تبليغاتX
بهمن نگار

بهمن نگار

رشد نگاره های بهمن دهستانی

برادر عزیزم محمد علی محمدیان از طلاب پر خروش حوزه مشهد،در باب بی تفاوتی دوستان و اساتید و حتی بچه حزب اللهی های حوزه نسبت به نشریه فرزندان راستین خمینی ، سوره، شعری نگاشته است.
بعد از خواندن این شعر و چنین واکنشی از طلبه ای لمعه خوان!که زمانی شاگرد بعضی از شبه روشنفکران حوزه قلمداد می شود!!! سخت به خود آمدم که سمت و سوی حوزه را براستی چه کسانی تعیین می کنند و برایش ذائقه درست می کنند؟استاد کیست و شاگرد چه کسی است؟طلبه انقلابی ...

براستی باید برائت جست از همگانی که با کود کردن انبوهی تحلیل و آمار و گزارش از پشت پرده ها در مقابل مخاطب ، سعی در روشن کردن زوایای قضیه به سبکی جذاب چون روشنفکران دارند(مثلا ر ک:محمد قوچانی) و این چنین ناآگاهی خود را می پوشانند. و یا با ارائه مدلهای راهبردی! و تلقین لزوم صرف نظر از دعواهای روزمره فرهنگی مانند جریان سوره، به دنبال جبران حقارت تاریخی خود در مقابل دیگران دارند.گرچه نیتشان پاک باشد که چنین هم هست.ما در حالی به دنبال بزرگ کردن منزلت خود در دیدگان بهتران و مهتران هستیم که از ذلت و فرومایگی بهترین مایه ها و دستاوردهای خویش در دیدگان فرزندان و جوانان حوزه غافلیم.و خوشحال که بنیانیان می تواند رانتی در آینده برایمان بشمار آید.اصلا خشنودی مدیران و صاحب منصبان و شبه فرهیختگان روشن نما فضیلتی است گویا.

به باور ما همگیمان به امساک محتاجیم.شب و روز ، ذهن و زبانمان از تلقینات روزمرگان فرهنگ و اندیشه پر است.ما در برائت از صف ذوق زدگان و فرومایگان و برای اعتکاف اندیشه مان و حراست از رشد باورها ا و اعمالمان ، روزه می گیریم. 

+ نوشته شده در  شنبه 1385/12/26ساعت 12  توسط بهمن دهستانی  | 

کسی در اهمیت و ضرورت رسالت دفتر تبلیغات شکی ندارد.معاون آموزش و مدیران گروهها ـ در مشهد ـ نیز سابقه ای روشن و کارنامه ای قابل دفاع دارند.
غیر از عملکرد، رشد برخی از این عزیزان در خاندان های علم و ادب خود بر صدق و شایستگی شان می افزاید و حکایت از تربیتی صالح دارد.
همگی ما نیز در لزوم ارتقای جایگاه حوزه و روحانیت و طراز بخشی به آن در عرصه فکر و فرهنگ جامعه،هم داستان هستیم و هم افق.
به باور نا تمام ما آنچه به تفکیک و ایجاد حایل و خلل در میانه ما می انجامد ریشه در"ذائقه فرهنگی" دارد.که در اعتقاد و اهداف و راهبردها بارها باهم بوده ایم و دیده ایم که یکی هستیم.

در این باب باز خواهم نگاشت.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/12/20ساعت 17  توسط بهمن دهستانی  | 

این سوالی است که از پنجشنبه و در پی اقدام ما و تعدادی از دوستان در اعتراض به تعطیلی مجله سوره دهها بار پرسیده شده است.با مسیج حتی.
کاری که به زعم دوستان ، دور از شان روشنفکری حوزه بود و ممکن است اساتید مدعو از تهران را که برای متقاعد کردن ایشان به روشنفکر بودنمان کلی زحمت کشیدیم به قضاوتی نابایست بکشاند!!! 
پنجشنبه توانستیم کمی دوستان دفتر تبلیغات را خجالت زده مدعوین از تهران کنیم.نا خواسته . حسن بنیانیان را هم خجالت زده جمع.خرسندیم.
اما درباره سوال.به برکت تعطیلی سوره ، فقط همین مسئله روشن شد که دوستان و اساتید چیز زیادی درباره ماجرای توقیف سوره ندانسته و هی اظهار نظر بیجا می کنند.از محتوای آن هم کلا بی خبرند و دایم برچسب می زنند! ما فی الضمیر خیلی از دوستان و اساتید هم روشن بود، روشن تر شد. 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/12/20ساعت 14  توسط بهمن دهستانی  | 

حجت الاسلام عبدالله حسن‌زاده، فرزند عل‍‍ّامه حسن‌زادة آملي، از سالهاي نخست انقلاب به فعاليتهاي مطبوعاتي براي نوجوانان و سپس كودكان پرداخت.
وي در سالهاي دفاع مقدس به عنوان مبل‍ّغ در مناطق سوسنگرد، بستان، اهواز و... فعاليت مي‌كرد. او از وضعيت هنر در خانواده چنين مي‌گويد:

«در خانوادة ما گذشته از جايگاه خاص پدرـ ايشان خوشنويس بودـ من هم كلاس خوشنويسي مي‌رفتم و خط‍ّم بد نيست. اخوي هم استاد خوشنويسي است. شعر و شاعري هم در خانوادة ما هست. پدرم شعر هم مي‌گفت. من و برادرم هم شعر مي‌گوييم.»
اول مي‌خواستيم تيتر را «خون دل مي خوريم» بگذاريم چون خيلي احساس همذات‌پنداري به ما دست داده بود ولي بعد تبديل شد به همين كه مي‌بينيد: از بزرگان حوزه بپرسيد!




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/12/15ساعت 15  توسط بهمن دهستانی  | 

جناب آقاي عطاء­الله مهاجراني

 

سلام عليكم

يادداشت شما را درباره توقيف سوره خواندم. فرصت­طلبي شما هميشه رشگ­برانگيز و مثال­زدني بوده است. اما اينكه بتوانيد از قباي ژنده سوره نيز كلاهي براي خود دست و پا كنيد نشان از نبوغي شگفت­انگيز دارد.

فكر مي­كنم خودتان بهتر مي­دانيد كه سطرسطر سوره با ايمان به حقيقتي نوشته مي­شود كه عزيزاني چون شما و امثال شما سالهاست آن را  موهوم دانسته  و به دنياي شيرين خويش رسيده­اند.

 

فاستوس عزير! پيشنهادي دارم.

 

بهتر نيست به نوشتن رمان­هاي سفارشي­تان  مشغول باشيد و به خانواده برسيد و براي آرمانگراياني كه كوچك­ترين نسبتي با شما ندارند اشك تمساح نريزيد؟

 

جناب آقاي مهاجراني !

 

تمام تلاش سوره اين بوده است كه باطن مشترك اسلام آمريكايي را  در جلوه­هاي مختلف فرصت­طلب، محافظه­كار، ظاهرگرا و ... به چشم مخاطبان بياورد. اگر شما با هديه گرفتن يك "خود"نويس  از يك كارگردان به هيجان مي­آييد و كارتابل­هاي وزير ارشاد جمهوري اسلامي را روي زمين مي­ريزيد تا به روياي شيرين "خود" فروبرويد،‌ نويسندگان سوره سالهاست كه با الهام از امامي كه بزرگترين هنرمند تاريخ ايران است به جنگ فاستوس­هايي آمده­اند كه چون خار در چشم انقلاب فرو رفته­اند.

به جمله اول بعدالتحرير من اشاره كرده­اي. بگذار جمله آخر را نيز با هم مرور كنيم :

 

 

... بدانيد و آگاه باشيد كار فرهنگي ذاتاً و جنساً با سياسي­كاري­هاي اين باندهاي جديد كه نوعاً هم رفقاي عزيز خودِ ما هستند از زمين تا آسمان توفير دارد و بايد در ميانه ميدان فرهنگ ايستاده باشيد تا بفهميد سياست­زده­ها و سياسي­كارها چه دماري از هر چه كه " ز هر چه رنگ تعلق پذيرد آزادم" بدهد درمي­آورند. جنگ اصلي ما جنگ فرهنگي­ها با سياست­بازها و سياست­زده­هاست.

 

رفيق جديد عزيز!

 

براي آقاي بنيانيان نوشتم كه سوره شهيد مي­شود ولي نفله نمي­شود. به شما هم به عنوان يك برادر كوچكتر عرض مي­كنم مرده­خورها را به بزم شهادت راهي نيست. عِرضِ خود مي­بري و زحمت ما مي­داري.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/12/15ساعت 15  توسط بهمن دهستانی  | 

"متحد طبيعي امريكا در خاورميانه كيست؟". عنوان مقاله فریدمن است،از نویسندگان نیویورک تایمز و صاحب پولیتزر. سه بار . به اعتقاد من دهها نکته در این نوشتار، قابل تامل و ارزیابی است!
نویسنده ضمن باور راسخ به لزوم مهار ایران با شناخت موقعیت راهبردی ما در منطقه بر آن است تا راه حلی فوری،ضربتی و غافلگیر کننده برای به تور انداختن تقلای پر فراز و نشیب سیاستمداران کشور ارائه دهد.اعتقادم بر این است ،اگر پیشنهاد فریدمن عملی گردد،با توجه به فضای کشور و تربیت سیاسی دیپلماسی ایران و به تبع آن رفتار سیاسی مردم در این رابطه، امکان به دست و پا افتادنمان زیاد است.تفصیل مطلب را در بی بی سی فارسی بجویید.ابتدا اشتباه هایپر لینک کرده بودم ،بعد هم که آمدم اصلاح کنم،نمی دانم مقاله را کجا برده بود!

+ نوشته شده در  شنبه 1385/12/12ساعت 18  توسط بهمن دهستانی  | 

  • گاه فکر می کنم آنقدر سیر و سیلاب زیاد است که لازم است کمی حاکمان در تنظیم اندیشه آستین بالا بزنند.البته بدیهی است - برای اهالی کوی ما - که حکومت دینی به دنبال رشد مردمان است.و حفظ صلاح اجتماع از فساد و انحراف و حتی رکود و روزمرگی را بر خود فرض می داند.گرچه حماقتهای حاکمان در حکومت دینی، برای تادیب اجتماع هم قصه پر سوز و گدازی است.شاید بخشی از آن هم معلول بازار عکاظ تفکر در این بوم باشد. حال عجیبی دارد .نه معلوم است مریض است و، نه شور و حال مناسبی از خود به نمایش می گذارد.البته گاهی خوب مستانه می خندد اما باز ... 
    حال چند سوال دارم:
    .امروز غلبه با کدامین متاع در بازار اندیشه ایران است؟
    .فروشگاههای فکر در ایران چیزی غیر آنچه در سایر دنیا یا همین کشور های دور و بر خودمان حراج می شود، عرضه می کنند؟
    .قیمت کالاهای فکر ایرانی نسبت به نمونه های مشابه خارجی چگونه است؟
    .آنچه می آید سیلاب است یا رگبار تند باران بهاری؟
    .کدامین محصول ما را مناسب است و چه کالایی را ما را راست آید؟
    .زیبا ترین متاعی که برازنده ماست کدام است؟با کدامش به خود ببالیم و به جهان فخر فروشیم؟
    .اصلا در ایران فکر وجود دارد و اندیشه صورت می پذیرد؟
    .مهمترین آبشخور های فکر در ایران و برای ایرانی کدام است؟
    .بهترین میوه هایی که صاحبان یا دلالان اندیشه در ایران فروخته اند،چیست؟
    .در ایرانفکر ما، اصلا صاحبان سرمایه بیشترند یا دلالان دوره گرد؟ 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/12/09ساعت 19  توسط بهمن دهستانی  |