آی دوستان، لذتی دارم و شرب مدامی. آری زیارت بوده ام. کربلا را ندیده ام اما چندان هم شرمگین نیستم. درست است که وجدان اجازه عیار سنجی توفیقاتم را نمیدهد، اما چند روزی از زمین دور بودیم و به آسمان نزدیک. آنجا، جنوب. حالا فهمیدم که کربلا رفتن هم کار سختی نیست. نزدیک است. آنجا هم خواهم رفت. معبری یافته ام که مرا خواهد برد.
خيلي حوصله ندارم درباره غيبت هاي طولاني ام در اين وب گاه توضيح دهم. به همان دلايلي كه بسياري ديگر نيستند و نمي نويسند من هم... تازه من اين مدت دائم مشغول ياداشت و مطالعه براي وب گاه هاي ديگري بوده ام كه فعلا رونقي بيش از اين مجال دارد...
به هر حال نگاشتن موهبتي است كه تا بتوانم آن را فراموش نخواهم كرد و البته نبايد از ياد فراموشاند كه اين موهبت را بعضي جاها بايد دريغ كرد!

شيوه ثابت آمدنم مقابل صفحه كليد هميشه بر آن بوده تا انديشيده و نوشيده اي ندارم نوشته اي نيز نياورم تا نارس نباشد و كام را تلخ و وقت را بيهوده نسازد.
اصلا بايد زمان هايي را هوشيار بود تا تاب مي آوريم ننويسيم و در خود بريزيم بمانيم تا روي دل بريزد و غم بياورد و حاصلي تازه براي ذهن و روح و عاطفه سامان گيرد. براي جوشيدن و پخته شدن كوره داغ لازم است نه تنور ماشيني كم حرارت!
