تبليغاتX
بهمن نگار

بهمن نگار

رشد نگاره های بهمن دهستانی

سال دوم طلبگی بودیم که در پایه اول مدرسه الحجه مشغول مباحثه و درس می دیدمش.برادرش هم درس ما در سال دوم مشغول بود.خود بعد از سیکل آمده بود و تمام مختصات یک نوجوان را که گاه سوسویی از کودکی هم در خود داشت نمایان می ساخت.الآن درس خارج حوزه مشهد است و کوشا و پویا و متدین و متاله.روشن نگر و روان.

دیشب سرحال بودم و آمد و بی مقدمه نمی دانم از کجا بحث به وادی مشکلات طلاب هم نسل خودمان افتاد.سراپا محزون و مغموم شدم گفتم سید جان خوب حال ما را ساختی.گزارشی می داد از تلاش هایش در مدارس متعدد حوزه مشهد و بی ثمر بودن خیلی از تکاپوها و ایده هایش.
گفت مثلا اگر درس حاج مهدی آقا می رویم تنها از باب تجهیز ذهن است و چیزی بیشتر از این ندارد و نمی داند و بخواهد هم نمی تواند بگوید.
از شیخ حمید درایتی گفت که محافظه کارانه به دنبال عملی ساختن منویات و نگاههایش است و مجتبی الهی که کارش شکافتن سقف فلک است و برای هرکاری باید ملاحظه ده شخص و ناشخص را داشته باشد و گمان می برد علی آباد حوزه مشهد شهر می شود.

من دائم این سخن راهبر انقلاب در گوشم است که اگر تن به تحول ندهیم مضمحل و منحل می شویم یا حدعالی یک طبل توخالی.وقتی سیل نیازها و هجمه ها را به حساب آوریم دیگر جایی برای تعارف و محافظه کاری نمی ماند.

حوزه مشهد همه چیز دارد و شجاعت ندارد و تنها این عنصر است که ما را از این تالاب بیرون می برد.نمی گویم ما اخلاق می خواهیم که آن هم لازم است و همان اصل است و مایه تحول بنیادین اما فعلا نمی توان بدان تمسک کرد زیرا آن اخلاقی که هست و متبادر اذهان همگان است چیزی بیرون می دهد که طعمی جز رکود و رخوت ندارد.
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/09/29ساعت 11  توسط بهمن دهستانی  | 

نازنین هم سرم بعد از چند روز ،که حال گویی چند ماه بوده ،به من باز گشته است.
کسالتی بود و توصیه طبیبان.
این روزها آدمی بی سر و پا بودم
و حال ،جانم آرام گرفته و حیاتم سامان.
روزها بی آن که خود شایسته باشم از کمک ها و دل جویی های رب لطیف شایان بودم
و شب ها پر از التهاب و التماس 
و تو دائم باران صبر و سلامت می باریدی.

عرفه ما را دریاب یا وهاب.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/09/27ساعت 21  توسط بهمن دهستانی  | 

این فقط یک اعتراض است اما اگر فرصت بهتری فراهم آورم یا اراده ای والاتر مهیا سازم به حتم بیشتر از این بی مقداری فریاد خواهم کشید و تمام تلاش خود را برای مرحم آفرینی بر دردهای مردمان شهرم به کار خواهم بست.
در شهر ما بیمارستانی است.مجهز به پد بالگرد،امکانات ویدئو کنفرانس،اتاقهای سرشار از زیبایی و آرامش به همراه رایانه ، امکانات رفاهی کامل برای همراهان و دهها موهبت دیگر .اگر مشهد آمدید اینجا را ببینید. واگر مشهدی هستید یکباری سری بزنید.منطبق با استانداردهای روز اروپا.با طبیبان مدعو از خارج! اینجا بیمارستان رضوی است.
گونه ای ساخته اند که تنها طبقه ای اقل شرف حضور می یابد.متولیش می گفت آن سان ساخته ایم که در شان و آبروی تشیع و مردم این دیار باشد! و افتخار می کرد که بسیاری از بیماران آن را اعراب حاشیه خلیج تشکیل می دهند که با پرواز مستقیم به جای اروپا به مشهد می آیند تا در کنار معالجه از فیوضات زیارت هم بهره مند شوند.

او می گفت(نقل به مضمون سخن و سلوکش):اعتقائدی به کارهای روزینه و پوپولیستی ندارد و یه هو چیزی می سازد که حیرت و تحسین همگان را برآورد.بولدزری نه فرغونی.

تلفن را برداشتم و هزینه های آن را با تقریبا پنج بیمارستان پر طرفدار و مستضعف پسند مقایسه کردم.نتیجه این که مردم ما برای تولد فرزندانشان در بیمارستان رضوی باید پنج برابر آنچه را در بیمارستان های عادی می پردازند پرداخت کنند تا بتوانند از پنج برابر مواهب و امکاناتی که همگی از حقوق مسلم هر انسان و هر بیمار و هر مادری است برخوردار شوند.
سری به بیمارستانهای مستضعف پسند مشهد بزنید تا دریابید که یک خانواده برای این که بتواند روی عزیزش را بعد از عمل یا پس از بستری ببیند چقدر باید تقلا و توکل داشته باشد.زیرا آنچه این مکان های درمانی عرضه می کنند یک پنجم بیمارستان رضوی است.آنجا نه تقلا لازم است و نه توکل! زیرا پیش بینی همه چیز شده است.

خدای ما ،ما را از خداوندگاران و ارباب این مریض خانه ها رهایی محبت فرماید.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/09/26ساعت 21  توسط بهمن دهستانی  | 

دفتر تبلیغات مشهد امروز پذیرای یاد و خاطره علامه عسکری ، منادی وحدت مسلمین ، مورخ و حدیث پژوه سترگ معاصر بود.رسول جعفریان به دلیل کنسل شدن پرواز نیامد و سخنرانی اصلی محفل روی زمین ماند. اما باز میزگرد شیخ علی اکبر الهی و استاد رضا زاده محتوای لازم را فراهم نمود.
رسول جعفریان هم بی درنگ آنچه قرار بوده ارائه کند در سایت محبوبش ،تابناک(بازتاب سابق) منتشر کرده ودانش پژوهان را بهره مند ساخته است.
متن کامل آن را در ادامه مطلب ونیز پیوندهای روزانه آورده ام.خواندنی است و الهام بخش.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/09/22ساعت 18  توسط بهمن دهستانی  | 

شیخ مجتبی الهی که در دیدار با رهبری سخن گفته بود پیگیر پیشنهادها و نظرات بود درباره امتداد مسائل مطرح شده با رهبری در حوزه مشهد.گفتم تلاش برای نام گذاری روزی با عنوان "روز ملی حوزه و روحانیت" یا "روز طلبه،حوزه و روحانیت" بایسته ای است که لااقل در ارتقای منزلت اجتماعی حوزویان و جلوگیری از انحطاط آن ـ که رهبری هم نسبت بدان هشدار دادند  ـ می تواند ضریبی هرچند اندک داشته باشد.با این قید که ریشه ها جای دیگری است و از آنجا باید سامان یابد اما در اندازه خود بد نیست.خصوصا این که از کارگران این جامعه تا مهندسان و پزشکان آن ، برای خود روزی و نمادی ساخته اند و ...گفت پیگیر می شوم و پدرم در شورای فرهنگ عمومی استان حضور دارد و می توان کارهایی کرد.

امروز هم که سالروز ازدواج علی و فاطمه است جای خوبی برای "روز عشق و همسران" یا چیزی از این سنخ است.تا هم تعریفی دوباره از عشق و زندگی در جامعه حیات یابد و هم روز والنتاین و سریال میوه ممنوعه، عشق کنسرو شده به خورد ما ندهند. الله عالم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/09/21ساعت 17  توسط بهمن دهستانی  | 

يوسف القرضاوي اكنون از تاثيرگذارترين علماي اهل سنت جهان است.پايگاه "اسلام آنلاين" كه تحت اشراف او فعاليت مي كند پرطرفدارترين پايگاه اسلامي در اينترنت است كه سعي دارد حياتي براساس شريعت را در جهان امروز براي مسلمين تعريف نمايد.اين مقاله از همين پايگاه و به قلم يوسف القرضاوي آمده است.موضوع آن جهاد است كه در فقه شيعه از كم رمق ترين مباحث بوده و پردازش فقهي آن در ميان ما فوق العاده ضعيف است.نگاه و نظر خويش را در مطالب بعدي خواهم آورد.به اميدش.
 

بسم الله، والحمد لله، والصلاة والسلام على رسول الله، وبعد:-


الجهاد ذروة سنام الإسلام، وشعيرته الكبرى، فبه تحمي الأمة دينها، وتحفظ كرامتها، وتؤمن الحياة العزيزة لأفرادها، وتسد أبواب الفتنة العاتية على المسلمين.

 


وقد تعددت نظرة المسلمين اليوم للجهاد إلى ثلاثة مواقف طرفان ووسط، فطرف يريد أن يميت هذه الفريضة، ويمحو آثارها، ويستئصلها من ذاكرة الأمة، وطرف يريد حرب غير المسلمين كافة من سالم منهم، ومن حارب، ومن كان عنده بقية من كتاب، ومن ليس عنده ذلك.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/09/18ساعت 16  توسط بهمن دهستانی  | 

دیروز بود اما نیت آن بود که تا فردای تاریخ هم باشد.از خود نمی گویم.صحیفه را که باز کنی همین سال شصت و هفت، یعنی آخرین سال حیات امام ، دو پیام اساسی و راهبردی آمده است که یکی به مناسبت تشکیل بسیج مستضعفان و دیگری پیام به حوزه ها و روحانیت است.پذیرش قطعنامه مهمترین اقدام امام در روزهای پایانی عمر او بعد از این دو پیام قلمداد می شود.
حقیقت این است ، آن کار و حرکتی را که امام شروع نمود و تعریف کرد دو زیرساخت بنیادی دارد که در این دو پیام آمده است.قطعا منظور ، متورم کردن صنفی از اصناف و امتیاز بی جا دادن به قشری ازاقشار نیست.اما به راستی پیام امام از صدور این دو پیام چه بود؟
صحیفه را ورقی بزنیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/09/06ساعت 9  توسط بهمن دهستانی  | 

اگر دانشگاهها را با وضعیت موجود، محصول انقلاب اسلامی ندانیم و آن را با ریشه هایش در دارالفنون به حساب آوریم و یا چنانچه سازمان مدیریت و برنامه ریزی را شمایلی جدید از همان برنامه و بودجه با حدود چهاردهه سابقه قلمداد کنیم بی شک نمی توانیم سپاه پاسداران را سازمانی از این دست ارزیابی نماییم چرا که می دانیم سپاه ، فرزند ارشد انقلاب اسلامی است که در میان نهادهای انقلابی تاسیس شده بعد از انقلاب ، موفق ترین آنها بوده است.
درباب ضعف های سپاه با توجه به حضور فرهنگی و تبلیغی ام در این نیرو ـ در ایام تبلیغی چند سال گذشته ـ می توانم وب سایت مستقلی راه انداری کنم اما در کنار این همه کاستی و ناراستی که بسیاری از آنها را تنها شنیده ایم و از سپاه جز ابر و مه چیزی در ذهن نداریم،باید اذعان نمود فعلا موفق ترین و پویا ترین سازمان مولود انقلاب اسلامی در ایران است.مقایسه کنید با بنیاد شهید و بنیاد مستضعفان و یا جهادسازندگی و امثالهم.
سپاه اولین مجموعه ای است که به مقولاتی چون چشم انداز ، دکترین ، بیانیه ماموریت سازمان ، تحول فرهنگ سازمانی ، عملیاتی کردن معنویت و اخلاق در رفتار سازمانی ، مدیریت استراتژیک و ساماندهی سامانه ای برای تربیت نسل برتر اندیشیده است و در بسیاری از این مقولات به دستاوردهای مهم و حتی تئوری های جدید و تجربیات متفاوت رسیده است.بی شک سپاه از معدود سازمان ها و نهادها در ایران است که کمترین ریخت و پاش مرسوم در سایر فضاها را دارا می باشد و به شدت و عمیق برای حفظ اصالت و هویت درخشان سالهای اولیه میلادش می کوشد.
عزیز جعفری فرمانده روشن اندیش و آینده نگر این نیرو به خوبی توانسته براساس درک و عملی انقلابی از دستاوردهای دانش های جدید در حوزه علوم دفاعی و مدیریت استراتژیک ـ که معمولا در ایران مانند بسیاری دیگر از رهاوردهای علمی غرب ،با زحمت برای حل مشکلات به کار می آید ـ  در راهبری هزاران نفر نیروی تحت امرش بهره ببرد، بدون این که این بهره جویی به انحراف و اعوجاج در مشی فکری و عملی این سازمان منجر شود.سپاه هویتی خالص ، انقلابی و اسلامی دارد اما هر روز از برترین دستاوردهای روز جهان غافل نیست.

از همه مهمتر:
جریانی معنوی ـ تربیتی در سپاه امتداد یافته است که ریشه در چشمه هایی دارد ، کاویده و جوشان به دست برترین توحیدگستران و نورآفرینان معاصر،شهدای ایران.جریانی که جوشش و خروش آن را ما، به دلایل گوناگون نمی بینیم اما هرآن در ره تربیت و آفرینش انسان هایی جویا و جاهد در پهن بستر فرهنگ ایران رودبار می سازد و آبشار می تراود.این از همه آنهای دیگر برای سپاه و برای ما و مردم ایران مهمتر است. 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/09/04ساعت 18  توسط بهمن دهستانی  | 

در مرگ زنی به نام "زهرا بنی یعقوب" اندوهناکم.دانشجوی پزشکی تهران.در ایام سپری کردن طرح خود ، به همراه پسری در همدان دستگیر و سپس در بازداشتگاه امر به معروف بسیج جان می دهد.از همه دردناک تر توجیه مسئولان مربوطه است که ظاهرا مرگ او را خودکشی دانسته اند.در خبرها آمده بود ، جمعی از فرماندهان سپاه از ناطق نوری ، مسئول بازرسی دفتر رهبری خواسته اند که قضیه را پیگیری کند و ...
گرچه اطلاع رسانی این جریان غالبا بوسیله پایگاه های منتقد و بعضا معاند نظام انجام شده است اما از رنج و اندوه بر خود دانستم که چند خطی در این باب بیاورم.خدا دانایی و عدالت را حاکم کند و انتقام خون مظلومان بستاند.هرچه بوده است او مستوجب این عاقبت و عقوبت نبوده است.به حتم.
+ نوشته شده در  شنبه 1386/09/03ساعت 20  توسط بهمن دهستانی  | 

برادر "سید عباس سید محمدی" تذکری دادند بر این که روایت آمده از "رضا یلی" فرمانده گردان صابرین مناسب با ابعاد بزرگ روحی گزارش شده از او نیست.بدین سبب آن قسمت را حذف کردم.مباد که بد گفته باشم از عظمت ها.این پست را در زمانی نوشتم که تنها ساعتی بیش از آگاهیم به شهادت "حسن برزگر" نمی گذشت و تمامی غرور و غصه بودم.آن صحنه را هم که یاد کردم در جای خود دیدنی بود.همین.
.................................................................................................
شهدا اصحاب آخرالزمانی سیدالشهدا هستند.و هر که دوست دارد چهره یاران مهدی،در این عصر و مکان را زیارت کند سری به پایگاه گردان ویژه صابرین در پادگان قدس مشهد بزند.بعد از پلیس راه طرق.
ابتدا که وارد شوی جمعی را می بینی که با لباسی متفاوت از دیگران سرگرم فوتبال هستند!صدای خنده و شور ایشان را تقریبا از همان ورودی پادگان متوجه می شوی.لباس پاسداران سبز است و لباس این پاسداران سبز جنگلی.ویژه تکاوران و تمام امید لشکریان پنج نصر خراسان به ایشان است.و آن ظاهر که تو می بینی نه لهو و لعب، که تقویت قوایی است برای فردایی که از چشم من تو پنهان است.
هرکه آرزو دارد در جمعی بنشیند که تا چندی دیگر همنشین پیامبر و اهل بیت اویند به میان گردان صابرین رود.
هرکه بر آن است چهره جمعی از سپاهیان مهدی را که چون او فرمان دهد در سخت ترین حملات و ابتلائات حاضر باشند،ببیند به گردان صابرین بیاید.
هرکه آرزو دارد برترین تجربه معنوی زندگی خود را ذخیره کند در دعای کمیل هیئت گردان صابرین حاضر شود.
هرکه آرزو دارد با چند گام ساده در یک آن خود را در هوای شور و سلحشوری جبهه های دهه شصت بیابد به گردان ویژه صابرین فرود آید.
هرکه برآنست زایش انسان برتر را در مکتب خمینی به عین بصیرت دریابد به جمع گردان صابرین وارد آید.و خداوند چه اراده ای دارد که ایشان را برای مهدی خود ذخیره ساخته است و ما را هرگز باور نمی آید که در همین نزدیکی زیست فرسایشی ما چگونه ابرانسان هایی پرورده می شوند تا عاقبت تاریخ را ترسیم کنند و نور در تاریکیها بپاشند.
دکتر شریعتی به احسان می گوید آرزو دارم در عمرت با یکی دو روح بزرگ ملاقات کنی شاید که سرنوشت تو تغییر یابد.و هرکه می خواهد که با ارواح جدای از تن که به کمال ، آدمیت را تفسیرند ، ملاقات کند "حاج رضا یلی" فرمانده گردان صابرین را ببیند.خود مناجاتشان را در شب عملیات کمین شاهد بودم و چه خلسه هایی را از سر می گذراندند و فردا "علی اصغر علامت" را در راه دین و میهن دادند.

امروز مزار "حسن برزگر" را در بهشت رضا دیدم.حالتی رفت پر از بغض و فریاد و لرزش و خروش.از پاسداران گردان صابرین.تازه از کردستان آمده بود و آقا بود که می گفت "کردستان سرزمین مجاهدت های خاموش است".و مادرش شکسته ، از حضور ما تشکر می کرد.و من و تو چه می دانیم که در سرمای منهای بیست و پنج درجه کوههای قندیل چه حماسه ها خلق شده است؟ تابستان هشتاد و چهار در مریوان ، گوشه عکس ایستاده است و به بچه هامان محبت می کند.چه قدر بر خود می بالم از این رو که با چه حماسه هایی از انسانیت همنشین بوده ام.و چه قدر خوشحالم که رفیقی داشته ام که با اشتیاق ما را شفاعت خواهد کرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/09/01ساعت 19  توسط بهمن دهستانی  |