ بودند و ستودنی.به چهره شان نگاه می کردم.دقیقه ها. همیشه دوست داشتم از آن روزهای نجف و آداب و مناسک طلابش بگویند.یکی دوباری هم که مجال سوال پیدا شدهمین ها را پرسیدم.از آقای خویی و دیگران.گفتم خاطرات خود را از آقای خویی بگویید.نگفتند.اما همان شد که من خواستم.
یکی دو سال اول طلبگی در مسجد بناها بودم.معمولا.نماز ظهر یا مغرب.شب های شنبه ای قرار بر بیان اخلاق شد.شتافتم.سراسیمه.بعضی آقایان اساتید هم بودند.ذوق کرده بودم که با هم سر یک در سیم.البته وقتی دیدم جلسه ای عمومی است و همه حتی همسایه بقال آقا هم آمده است تو ذوقم خورد.حالا دائم آن خاطره شهید مطهری از درس اخلاق امام را در سر داشتم.با آن نگاه می رفتم و می جوییدم و کمتر می یافتم.
جریان گفتگوی تمدنها که پیش آمد گفتیم برویم چند نفر از اساتید را چاق کنیم،بروند پیش آقای فلسفی و دیگران از ایشان بخواهند از این ایده استقبال کنندحالا که جهان توجهی کرده ما فرصت را دریابیم.به خاتمی هم ربطی پیدا نمی کرد.ما کار خود را میکردیم.بعد دیدم ایشان تو این باغها نیستند.اگر باغی باشد همان باغ نادری است که ایشان از کنار آن برای رفتن به درس می گذشتند.

هروقت از آن بالای ایوان زیر گنبد به درس ایشان نگاه می کردم احساس حضور بر سر قبرها در بهشت رضا را داشتم.خوشایند،تامل برانگیز و خوفناک.
با خود می گفتم چه جوری است که از این صدها نفر سالهاست که تکه کاغذی بیرون نیامده... 

ادامه دارد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/11/18ساعت 15  توسط بهمن دهستانی  | 

همين كه نوشتم خيلي درست است.طلبه اي آگاه و آگاهي بخش.حالا مي فهمم چقدر اهميت دارد.دائم اطراف و اكناف وجودت را گسترش دهي با آگاهي و گوشه اي تاريك حتي كنجي در ذهنت نداشته باشي.براستي مي توان تمام جهان را در ذهن جاي داد .از آن با خبر بود و براي آن آرزو داشت و فكر كرد .گاه اگر كاري از دستت برآمد انجام دهي.برايش.بداني غير از اينجا باز هم هست.مردماني،سرزمينهايي،رودها و كوههايي.انسانهايي با استعداد هايي.مشهد و تهران مركز جهان نيست بلكه مركز توهمات و تمايلات انباشته كساني است كه مي خواهند مركز جهان باشند.خود باشند طوري كه ديگران ستايش كنند و حتي مبهوت باشند.
از رنجي كه مي بريم اين است كه نمي خواهيم كمي قدم بزنيم شايد باغي ديگر غير از باغچه پر ريحان آفت زده در خانه مان اين نزديكيها باشد.

چقدر خوشحالم كه بوستانهايي دارم و مي بينم و مي بويم كه احدي را بدان راهي نيست الا الصابرين. 

+ نوشته شده در  شنبه 1385/11/14ساعت 13  توسط بهمن دهستانی  | 

حالا اصلا آن دغدغه ات خوب. محترم و متین.خدا بابت بی خوابی هایت،اجر دهد.اما دلیل نمی شود که با زیر شلواری(پیژامه) یکدفعه پاشی ،بپری تو وب. حالا چون فلانی و فلانی پست گذاشته اند تو باید بگی ما هم...

از کجا درآورده نمی دانم .اتفاقا اقتصاددانها داد نمی زنند که آی رفتیم ته دره.خطر! مثلا گفته اند به بودجه ۸۶ خیلی امیدوارند.جهت گیریهای مثبتی دارد که معلوم است ملاکات مهمی توسط دولت رعایت شده است.سند چشم انداز در آن ملحوظ است و از این حرفها . حتی بعضی صاحبنظران اقتصادی احتمال تصویب بودجه را با کمترین تغییر داده اند.بخاطر کارشناسی بودن بودجه ریزی ۸۶. البته این دلیل نادیده انگاری ضعف دولت در مهار گرانی نیست اما دلیلی است بر این که هر دنبیل نیاید نوشت.من استبد به نگاهه! هلک.آنگاه یکدفعه می بینیم استبداد از در و دیوار می بارد.نخبگان مهجورند و پخمگان محبوب.

مقایسه کنید با حرفهای آقا..(به روایت بی بی سی:آیت الله سید علی خامنه ای) که دلیل روی آوردن مردم به احمدی نژاد را چگونه تبیین می کند یا اگه حوصله ایشان را هم ندارید از همین بچه طلبه ها که با پول شهریه ستاد انتخاباتی داشتند نظرات مردم را جویا شوید.تازه آقاجان،معین که بود به او رای می دادید که حرف اقتصاددانها را هم خوب می فهمد .وزیر دانشگاهها بوده دیگه...

از مشروطه تا سال تحقق سند چشم انداز،(شاید هم تا سالها بعدش) مردم بدبخت ایران باید جور این بی کلاسهای سیاسی ،اقتصادی را تحمل کنند.ولو ایران قدرت اول منطقه در همه زمینه ها باشد.اینطور نباشد کو هوا ،تا نفس بکشیم ما آدمهای پردغدغه.      

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/11/03ساعت 15  توسط بهمن دهستانی  | 

حالا این که شبیه شعار کیست بماند.اما یک راهی است خودش.اگر همه نیازهای انسان نباشد لااقل از مهمترین آنهاست.همه هم می دانیم خوب...

حضور اخیر وزیر در مجلس، بابت گرانی مسکن، از بی محتوا و تکراری ترین نمایشنامه های دولتی بود که سعیدی کیا بدتر از آنچه ممکن بود اجرا کرد.گزارش ها و آمار اثبات ناشدنی در باب مسکن،داد  بیداد بی حاصل نمایندگان که خود قصه و غصه ای بیست و چند ساله است و آخر هم لایحه جامع مسکن.
اصلا هرگاه لایحه یا طرحی جامع ارائه می شود معلوم است که کنترلش از دست دولت خارج است یا دولت می خواهد که خارج باشد.طرحهای جامع و برنامه های ساماندهی عموما این گونه اند.

باز هم از نان و مسکن بدون آزادگی خواهم نوشت.با آزادگی...

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/11/02ساعت 13  توسط بهمن دهستانی  |