
برای استقبال از لحظات ناب بارش احساس و آسمان و برف.
راستی قدم گذاشتن در برف و گام برداشتن زیر بارش را چندبار تجربه ساخته ایم؟

اولین کتابی که از او خواندم سال اول طلبگی بود .ترجمه ای از امیل دورکیم درباره جامعه شناسی.بیشتر که پیش رفتم دانستم سهم زیادی در پیشبرد دانشهای تربیتی در ایران دارد.پدر علوم تربیتی ایران.زندگی نامه اش را در ادامه مطلب آورده ام.
چون او در تنظیم نگاه و شناخت ما درباره دانشهای تولید شده در مغرب زمین موثر بوده اند و موسس.بعد از انقلاب فرهنگی همت والایی را همراه با اساتیدی چون مصباح یزدی در تدوین کتب لازم برای دانشجویان به میان آورد که سختکوشیش در این راه زبانزد اساتید حوزه گردید.شیوه دانشجویی و دانش پژوهی اش وسنتی که بدان رشد کرد برای نسل امروز دانشگاهیان ما براستی رهگشاست.
اعرافی مدیر پژوهشگاه حوزه و دانشگاه می گفت دکتر کاردان در ورود و آشنایی حوزه با علوم تربیتی نقش بسزایی داشته است و تولد رشته هایی چون فقه تربیتی مدیون حضور اوست.
آخرین باری که در تلویزیون آمد،شاید،در دیدار با ضرغامی بود ، در نشست اساتید علوم اجتماعی ایران با ریاست صدا و سیما.و ضرغامی چه متبخترانه و فرعون صفت نشسته بود و علیمحمد کاردان این بزرگ مرد تربیت و فرهنگ را به مثابه مشاوری خرد در کنار خود نشانده بود و نیز دیگر اساتید علوم جتماعی کشور همگی منتظر تا کی نوبت به سخن آنها برسد و جلسه ای بود که وزن نخبگان ایران را در نگاه مدیران ارشد کشور به خوبی منعکس می کرد.یکبار ملکیان در مشهد گفت همه مدیران و روحانیان این کشور که نسبتی با رهبر انقلاب دارند خود را در جایگاه او می بینند و اصلا برای رسیدن به چونان جایگاهی در تکاپو هستند!
به باورم اگر نیروهای انسانی را که در بازتولید و معرفی معارف و معاریف غرب در ایران سهم داشته اند فهرست کنیم و آنگاه یک به یک درباره گستره و تاسیسی که در بومی سازی دانشها داشته اند بیاندیشیم می توانیم مدخلی برای نقشه پیشرفت علمی و معرفتی ایران تدارک ببینیم.شاید.
روحش شاد و راهش پاینده.
ادامه مطلب
این ها عباراتی بوده که نگاشته ام و در پست قبل هم معلوم است.و هیچگاه نیاورده ام که این جریان مشکوک و برانداز است و اتفاقا برای این که صف خود را از آنانی که هر حرکت و فرهنگی را مشکوک و وابسته ارزیابی می کنند جداسازم آورده ام که این جریان هست و اصلا و لزوما هم مشکوک نیست.همین.
من یک طلبه ام که رسالتم دیده بانی اجتماعی است.در باب فرهنگ و مناسک و مراسم دینی و انقلابی هم بارها در همین وب به اعتراض و نقد نگاشته ام.
پاسی از شب گذشته است و من تنها نشسته و دایم با ذکر لحظه های ناب از دست رفته عمر و جوانی و امروز وجدان و احساس و عقل خود را شماتت می کنم.همین که می نویسم لحظه های جوانی یعنی بر باورم گذشتن جوانی مشهود است و من دیگر جوانی نورس نیستم که افسوس گذشتن آنات عمرم برایم مضحک و تعارف بشمار آید.من باید بپذیرم که بسیاری از آن لحظات ناب و فرح بخش زندگی که همیشه زیر چشم به دنبالش بوده ام و حتی دیگران را به پی جویی اش تشویق می ساخته ام گذشته است و بازسازیش غیرممکن است.
حال و حوصله نگاشتن از یلدا را ندارم که دیگران زیاد و خوب نوشته اند و اصلا باید مراقب این باشیم که این شب از آن ضریب واقعی خود و حال اعتدالش خارج نشود.جریانی قوی اما نه لزوما مشکوک و برانداز به دنبال توسعه و تعمیق مناسبتها و مراسم غیردینی و ملی در کشور است.جریانی که بخشی از مدیران و سیاستگذاران فرهنگی نظام اکنون از مروجان آنند.حالا ماهواره و مشتقاتش نیز شاید اصل جریان باشند ولی ...
فصلی بیش از این سال عمر نمانده است. باشد که فصلی دیگر را در حیاتم آغازینم به مدد قربان و غدیر و عاشورا.میلادم نوروزی باشد ان شا الله.همه ما باید دوره ای جنین باشیم تا پاک و آماده برای رشد متولد شویم.خدایا.
