نام اصليش آويش بود. دائم هم از هم مي پرسيديم آويش يعني چي؟ آقاي طاهري صدايش مي كردند و نه طاهري يا جواد. متانت و ادبش اول از هر خصوصيت ديگري پيدا مي شد و بعد كم حرفي. آراسته هم بود و خوشايند. بدون آن كه به سبك برخي، دو ماه براي پيدا كردن عبا و عمامه و قباي شيك بدود اين ور آن ور، سفارش بدهد.
دانشگاه رضوي بود و شيفته ژست هاي رايج و محبوب طلاب دانشگاهي نبود.
جزء اولين هايي بود كه در مدرسه موسي بن جعفر(ع) مقاله نويسي و تحقيق را راه انداخت. كي؟ وقتي كه هنوز بچه ها نمي توانستند خوب حرف بزنند براي منبر چه رسد به پژوهش.
بي سر و صدا ايده هاي خوبي داشت و از نوع تلاشهايش پر دغدغه مي نمود. بچه ها را جمع مي كرد و طرح ارائه مي داد و ...
حالا به بركت نيروهاي امنيتي بايد در دست اراذل جنوب و شرق كشور اسير باشد. محمد فرشباف گفت خانواده اش آمده اند مشهد ظاهرا.بي كس.دوتا بچه هم دارد. آن موقع ما يكي بود و كوچك.
من نمي دانم اين بچه هاي سپاه آنجا چه كار مي كنند؟ اين همه نيرو و با رويدادهاي رايج كرمان و سيستان، كه نوبت اول هم نيست،حال چرا بايد اين طور شود؟
حوزه كه الحمدلله بي خيال است نسبت به شاگردان و نيروهاي گمنام و خدومش كه اين گونه در اقصي نقاط كشور براي تحول و تعالي محرومترين ها مي كوشند.گفتم به يادش كاري كنم.
حالا فهرج شهرستان بم در استان کرمان یک ماهی است امام جمعه جوان خود را از دست داده است. به قول سید مرتضی، حال بچه های موسی بن جعفر(ع) همگی توی قوطی است.آنهایی که با او بودند و حتی تنها از دور می شناختندش.
من همین امروز فهمیدم.شنیدم امام جمعه فهرج کرمان، نمی دانستم طاهری خودمان است.