تبليغاتX
بهمن نگار

بهمن نگار

رشد نگاره های بهمن دهستانی

برنامه صبحگاهی شبه دوم سیما و بی شک از پر مخاطب ترین و فنی ترین برنامه های تلویزیونی در سالهای اخیر در تمامی ابعاد.البته این موفقیت در چارچوبی به نام تلویزیون دولتی در ایران ارزیابی می شود.

اين خود ظرفيتهاي مكتوم برنامه سازي و فرهنگ آفريني در ايران را نمودار مي سازد.اگر تنگ نظري ها و اعمال سليقه های كج ،راه را براي اعمال سلايق پويا و اذهان خلاق باز گذارد بي شك برتر از اين مقدمه هم مي توان به مردم ايران سلام داد.

نوعي روشنفكر زدگي در برنامه مشهود بود كه لاجرم حكايت از ذائقه نوع مخاطب برنامه دارد.و حكايت پنهان علايق مردم ايران.همان كه برخي برآنند تا نفهمندش.
منهاي اظهار فضل هاي بيجا و تهوع آور مجري برنامه و به رخ كشيدن ناداني ها،مي توان نمره اي مطلوب به اين قطره خنك عطش آفرين رسانه شبه ملي ايران داد.زحمتي كشيدند و جواب داد.
كاش در همين طراز و بلكه بالاتر و والاتر بتوان در ابعاد تودرتو و كلاف سردرگم فرهنگ و آئين ايران وارد شد و براي توده ها طعامي ناب فراهم آورد.
اما آسيب اين برنامه و در كل تمامي برنامه هايي از اين نوع آن است كه اين باكس رسانه اي حمال وظايف و معارف و آموزه هايي بايد باشد كه بخش زيادي از آن بايد بر دوش ديگران گران آيد و صدافسوس كه اين طور نيست و نهايت تفسير و قرائتي توسط چنين برنامه هايي به خوردمان مي آيد كه از پختگي و پيراستگي و نيز عمق كافي برخوردار نيست.تمام.چاره اي هم نيست چون ديگران در ميان نيستند تا آستيني بالا زنند.ما هم كه ملتي شده ايم مصرفي و تنبل.همت تكاپوي غير مال و معيشت را كه نداريم.پس مردم ايران سلام هست.
ما كتاب نمي خوانيم اما خسرو معتضد بجايمان مي خواند.
ما پاي منبر نمي رويم اما شهاب مرادي به پاي ما مي نشيند.
ما پول خرج سينما رفتن و ديدن فيلمهاي فرهنگي نمي كنيم اما شهيدي فر برايمان تدارك مي بيند.
ما از خواندن صفحات بي رونق و پر ركود و ايستاي روزنامه هاي صبح خسته ايم اما مردم ايران سلام برايمان خبرهاي جذاب مي آورد و مي خواند...
وقس علي هذا.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/12/27ساعت 20  توسط بهمن دهستانی  | 

نامه ای از شهید هویزه ، حسین علم الهدی.به نقل از سایت مجمع مطالبه مردمی مشهد.(motalebe.ir)

خواهر عزيز

پس از اهداء سلام و درود، رسيدن به فلاح را برايتان آرزو مي‌كنم.
چون در آغاز قدم گذاشتن در سال جديد از شما دور بودم و نتوانستم خود را به اين راضي كنم كه سال نو را آغاز كنيم و در اين لحظات حساس از عمر شما با شما سخن نگويم ناچار براي اولين بار قلم بدست گرفتم و با شما حرف مي‌زنم.
ساعتي پيش داشتم مطالعه مي‌كردم به يك جمله رسيدم در مورد اين جمله زيبا فكر كردم و مناسب ديدم كه نتيجه اين ساعات فكر را كه در آستانه شروع سال جديد بود برايتان بنويسم
شاندل Shandel متفكر بزرگ اروپاي قرن بيستم در مورد چگونگي زندگي انسان در قرن بيستم مي‌گويد: "انسان اين عصر زندگي را وقف تهيه وسايل زندگي مي‌كند."
ما زندگي را در رنج مي‌گذارنيم تا راحتي و آسايش ايجاد كنيم تمام عمر مي‌دويم به اين اميد كه لحظاتي بنشينيم. تمام عمر زحمت مي‌كشيم تا استراحت كنيم و البته عمر مي‌گذرد و راحتي و آسايش و نشستن و آرامش را لمس نمي‌كنيم و نمي‌يابيم زيرا مرتباً از طريق اجتماع به ما نيازهاي جديد تلقين مي‌شود.
نيازهاي كاذب و مصنوعي كه دائماً در آدم بوجود مي‌آورند بوسيله تبليغات است. تلويزيون را روشن مي‌كنيد بعد از دو ساعت خاموش مي‌كنيد به خودتان نگاه مي‌كنيد مي‌بينيد هفت هشت احتياج خريد تازه بوجود آمده كه قبلاً لازم نداشتيد. قبلاً مثلاً با خاكستر ديگ را مي‌شستيد امروز حتماً بايد پودر.... بخريد، بوردا مي‌خريد، زن روز مي‌خريد نگاه مي‌كنيد در فكر تهيه لباسها و مدل‌هاي آن مي‌افتيد. استعمار فرهنگي و فرهنگ‌زدايي از طريق تقليد تشبه رقابت مصرف‌هاي مصنوعي و سمبليك و جلب توجه است و اينجاست كه به سخن عميق محمد (ص) كه "من يتشبه بقوم فهو منه" كه از كلمه شبيه استفاده شده اگر زندگيمان مثل اروپائي‌ها شد، اگر وضع لباسمان مثل مدلهاي ارائه شده زن روز و بوردا و خانمِ.... شد، خود نيز از نظر خصوصيات انساني و درك و انتخاب راه زندگي به سوي او شدن ميل كرده‌ايم.
يكنواختي و قالبي شدن انسانها در جوامع گوناگون و مخصوصاً در ملت ما كه مرتباً بوسيله برنامه‌هاي فرهنگي‌مان در سطح وسيعي از طرف مسئولان امر پياده مي‌شود همه در قالبهاي ماشينيسم بخاطر بالا بردن مصرف جهاني مخصوصاً جهان سوم كه دنياي صنعتي به ما تحمل مي‌كند. غارت اصالتها، منابع معنوي و از بين رفتن خصوصيات زندگي شرقي و يا اسلامي كه عبارت از مصرف هرچه كمتر و توليد هرچه بيشتر بوسيله عوامل آموزشي دگرگون مي‌شود. چرا كه اروپاي صنعتي مي‌بايست براي توليدات اضافي خود مصرف كننده پيدا كند. و چه كند كه بتواند كالاي مصرفي بدهد و مواد توليدي بگيرد و منت هم بگذارد و خود را هم بالاتر و متمدن قلمداد كند و اگر هم سواري خواست خر خوبي تربيت كرده باشد و....
ابتدا با استعمار فرهنگي كار خود را آغاز مي‌كند و سپس از يك خصيصه پاك و اصيل خدايي كه برسم امانت به انسان داده شده استفاده مي‌كند و آن تنوع كه شكلي از تكامل است
مي‌بينيم (همراه با درد) كه تمام فلسفه‌ها و مذهب‌ها و ايده‌آلها و عشق‌ها و خواستنها و.... خلاصه شده در اين: اصالت مال زندگي مادي است، بنابراين وقتي زندگي مادي اصالت دارد هدف رفاه است پس براي چه بايد كار كرد؟ براي ساختن وسايل آسايش.
به نظر شما آيا انسان امروز بيشتر آسايش دارد يا انسان ديروز؟
پس همه نيروهايمان صرف فدا كردن آسايش زندگي: براي تهيه وسايل آسايش زندگي
داستان شازده كوچولو را خوانده‌ايد...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1386/12/25ساعت 20  توسط بهمن دهستانی  | 

در حالي كه ديروز تيتر اول رسانه هاي دنيا قطعامه جديد شوراي امنيت عليه ايران بود بخش خبري ساعت چهارده اين موضوع را در بخش دوم خبري يعني خبرهاي خارجي به عنوان خبر سوم آورد.
بي شك اين گونه اطلاع رساني حساسيت قضيه و التهاب ناشي از آن را كم مي كند و مسئله به عنوان حاشيه اي كم اهميت طرح مي گردد.البته به زعم مديران رسانه ملي.
ميزگرد گزارش ويژه شبكه دوم هم درحالي كه اكثر رسانه ها و پايگاه ها در حال تحليل تبعات تحريم هاي جديد بودند به بحث "سفر كارت" پرداخت.موضوعي كه بدون كمترين اطلاع رساني يا سابقه اي به یکباره فصلي اساسي در سفرهاي نوروزي قلمداد شد.
دولت به سختي در تكاپوي فراهم سازي صوري نوروزي شاد براي مردم است.خبرهاي توزيع و عرضه ميوه و گوشت و مرغ به ميزان كافي! در شب عيد به باور من بي ارتباط به فضاي حاكم بر كشور نيست.
در حالي كه افزايش قيمتها درطول چند هفته اخير كم سابقه بوده است و نرخ تورم از بيست درصد گذشته است برنامه هاي تلويزيون و اخبار در تشويق مردم به خريد شب عيد و نشان دادن شور و حال مردم براي نوروز دائم به گراني ها و آشفتگي بازار دامن مي زند.
به هر حال انتخابات در پيش است و بايد به هر قيمت شده مردم را در صحنه نگه داشت حتي بي آگاهي.بايد مردم را دنبال ليست هاي انتخاباتي كشاند حتي اگر يك خط برنامه هم توسط اين گروه ها ارائه نشده باشد.
من با انتخابات مخالف نيستم اما با حماقت شركت كردن و مردم را نادان فرض كردن مبارزه مي كنم.
من معتقدم كه بايد روحيه مردم را در مقابل سختيها بالا نگه داشت اما نه با تحميق و لاپوشاني.به هر حال تحريم هاي ديروز به سرعت تاثير خود را در بازار گذاشت و مردم هم به خوبي پيگير اين قضيه هستند و اتفاقا عدم شفافيت آنچه در جهان عليه ما می گذرد و اطلاع رساني وارونه رسانه ملي در اين قبال توهم و نگراني مردم را بيشتر مي سازد و التهاب را در لايه هاي گوناگون اجتماعي و اقتصادي افزايش مي دهد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/12/15ساعت 13  توسط بهمن دهستانی  | 

در ادامه سلسله درس گفتارهای استاد سید عباس صالحی در باب "اندیشه سیاسی معاصر شیعه" که خود فصلی از فقه سیاسی در اسلام است، اندیشه سیاسی شیعه در دوران مشروطه طرح گردید.
به اجمال باید دانست ، از قویم ترین منابع برای بررسی این مقولات در مشروطه ، کتاب "تنبیه الامه" نائینی است.
فقیهی اصولی و ژرف اندیش که برای توسعه تفکر دینی در آشوب مشروطه خواهی و مشروعه طلبی سخت کوشید."تنبیه الامه" مهمترین سند اندیشه سیاسی شیعه در این دوران است.

ابعاد درس پر از زوایای قابل بررسی است و اینجا تنها به برداشت هایی از محتوای مطرح شده خواهم پرداخت.در عباراتی کوتاه.اینها تنها هم زمان با شنیدن درس در کنج خاطرم می نشست.ذکر خطایش با تو.

  • تدوام نظریه پردازی نائینی در دوره های بعدی در سیاقی چون تنبیه الامه می توانست ذخیره ای پر و پیمان برای نظریه پردازی سیاسی در شیعه و ایران باشد و ما را گرفتار بسیاری از معرکه ها نکند یا لااقل در مصاف با جریان های مقابل توشه ای ارزشمند باشد.ما دچار انقطاع معرفتی هستیم.شاید. 
  • کاش همچنان که حاشیه نویسی بر عروه الوثقی سید کاظم طباطبایی مشروعه خواه ادامه یافت ، به گونه ای حاشیه نویسی بر تنبیه نائینی هم رواج داشت تا آن گاه ، عزت در اندیشه ، طعم دیگری داشت.
  • پروسه روشنفکران در ایران از مشروطه به این سو به قطع از حمایت های آشکار و پنهان غرب یا دست کم معنوی آن برخوردار بوده زیرا معلوم شد چقدر ظرفیت آشوب سازی فکری و سیاسی دارد.
  • از حالا به بعد برای پویایی و پردازش اندیشه بکوشیم.حالا رسائل شیخ کاربرد دیگری دارد و کفایه آخوند. باز شاید. یعنی به نوعی الهام بخش است.
  • خود نائینی در تنبیه می گوید تمام ظرفیتهای کتاب و سنت استفاده نشده.ببین که از "لاتنقص الیقین بالشک" چه حجمی از نظرات بیرون می ترواد. 
  • استدلالهای تنبیه دست کم مثالهای خوبی برای ذهن گشایی طلاب در سر درس فقه و اصول است برای درک بهتر ثمرات فقهی قواعد اصولی، گرچه ارج نائینی و تنبیه والاتر است چون فوائد الاصولش.
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/12/12ساعت 20  توسط بهمن دهستانی  | 

چند باری دیدم که در برنامه های پایانی شب تلویزیون می خواند اما زیاد جدی نگرفتم.اگر سرم روی کتاب بود و به صفحه تلویزیون نگاه نمی کردم گمانم این بود که شجریان است یا یکی شبیه او و از قبیله ایشان.
چند لحظه آرام شدم و با دقت دل فرا دادم.آه که چه دل نواز و شوق آفرین بود."سالار عقیلی" بود که می خواند و از جوانی او در شگفت بودم چو آنکه بر این پنداریم هرکه در باغسرای موسیقی متین و کهن این سرا می خواند و آواز از جان بر می آورد از عهد شباب نیست.
سریال "پریدخت" را که آخرش آواز ایشان بود مرا باز با خود به کنج زاویه شکسته پیمانه عاشق دلم می برد و دائم مرا برای شوریدگی و عاشقی مضاعف از همان سنخ پر باران و بوی بهار تحریض می کرد.آری باید این همه از همان خصایص آواز خوش باشد که این بار از حنجره نسل جدید موسیقی ایران می تراود.

باز میوه ها نشان داد که از ریشه ها سیراب است و در این تالاب عفن عربده و آواز حاکم بر ذائقه ها، سالار فرهنگ و هنر آن که ، با رود روان زاییده از اعماق بیاید.
باید رویش های فرهنگ و هنر و ادب و آیین این زمین را پاس داشت.همین.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/12/07ساعت 20  توسط بهمن دهستانی  |