تبليغاتX
بهمن نگار

بهمن نگار

رشد نگاره های بهمن دهستانی

نمی توانم آناتی را فراموش کنم که با او زاده می شدم و با او کم کم زندگی برایم حیات شد. چقدر جاری هستی هنوز در اطراف و اکناف باور و عشق و زمین زندگی ما.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/03/29ساعت 21  توسط بهمن دهستانی  | 

بر خود می بالم از آنکه توانسته ام مدتی، چندسالی را با نادر ابراهیمی زندگی کنم. از بهترین لحظات جوانی و خوشی و دلدادگی و شوق و شور و احساس و باریکی و طراوت و عمق و اشک و رودخانه و باغ و سحر و صبحگاه و کوه و دریایم آن لحظات و آناتی بود که با نادر ابراهیمی دست در دستش با کتابهایش گام برمی داشتم.از سوم دبیرستان.

خوب یادم هست اول می خواندم و آنگاه یکی دوروزی، که گاه یک ماهی به دنبال عملی سازی یا احساس و تجربه ای بودم که از خوانش داستانها در دورونم جوشیده بود.

ساعتها در سیاهی مطلق انبوه درختان ییلاقات راه میرفتم و کمی ترس داشتم. ترسی که نادر گفته بود "ترس گسی" است. بارها و شبها پای در آب، رودخانه را خلاف مسیر آن می پیمودم و به قسم بهترین موسیقی عمرم را آن آنی شنیدم که به رهنمود نادر برای احساس و انگاره و آمال خود حسابی و تفکری گشوده بودم. از نوای شرشر رودخانه و چشمه هایش سرشار می شدم.
سلامت و تناسب نسبی قلمم را در همین حدی که بار آمده است بیش از هر چیز مدیون نادر ابراهیمی هستم. برخلاف بعضی دوستان که گفته بودند "از زیادخوانی و هرزه خوانی می توانم بنویسم". مدتی مدید با "لوازم نویسندگی" ابراهیمی مانوس بودم بلکه زیستن را از آن نوع که در آن تصویر ساخته بود برای خود با توان محدودم ساختم.
او از شرایط و الزامات یک نویسده ادبیات داستانی سخن گفته بود اما من می گویم هرکه قرار است انسانی و آرمانی برای عینیت و واقعیت دنیا بسازد و بخروشد آن را بخواند.


من یک عاشقانه آرام را با نادر ابراهیمی تجربه کرده ام و متاسفم که نمی توانم شما را در این غنیمت عمر شریک کنم. مگر آنكه خود شوق شهود عاطفه داشته باشيد.
خوشحالم که توانسته ام با رهنمون ابراهیمی اعتقاد و حساس عاشقی را پر و پیمان، در جوانی ذخیره تمام عمر سازم.
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/03/21ساعت 13  توسط بهمن دهستانی  | 

جاری وب ما نیز تعطیلی در ایام تعطیل است. و البته جدیت در سایر روزها برای تامل و تولید.
در رثای فاطمیه ریزه خوار سفره برخی هیئتها بودیم. شبها. تا پاسی از آن. وبا حضور دهها جلسه و روضه و منبر که علم و بیرق های آنان در سراسر شهر افراشته است، باز آن شایسته محافل احیای امر اهل بیت محقق نبود. به گمانم.
کثرت پرده های اعلام مراسم سوگواری هم نوید بخش است و هم هشدار. اسامی سخنرانان این روزها برایم بسیار آشنا بود. نام های برخی دوستان ترک تحصیل کرده را می دیدم که هنوز مقدمات حوزه را به پایان نرسانده هم آغوش منبر و مواهب مادی آن شدند و حال سالهاست بدون ساعتی تلاش علمی در حوزه بساط خود را جایی گسترانیده اند که هم معاششان تامین است وهم معاد مخاطبانشان!

این ها همه از فقر شدید تبلیغات مذهبی در این شهر مذهبی است که قطعا در تامین نیاز جوانان جویا و نوخواهش ناتوان است و کار به دست این جوانان نوخاسته شبه حوزوی افتاده است. به هر حال ایشان نیز جوانند و زبان و زندگی هم صنف خویش را بهتر از ارباب سلف منبر درک می کنند.

به باور من باید مجموعه ای فراگیر بنیان نهاد تا بتواند برای اقشار نوجوی مشهد به تناسب ذهن و ذائقه ایشان طعامی ناب فراهم آورد. حداقل در سطح تجربه عاشورائیان اصفهان یا رهپویان وصال شیراز.
آنچه جاری است جویبارهای هم شکلی است و همگی سبک و سیاقی واحد دارند و مخاطبی در یک طراز. البته دستاوردهای فراوان و برکات بی شماری داشته است.همین هیئت های ساده. کاری کرده اند که تا حال دستگاه های متولی فرهنگ و مذهب در آن کم آورده اند اما در برابر سونامی مخرب فرهنگ و باور ما باید تا یک سونامی فراتر به راه انداخت. آنچه آورده ایم بیشتر پاتوق بچه مذهبی هایمان بوده است و همان ها را باز سامان داده ایم ولی باید متوسط ها را نیز به یاد آورد. مشهد تنها چهارراه شهدا و خسروی نو و سمزقند و خیابون تهرون نیست. احمد آباد و وکیل آباد و قاسم آباد هم هست.
منکر تلاشهای پارتیزانی برای تشکیل هسته های مقاومت فرهنگی نیز نیستیم. اما ما در جمهوری اسلامی زندگی می کنیم نه عهد پهلوی.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/03/19ساعت 11  توسط بهمن دهستانی  | 


تاسیس جوایز ملی و بین المللی در حوزه های متنوع علوم و تحقیقات و نیز حیطه های سیاسی و اجتماعی یکی از راه های مفید ارتقای سطح تلاشهای صورت پذیرفته در آن حوزه یا حیطه است.
امروزه حتی جوایز معتبر بین المللی به مثابه اهرمی سیاسی برای اعمال تغییر در کانون های مرتبط با محتوای موضوع جایزه به کار می رود.
جایزه صلح نوبل، جایزه پولیتزر، اسکار و نیز بسیاری از جوایز علمی، اکنون از آمال فعالان اجتماعی، فرهنگی و علمی در سراسر جهان است.
در باورم روزنه ای جای باز کرد که می توان جایزه ای در سطح ملی یا بین المللی برای پاسداشت، توسعه و تقویت امر تبلیغ، فرهنگ سازی و اصلاح اجتماعی ایجاد کرد و بدان از برترین چهره های مصلح اجتماعی و فرهنگ ساز در حوزه جهان اسلام یا لااقل ایران تقدیر نمود. نام این جایزه با کاربست مبانی، معیارها و حیطه های ملهم از سیره و سلوک امام موسی صدر به عنوان یکی از شناسا ترین نمونه های جریان سازی اجتماعی و حتی تاریخی در دوران معاصر، می تواند "جایزه امام موسی صدر" باشد.

در آستانه دهه چهارم انقلاب باز از بی کیفیتی، کم عمقی، عدم شمول و فراگیری طرح های فرهنگی گذشته و جاری در کشور رنجوریم. سالهاست علاقه مندان و فرهیختگان فرهنگ به انتظار ایجاد نه برنامه ای خوب، که جریانی قوی، مستمر و فراگیر برای بدست گرفتن نبض فعالیتهای فرهنگ ساز امید خود را به یاس بدل می سازند.
یا باید چون امام موسی صدر حرکت کرد یا آرزوی داشتن فرهنگ پیشرو را به دست خاک سپرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/03/08ساعت 13  توسط بهمن دهستانی  | 

نام ديگر همسرم، مهرباني است.
اگر شکر وجوهی ذومراتب از معنا دارد، این هم سپاسی برای پاسداشت این نعمت است.
از او یادسپارم، به از آنکه از دیگران نام بردارم. که فرموده اند:
                             هرچه گفتیم جزء حکایت دوست    در همه عمر، ازآن پشیمانیم.
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/03/07ساعت 13  توسط بهمن دهستانی  | 

زياد مهم نيست كه مشهد شهر بهشت است يا دوزخ. اين ها تعابيري رسانه اي و تبليغاتي براي بنرهاي شهرداري است و بس. مسلم است كه مشهد براي زائران و مجاوران دلداده حضرت رضا شهر شهد و شوق است اما براي ساعاتي كه در خارج از حرم هستيم بايد انديشيد.
بر اين باورم تا نقشه اي دقيق و كامل براي وضعيت فرهنگي مشهد تهيه نكنيم همچنان بايد به زور مشهد را شهر بهشت بناميم تا بحران هاي اسفبار فرهنگي آن برملا نشود. اگر مدیریت شهری، اربابی کم ذوق و توان دارد اما باز با حضور مدیرانی لایق نیز نقشه راه مهم است. باید بدانیم چه هستیم و چه باید باشیم. سئوالاتي از اين دست شايد ما را در اين مقصود سود رساند:
                                             

مراکز فعال فرهنگ گستر برای مشهد چه استعداد و استانداردی را دارا می باشند؟ 
كلوني هاي بحران زا و آسيب ساز فرهنگ در مشهد به چه تعداد و در كدام نواحي جغرافيايي واقع است؟
مردم مشهد را از نظر سطح فرهنگ ديني، اجتماعي و آداب شهروندي به چند قشر قابل تقسيم اند؟
جمعيت بومي و غير بومي مشهد چه آماري دارد؟
نواحي زندگي سنتي و مدرن يا شبه مدرن مشهد در چند حوزه خلاصه مي شود؟
ظرفيت هاي بالقوه براي فرهنگ سازي در مشهد چقدر امکان فعال سازی دارند؟
                                               

هميشه در ذهن دارم براي اين جمعيت متراكم و رو به افزايش مشهد به راستي چه كساني و چه مراكزي الهام بخش و فرهنگ ساز هستند. آيا جايي هست تا چيزي توليد كند تا بدان لايه هاي فرهنگ شهر تعادل و توازن يابد. بالاي شهر را در چند هفته اي كاويدم چيزي نبود و هر روز بدتر از ديروز.
پايين شهر آمدم فلاكت بار بود.
اصلا بايد ذائقه مردم مشهد را خوب كاويد و آنگاه طعامي ناب براي آن تدارك ديد. غير اين، از اين كه هستيم، كم كم رو به زوال مي نهيم. يك مجموعه با برنامه ای فراگير در شمال شهر نمي يابي كه مرجع و يا كانونی مغذی برای طبقه متوسط و تحصيلكرده مشهد باشد. جنوب شهر هم به سه دهه فاطميه و امثال آن سرگرم اند.
بعد شهرداري به انتشار شهرآراي نحيف و جشن هاي بي فايده از عيد تا عيد و يا نصب سبزه و هفت سين در ميادين دل خوش است. شما يك سري برو سازمان فرهنگي تفريحي شهرداري، همين ها را جلويت مي گذارد.
بازهم معتقدم هنوز براي سامان دهي به فرهنگ شهر و حتي ترافيك و امثال آن فرصت هست و مي توان كاري كرد.البته وقتي تهران را به ياد مي آورم.

+ نوشته شده در  شنبه 1387/03/04ساعت 9  توسط بهمن دهستانی  | 

نمی توانم نسبت به آنچه غروری شاد و شوقی اشکبار و احساسی خوش و معنوی برایم می آورد بی سخن باشم.
هر روز که یاد و نام شهدا بزرگ داشته می شود حالا به هر بهانه ای، ملی، مذهبی یا سیاسی، آن صبح برای من سراسر امید و ابتهاج و حرکت است.
فعلا پر افتخارترین و سربلندترین نسل سرزمین ما در برابر تاریخ، انسان و جهان بسیجیانی هستند که کوشیدند تا میلاد دوباره انسان را در اوج مصائب یک جنگ سراسر آتش و کینه برای باور فرزندان خود در دوره های بعد نمایان سازند.
چقدر ما بهره مند از سعادت برخورداری از "اراده تغییر تاریخ" هستیم و این مایه ای است که هر ملتی بدین پایه، به سهولت دست نمی یابد.
خرم انسان و خرم جهان و خرم ایران که با فتح خرمشهر دوباره معنا و مقصد خود را بازیافت.
......................................................................................

خوشحالم تا نام برم در این نعمت یاد از میلاد دو انسان فراتر از آفاق جامعه و تاریخ. شهیدان محمودکاوه و ناصرظریف، توحیدگستران خمینی در آفاق معنوی کردستان. چرا که اول خرداد روز میلاد ایشان است ...

و باز نیمه شهریور سالروز شهادتشان.در یک قطعه از یک سرزمین.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/03/02ساعت 13  توسط بهمن دهستانی  |