تبليغاتX
بهمن نگار

بهمن نگار

رشد نگاره های بهمن دهستانی

نام اصليش آويش بود. دائم هم از هم مي پرسيديم آويش يعني چي؟ آقاي طاهري صدايش مي كردند و نه طاهري يا جواد. متانت و ادبش اول از هر خصوصيت ديگري پيدا مي شد و بعد كم حرفي. آراسته هم بود و خوشايند. بدون آن كه به سبك برخي، دو ماه براي پيدا كردن عبا و عمامه و قباي شيك بدود اين ور آن ور، سفارش بدهد.
دانشگاه رضوي بود و شيفته ژست هاي رايج و محبوب طلاب دانشگاهي نبود.
جزء اولين هايي بود كه در مدرسه موسي بن جعفر(ع) مقاله نويسي و تحقيق را راه انداخت. كي؟ وقتي كه هنوز بچه ها نمي توانستند خوب حرف بزنند براي منبر چه رسد به پژوهش.
بي سر و صدا ايده هاي خوبي داشت و از نوع تلاشهايش پر دغدغه مي نمود. بچه ها را جمع مي كرد و طرح ارائه مي داد و ...
حالا به بركت نيروهاي امنيتي بايد در دست اراذل جنوب و شرق كشور اسير باشد. محمد فرشباف گفت خانواده اش آمده اند مشهد ظاهرا.بي كس.دوتا بچه هم دارد. آن موقع ما يكي بود و كوچك.
من نمي دانم اين بچه هاي سپاه آنجا چه كار مي كنند؟ اين همه نيرو و با رويدادهاي رايج كرمان و سيستان، كه نوبت اول هم نيست،حال چرا بايد اين طور شود؟
حوزه كه الحمدلله بي خيال است نسبت به شاگردان و نيروهاي گمنام و خدومش كه اين گونه در اقصي نقاط كشور براي تحول و تعالي محرومترين ها مي كوشند.گفتم به يادش كاري كنم.
حالا فهرج شهرستان بم در استان کرمان یک ماهی است امام جمعه جوان خود را از دست داده است. به قول سید مرتضی، حال بچه های موسی بن جعفر(ع) همگی توی قوطی است.آنهایی که با او بودند و حتی تنها از دور می شناختندش.
من همین امروز فهمیدم.شنیدم امام جمعه فهرج کرمان، نمی دانستم طاهری خودمان است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/02/30ساعت 17  توسط بهمن دهستانی  | 

همین یکی دو روز پیش از ماه عسل زریوار بازگشتیم و در اولین منزلگاه مشترک در این دنیا آرام گرفتیم.پس یک سال از عمر خانه من و خانواده ای را که به مهربانی انسان دیگری شکل داده ام گذشت.
اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا ...
 دریاچه زریوار.دره های میانه راه.

میدان مرکزی سنندج. در راه اورامان.
  و مردم خوب کردستان.  بوی او هم بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/02/25ساعت 20  توسط بهمن دهستانی  | 

      یادم می آید از آن ایام تعطیلی سوره به دست جهل حسن بنیانیان.همان روزها آمد مشهد برای همایشی در دفتر تبلیغات.
شیخ مجتبی الهی که اولین همایش پر سر و صدای خود را در دور جدید مسئولیتش در معاونت آموزش تجربه می کرد با شنیدن پیشنهاد دعوت از وحید جلیلی که از لحاظ تخصص بسیار از بنیانیان در موضوع همایش جلوتر بود برآشفت و تاکید کرد کاری با این دعواهای کم اهمیت نباید داشت!
سپس بطور مفصل با داده هایی غلط آن هم مربوط به دوران حاجی زم در حوزه هنری با مخلوطی از شایعات و تهمت های رایج پشت سر شهید آوینی چوب نقد و نفرین را بر اصحاب سوره روا می ساخت.
آن قدر محکم حرف می زد که من تا حدودی در وقایع منجر به تعطیلی سوره تردید کردم با این که اطلاعات نسبتا کافی در این رابطه داشتم.
گفت:اگر به امام توهین کرده باشند چی؟ بازهم نباید تعطیل شود؟
این ها ضد رسانه اند. این ها پسمانده های آوینی اند. این هاحوزه هنری را با دیگر دستگاه های نظام درانداخته اند و جزاء و نتیجه شان همین است.
سپس با بیان نادانسته هایش که همگی مربوط به دوره قبل از بنیانیان می شد تند و بی مکث حرف می زد و نقد می کرد!
همین که از توهین به امام گفت کمی تامل کردم و گفتم ابتدا باید آخرین شماره سوره را ببینم.هرچه گفتم مگر شما دیده اید یا خوانده اید؟ شماره آخر سوره هنوز به مشهد نیامده ... چیزی نگفت و سخن دیگری به میان می آورد.
یک ربع بعد، شماره آخر را روی اینترنت خواندم ...

تقصیر خودمان است.برای هرچیزی دائم نظر او را جویا می شویم. از ری و روم گرفته تا پیشنهادش برای قطعات کیس کامپیوتر خانگی. از سیاست خارجی کشور تا عدم ضرورت حضور تبلیغی در مناطق اهل سنت به این بهانه او که دیگر شده است و باید ده سال پیش کاری می کردیم.

همين سخن در شرایطی بیان می شد که شیخنا الاستاذ بیش از ده سال است که توان و فرصت کافی را برای تبلیغ داشته است و حتی یک سفر تبلیغی را با حدود دو دهه طلبگی در کارنامه ندارد.

... و او باز برای تمام اینها نظر دارد و ...

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/02/24ساعت 17  توسط بهمن دهستانی  | 

يكي به من بگويد دولت يعني چه؟، به چه كار مي آيد؟ و چه مصارفي دارد؟
به بهترين پاسخ يك كيلو برنج خوش پخت اعلاي ايراني تقديم مي گردد!
                                           
                                                 
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/02/22ساعت 13  توسط بهمن دهستانی  | 

http--www.sohrabsepehri.com-picture.aspstatus=showgallery&gallery=17
یک چیزهایی هست که وقتی می بینی و می یابی، همانی است که مدتها به دنبالش بوده ای.پر از شاهد صادق احساس و امیالت.بیش از دوازده سال است که خنکای شعر سهراب همیشه در گوشه هایی از ذهن و زبان و دلم برکه ایست .
من قطاری دیدم که فقه می برد، و چه سنگین می رفت ...
... مادرم آن پایین، استکانها را در خاطره شط می شست ...
از این بابت و برکت است که بدین باور رسیده ام تا می توان باید در زراندوزی عاطفی کوشید و تا توان است باید آنات را به آمایشی پر احساس سپرد تا بهترین ذخایر عاطفی عمر شکل گیرد و بعد هرگاه در راه واماندیم همین ذخایر قوت قیامند. درست است؟

+ نوشته شده در  شنبه 1387/02/21ساعت 12  توسط بهمن دهستانی  | 

تا دلتان بخواهد در همایش بزرگداشت شیخ هاشم قزوینی که امروز در تالار کتابخانه حرم برگزار شد خسته و وامانده شدیم. الآن که برمی گشتیم نای راه رفتن نبود، بعد از چند ساعت سرپا ایستادن و به مکررات و بیانیه های رسمی شیخ محمد یزدی و برخی چون او گوش دادن، دیگر حلاوتی از بابت همان چند تا خاطره شیرین از سیره و سلوک آشیخ هاشم نماند.
برگزاری همایش در تالار قدس کتابخانه مرکزی که بعد از اعلام خبر هسته ای در آن توسط احمدی نژاد قرار است تنها برای همایش های پر طمطراق ملی و کشوری هزینه شود مانع از پوشیده ماندن ضعف های جلسه که حالا بعد از یک سال و نیم ستادنشینی و مشورت اندوزی انجام می شد نمی گردید.
نیت آن است تا حال و هوای صمیمانه جلسات طلبگی که عمدتا در درسهای اخلاق نمود می بابد در این جلسات احیا شود.همچون جلسات خود شیخ هاشم که متاسفانه اصلا این گونه نشد و نوعی کسلی و به قول خود آقای طبسی "حواس پرتون" در نشست حاکم بود.
فضای رسمی حاکم بر جلسه بسیاری از برکات احتمالی آن را تحت الشعاع خود ساخته بود.
نمی دانم چرا رئیس حوزه قم هم باید سخن می گفت.آیت الله محمد یزدی را می گویم.علی فرض شاگرد شیخ هاشم بودن ایشان، بهتر از او سالیانی دراز شاگردی آن بزرگ را کرده بودند و سخن بهتری برای گفتن داشتند.شاید قصد آن بود که زعیم اداره شورای قم نیز این شکوه مشهد را شاهد باشد.
نحوه برخورد با میهمانان غیر رسمی همایش اصلا مودبانه و وزین نبود. همان سبک سخیفی که در مرکز مدیریت حوزه، در رفتار با طلاب حاکم است اینجا هم به گونه ای فضای ذهن میهمانان را به خود مشغول می ساخت.
بطور کل معلوم بود یک تیم مبتدی مسئولیت اجرای چنین همایشی را برعهده دارند. رسانه ها بودند و همه چیز فراهم بود اما گمانم این است که ایشان این کاره نیستند.
ضعف حوزویان در همدوشی با طرازهای علمی و اجتماعی جاری در همایش های فرهنگی، علمی یا ترویجی کشور اینجا خود را بروز می داد. ما تمرین و تجربه نداشته ایم.
همین روز معلم و استاد مطهری، دفتر تبلیغات که در برنامه شیخ هاشم هم پای کار بود چند نشست شبه علمی با اغراض نیمه علمی برگزار کرد. با حضور شخصیتهای نیمه فرهنگی مثل علی لاریجانی.
بقیه سخنرانان هم به تکرار مکرراتی پرداختند که تاکنون بارها در چنین نشست هایی یا رسانه ها و مجلات رنگارنگ دیگر گفته اند و اکثرا نیز از آن با خبرند.با کلی هزینه ایاب و ذهاب و با کمترین فراگیری معرفتی و سودآوری علمی برای طلاب جوان که اکنون تشنه ترین اقشار حوزه مشهدند.
باورم این است که این بزرگواران تازه در این وادی گام گذاشته اند با در اختیار داشتن یک آمفی تاتر تقریبا مجهز به این برداشت رسیده اند که دائم باید همایش و نشست در آن برگزار کنند.حقیقت این که برای بیلان کار و گزارش به مافوق هم جذابیت بیشتری دارد.
ما اکنون در حوزه مشهد حتی یک نشریه اطلاع رسانی یا ترویجی و یا مشاوره ای که نیازهای گوناگون فضلا یا طلاب و حتی علمای آن را مرتفع سازد نداریم.مرکزی یا مجموعه ای نیست تا به ما بگوید کتابهای شهید مطهری به چه کار ما می آید یا چگونه باید خوانده شود.ما الآن یک سایت درست و درمان در هیچ زمینه ای در مشهد نداریم.به اضافه خیلی چیزهای دیگر که پستی جدا را می طلبد.بعضی نیازهایمان اورژانسی است.
درباره ارتقای بینش سیاسی طلاب هیچ مرجع سیاست گذار و مربی موجود نیست.اصلا برای توسعه و تحکیم زیرساخت های حوزه مشهد در سال به ندرت دو حرکت اساسی صورت می پذیرد.آنگاه باید با صرف هزینه های بیهوده علی لاریجانی و محمد یزدی را به عنوان چهره های الهام بخش و نصیحت گو به زور به خودمان بقبولانیم تا شاید بعدها بتوانیم از رانت ایشان در جهت منافع خود بهره گیریم.
بعد از مدتها که باز محفلی برای اجتماع اقشار و طیف های گوناگون حوزه مشهد فراهم می آید آن را به گمان باشکوه کردن، می شکنیم و درجه الهام آفرینی و امید بخشی و حرکت سازیش را تا جای ممکن پایین می آوریم.
ما کمی جو گیر می شویم. تازه حالا که آمده ایم عنصر زمان و مکان در تمامی زمینه ها را بفهمیم.
این جا رضایت یک نفر مهم است. سایرین چه بهره ای از این همایش داشتند، بعدا بررسی می کنیم. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/02/19ساعت 13  توسط بهمن دهستانی  | 

از مفاخر و اعلام حوزه مشهد است و حدود پنجاه سال پیش در این شهر وفات یافته است. در قزوین ولادت یافته و در نجف تحصیل می کند و در مشهد به پای میرزای اصفهانی به بار می نشیند.
آنچه از تقوای و طهارت نفس و توان علمی او نقل می شود موجب حیرت و حسرت برای خلف ایشان در طول چند نسل در حوزه مشهد می باشد.
حوزه مشهد که به مراتب و دلائل گوناگون شکوه و طراوت کمتری را نسبت به قم در خود احساس می کند، آرزومند بازگشت ایامی است که چونان شیخ هاشم در آن به تعلیم و تزکیه طلاب بپردازند.
گذشته از این تحلیل، شیخ هاشم با توجه به مرتبه و مدارجی که از آن بهره مند بوده است بایستی از مفاخر و ذخایر فرهنگی دست کم شهر مشهد به شمار آید که این مهم تا فردا که نکوداشت او برگزار می شود در بوته فراموشی افتاده است.
حوزه مشهد، امروز و اصلا حوزه های دینی ما در عطشی پر التهاب از فقدان مربیانی به مانند شیخ هاشم سخت در تکاپوی آب اند.خنکایی را می طلبند ... انسانم آرزوست. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/02/18ساعت 20  توسط بهمن دهستانی  | 

سه مطلب در قالب سه پست وبلاگی درباره برخی سوالات و ابهاماتم حول کاستی ها و کارآمدیهای انقلاب و نظام نگاشتم و اندکی بعد حذف کردم. گمانم این بود که دقیق تر باید نگاشت و ظریف تر. تا اندازه ای هم رسمی و شبیه به این تحلیلات جراید یومیه شده بود که اصلا دلنشین نبود.دوست دارم از آنچه می نگارم ابتدا خود بهره ای نیک و لذتی شیرین داشته باشم و سپس تقدیم دیگران کنم. الحمدلله رذیله خودسانسوری و محافظه کاری همچنان در وجودم بی معناست.همین.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/02/17ساعت 19  توسط بهمن دهستانی  |