تبليغاتX
بهمن نگار

بهمن نگار

رشد نگاره های بهمن دهستانی

فهرست مصوبات استانی دولت برای خراسان رضوی را مرور می کردم.مصوبات فرهنگی برایم در اولویت بود و جذاب.حقیقتا بیشتر به دنبال یافتن مصوبه ای برای حوزه بودم و البته چیزی نیافتم.
بی هیچ سردرگمی می توان قضاوت نمود که برای این پیشنهادهای مصوب چند ساعت کار کارشناسی انجام گرفته است.سهم حوزه و حوزویان مشهد هم هیچ.با این که یکی از دیدارهای رسمی رئیس جمهور با ایشان بوده و تعریف و تمجید از خود و بعد نقش بی بدیل علما و از این جور کلیشه ها.
مشهد به شهر محافظه کاران بدل شده است.محافظه کاران سیاسی نه.آن که از قبل هم بوده است.منظورم محافظه کاران علمی و فرهنگی است.
رکود و بی تحرکی در فضای فرهنگی و اجتماعی این شهر موج می زند.امام جمعه عزیز بی محابا از تعطیلی فیلم و موسیقی در این شهر دم می زند و احدی حدی بر این سخن سخیف روا نمی دارد.اگر نقد و نظر فرهیختگان این شهر را ارج و حرمت و وزانتی بود سخن امام جمعه و نیز مصوبات دولت نیز به گونه ای دیگر بود.همین.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/01/26ساعت 11  توسط بهمن دهستانی  | 

من براي براي ورود به دهه چهارم انقلاب و نيز عمر زندگانيم ، بازخواني ، يادآوري ، يادسپاري و تحليل و توسعه و تعميق ابتدا انديشه‌ ، و سپس امتداد راه او را بر خود لازم مي بينم. و چون او را.
نگران نباش نقد را فراموش نكرده ام.اما براي نقد بايد ايستاد و انديشيد و براي امتداد بايد رفت و نوشيد.نقدش با شما...همتي بدرقه راه كن اي طائر قدس...
+ نوشته شده در  شنبه 1387/01/24ساعت 20  توسط بهمن دهستانی  | 

فکه از مناطق عملیاتی دوران جنگ در استان خوزستان است.امروز عصر در راه خانه به محل کار حالتی رفت از نوع همان شوق و خلسه ای که هر بعد از ظهر فروردین ۸۴ پس از بازگشت از جنوب داشتم.
حالتی که آن را در همان عصرهای فکه نوشیده بودم و بعد از بازگشت حتی با سایه و آفتابی شبیه آن سرزمین باز همان روشنی و شوق و حسرت دست می داد.یک بی وزنی شیرین و هیچ انگاری هست های مهم.

یک سبکی پر از احساس و شوریدگی.امروز رفقای بازگشته از سفر جنوب را دیدم و نیز دوستان بارگشته از هزیمت کیش و رامسر و اصفهان و شیراز را.همه هم ماجورند.دیگر برگشته بودند سر درسها و برنامه ها حاضر.

حاضر برای شروع دوباره و امتداد همان رکود و روزانگی و روزمرگی سابق.من نیز همین.
حالا قدر می دانم آن سبکی و بی وزنی و خالصی و عیارمندی حاصل از آن سفر هشتاد و چار به فکه و فاو را.
و افسوس من در این است که چرا در این اندیشه نیستی که تو را چرا نخوانده اند به آن سرزمین.خوزستان را نمی گویم.آن قطعه های افتاده از آسمان به زمین را می گویم.

جایی که وقتی هستی از آن تا آن سوی آسمان فاصله یک رکوع یا سجود است.حتی نه کمتر.یک هق هق پرگداز و بی ناز گریه است.طوری که تمام گونه هایت خیس شود.حالا پاشو برو آن ور کانال کمیل و حنظله.آسمان همان سمت است.
+ نوشته شده در  شنبه 1387/01/17ساعت 19  توسط بهمن دهستانی  |