تبليغاتX
بهمن نگار

بهمن نگار

رشد نگاره های بهمن دهستانی

در میان طلاب مشهدی به کنایه معروف است جناب حاج آقای ذوالنور، دارای اطلاعات و ارقامی است که حتی رهبری هم از آن بی خبر است!
این هم بر می گردد به تحلیل های فوق عجیب ایشان که هر از چند گاهی در جمع طلاب بسیجی مشهد ایراد می کنند. معمولا جلسات تحلیل سیاسی مرکز بسیج طلاب مشهد دو سخنران بیشتر ندارد. اول حاج آقای ذوالنور و بعد هم اگر ایشان نیامد آقای شریعتمداری کیهان.
زمانی که احتمال حمله امریکا به ایران شدت یافته بود، سخنان ایشان مبنی بر امکانات غیر قابل تصور سپاه برای ضربه به دشمن موجب بهت و تحیر می شد و بعد از جلسه بچه ها از خود می پرسیدند آیا واقعا ما این گونه ایم؟! این حرف ها در حالی مطرح می شد که سردار "عزیز جعفری" فرمانده کل، خود از نابرابر بودن امکانات دفاعی ما و دشمن خبر می داد و از "نبرد نامتقارن" برای رویارویی با دشمن یاد می کرد.
                                       حاج آقا در یک سخنرانی تحلیلی      حاج آقا در گردهمایی مسئولان سیاسی سپاه
کم و کیف حضور روحانیون در مجموعه ای به نام "حوزه نمایندگی ولی فقیه" در سپاه خود مقوله ای پر دامنه است که با تاملی بیشتر بدان خواهم پرداخت. اما نماد این حضور یعنی حاج آقای ذوالنور خود به تنهایی منبعی مسئله ساز است. از جمله در همین روز گذشته فرموده بودند در جریان درگیری در حوزه ۱۱۷ بسیج تهران اغتشاشگران قصد ربودن ۳۰۰ قبضه اسلحه را داشته اند. بی درنگ باید پرسید ۳۰۰ قبضه اسلحه گرم در یک حوزه شهری بسیج که تنها وظیفه اش اداره چند پایگاه زیر مجموعه آن هم برای هماهنگی برنامه های فرهنگی و اجتماعی است، چه ضرورتی دارد؟ بنده که با عنوان طلبه رزمی - تبلیغی مفتخر به خدمت در گردان های مرزی سپاه بوده ام هیچگاه ندیده ام در مرکز گردان های رزمی و عملیاتی(آفندی) اصولا این تعداد سلاح را نگه دارند و حتی همان تعداد اسلحه موجود هم دقیقا به نام افراد ثبت است و هر کس اسلحه خود را می شناسد و دیگری اجازه استفاده از آن را ندارد.
گمانم بخشی از تلفات آشوب های اخیر به همین انباشت غیر ضروری سلاح با نام "تدابیر امنیتی" بازگردد که عملا امکان استفاده از آن را به نیروهای عادی و بعضا جوگیر بسیج داده است. متاسفانه.
در همین دامنه: فهرستی خواندنی از سخنان و بازتاب مواضع حاج آقای ذوالنور

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/04/31ساعت 9  توسط بهمن دهستانی  | 

جلسه پر سودي را امروز صبح با احمد مبلغي درباره "فقه ایدز" گذراندیم. هم گزارش تکان دهنده ای توسط کارشناس یکی از کانون هاب اجتماعی ایدز بیان شد و هم گمانه ها و گزینه های فقهی کم مانندی برای چاره جویی فقهی این مسئله صورت پذیرفت. تفصیل آن را خواهم آورد، به زودی. که بسی خواندنی است.
                                                   
اما از آن شبي كه رئيس محترم دولت در آخرين نطق تلويزيوني، سخن از جذب نخبگان گمنام در بدنه دولت داد و بعد از آن اعلام "طرح خدمت" توسط وي، دائم از خود مي پرسم آخر چگونه و با چه سامانه اي يك رئيس جمهور مي تواند از هزاران بيننده دعوت كند براي كمك به دولت آن هم در حد مديريت هاي كلان، ثبت نام و خود را معرفي كنند.
تنها توجيهي كه براي اين طرح تا کنون یافته ام و عمده غرض احمدي نژاد را نهايتا تثبيت جريان حاميان فراوان خود در غالب يك جبهه سياسي فراگير و قدرتمند - يعني يك حزب در سايه با شمايل نخبگي و به نام بهره مندي از متخصصان و فرهيختگان - و امتداد حضور سياسي اش نه تنها در دولت بلكه در معادلات سياسي آينده ايران مي دانم.
                                                  
او دانسته است كه اگر موسوي اين حركت سياسي اش را سامان دهد چه نيروي متراكمي را مي تواند هدايت كند و اين براي آينده سياسي و اجتماعي حاميان ارشد احمدي نژاد پذيرفتني نيست. پس بهترين راه حل تشكيل يك حزب بي نام از امكانات نقد دولتي است. به نام مردم و با شعار شكستن حلقه مديريت خودكامه كشور.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/04/30ساعت 13  توسط بهمن دهستانی  | 

دقت کرده اید. چه تلاش برنامه ریزی شده و هماهنگی لااقل در حوزه رسانه ای برای تخریب و تضعیف هرچه بیشتر هاشمی جاری است. گویی علت العلل تمام مصائب این هفته ها همین هاشمی است و گمان می برند اگر او در نمازجمعه باز زبان به مدح و ثناگویی دولت و حامیانش و تحقیر منتقدان می گشود، قضایا حل می شد. راستی کمی بهتر فکر کنیم. اگر هاشمی می آمد و باز به مانند عرف و آیین همیشه نظام، انگلیس خبیث و آمریکای کثیف را ام المصائب مسائل داخلی می خواند و برای اسکات منتقدان خط و نشان می کشید همه چی آرام می شد و مردم هوادار موسوی و منتقد دولت به خانه ها می رفتند و می شدند امت حزب الله!
تمام درد این بزرگواران این است که چرا هاشمی اظهار سرسپردگی نمی کند. چرا نامه ای پر از تحیت و تعظیم تقدیم نمی دارد. بطور مشخص هم قرار است گونه ای نمایانده شود تا کانون آشوب ها به جای معطوف شدم به سرچشمه های حقیقی، عطف به هاشمی و یاران او شود.
هاشمی در خطبه ها اندک سخنی در دفاع از خود درباره تهمت ها و دریوزگی های احمدی نژاد نگفت و حتی از دولت هم انتقادی نکرد. دامی که دولتیان دوست داشتند هاشمی در آن گرفتار آید تا دور جدیدی از رونمایی پرونده ها آغاز شود. خوب حالا که نشد باید جور دیگری او را به زیر کشید.
ببینید دوستان، وقتی رهبری معظم انقلاب ترجیح می دهد با تلویح و تصریح در هر خطبه و خطابه ای از یک جناح و فرد و دولت حمایت کند و با خبط و خطاهای آن مماشات نماید و به هر مناسبتی موضع منتقدان دولت را نقد نماید، خوب طبیعی است که افرادی باشند که این سلوک سیاسی را نپسندند، بنا بر توقعی که از جایگاه فراجناحی رهبری دارند. حالا که رهبری می خواهد برای مصالح نظام و انقلاب از یک شخص دفاع کند متقابلا نمی توانیم دیگران را به علت حمایت تلویحی و تصریحی از دیگران سرزنش کنیم. این است که باور دارم آن چه جاری است عرفی رایج در بسیاری از معادلات سیاسی است. چرا باید یک سخن را حجت مستند به وحی و کلامی دیگر را نظر شخصی - آن طور که در اولین تحلیل خبری صدا و سیما بعد از نمازجمعه هاشمی بیان شد - بدانیم؟
اینکه هاشمی در مقاطعی درست عمل نکرده و خطا پیموده است پذیرفتنی است. اما راستی کدام مسئول در این نظام اسلامی است که مردم عمل او را در زمانه ای اشتباه نپنداشته باشند؟ عده ای از شما بی درنگ می گویید مقام معظم رهبری. خوب الآن کثیری از مردمان یا اصلا همان اقلیت مورد ادعا از ایشان رنجیده خاطرند همان گونه که دسته ای دیگر از هاشمی گله مندند. نمی توانیم افراد و نخبگان و مردمان را به خاطر نوع سخنانشان تنها برای عدم مطابقت با اهداف و نظرات خودمان سرزنش و در فرصت هایی سرکوب نماییم. راستی هنوز برای این نظام سی ساله ما سخت است بپذیرد کسانی دوستدار ایران و انقلاب بر گونه ای غیر از او می اندیشند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/04/29ساعت 16  توسط بهمن دهستانی  | 

حتما به یاد دارید. روزگار سردار سازندگی را. یار پیمبر. حامی امام و رهبر. یادتان هست آن روز که خاتمی آمد، فرمودند: هیچ کس برای من آقای هاشمی نمی شود. و خاتمی با آن رای بیست میلیونی و سیادت و محبوبیتش در دلمان تقلیل یافت و تحقیر شد و گفتیم راستی که هاشمی را چه عظمتی است و کسی را همدوش او نمی دانستیم. حتی رئیس جمهور.
جمعش چندان سخت نیست. آن روزها باید عظیم می بود و این روزها باید حقیر می شد. چه خوراکی لذیذتر از طعامی که حاصل تخم کینه و نفرت از هاشمی باشد. کسی که تمام اختیارات و قدرت و شوکتش تا اندازه زیادی قابل تخمین است. البته کم نیست. اما محدد است و میزان نفوذش روشن. گرچه استنادش فعلا همین شهرت یا شایعاتی است که سالها در دهان مردم بود و حالا در دهان رئیس دولت.
                                                   احمدی نژاد در افتتاح تونل رسالت تهران
اما از همین نگاه عوام می توان خطری ساخت که تهدیدش برای اسلام و انقلاب بسی فراتر از صهیونیسم و امریکا جلوه نماید و تا چند دوره دیگر با همین ها رای قاپید و هر انتقاد به حقی را نشات گرفته از محفلی به ریاست هاشمی قلمداد نمود و او را رقیب رهبر جلوه داد و مسبب ضعف دولت و ناکامی های احمدی نژاد برشمرد. ذهن و ذائقه مردم هم به وجود دشمن و توطئه ولو موهوم و خیالی خو کرده است.
الآن در حوزه یک طلبه سیکل از روستا آمده با سوادی در حد صرف و نحو به سهولت می تواند به هاشمی ناسزا گوید و اگر تقدیر نشود لااقل توبیخ نخواهد شد. به کجا می رویم نمی دانم. با قداست بیجا مخالفم اما همان دلایل عرفی بودن هاشمی، قدسی بودن بسیاری دیگر را ناممکن می سازد. فتامل.
بازار ریا و زهد فروشی در ایران ما سخت گرم است و چه خوب خریدار دارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/04/28ساعت 2  توسط بهمن دهستانی  | 

خوب مي دانم اين روزها فشار بسياري به مغز و اعصابمان براي تحليل و توجيه وقايع و واقعيت هاي آن مي آوريم.
تحليل مسائل شايد چندان مشكل هم نباشد زيرا تا كنون اصرار بر آن بوده این مسائل سخت و رازآلود در آن بالاها پنداشته شود. مقولاتي كلان و انديشه سوز و مصالحي فراكلان! كه خرد عادي مردمان ياراي انديشيدن و فهم آن ها را ندارد. به علاوه، حضور دشمن طماع كه نمي گذراد همه مسائل و مصالح بيان شود. مصلحت انقلاب و كشور در همين است كه تا كنون بوده است. كم فهم و گزيده فهم چون در!
                                                      
باور دارم مسئولان عالي نظام در فهم صحيح مقتضيات زمانه و ذهن و ذائقه مردمان كندي هايي به خود راه مي دهند. خوب دقت كنيد. نمي گويم خداي ناكرده بد مي فهمند اما بيشتر مايل اند تا بد بفهمانند! وقتي اين طور شد و آگاهي و اطلاع رساني اندك و قطره چكاني گرديد اصلا بسيج توده ها راحت تر است و سركوب آن ها نيز هم.
مسئله راحت است. اختلافاتي كلان و خرد در سطوح عالي نظام جاري است و حالا كه سالياني است دراز مردمان را به يك كاسگي و كاسه ليسي عادت داده ايم به ناگه از اين رويدادها به هراس افتاده ايم. سخت است بپذيريم ديگراني هم هستند كه غير ما مي انديشند و زندگي مي كنند و دوست ندارد چون ما ثناگو باشند. برايمان سخت است ديگر نتوانيم خطر دشمن را به مثابه نسخه شفابخش تمام دردهاي داخلي ارائه كنيم. سخت است باور كنيم تمامي سطوح عالي و داني نظام و انقلاب در آنچه اكنون هستيم سهيم اند و بايد پاسخگو باشند و مردم ديگر يك جناح و يك چهره و يك خانواده را مسبب نمي دانند. چه اصراري است يك طرف ماجرا را نحس و نا فهم و نجس بدانيم و طرف ديگر را نظيف و نگين و نستوه؟ انگليس را خبيث بدانيم و روسيه را با اين باج خواهي هاي سنگين اش، خدوم؟
                                                  
من القاي جهل مركب را پرسود ترين رهيافت دولت و بخشي از نظام براي سامان بخشي به دل غير يكدل و پرآشوبش مي دانم. راستي چقدر زشت است به جاي پاسخ به وقايع و فجايع جاري، تمامي اركان نظام يك صدا "بي بي سي فارسي" را مقصر مي دانند! امنيت داخلي را روي سنگي بنا نهاده ايم كه با يك شبكه ماهواره اي مي لغزد. دست مريزاد.

+ نوشته شده در  شنبه 1388/04/27ساعت 15  توسط بهمن دهستانی  | 

فاش گویم، از آنچه سالیانی است با عنوان گرامی داشت سالروز میلاد رهبر معظم انقلاب به راه افتاده و هر ساله ترویج و توسعه می یابد سخت بیزارم. ظاهرا همین روزها را برای بزرگداشت میلاد ایشان باب کرده اند و بیزاری من به مانند برائت همیشگی ام بوده است از خبط و خرافه و خلط در دیانت و شریعت و زندگی مردمان. به همان قلیل بضاعت اندیشگی ام. و پر وضوح، علو سماحت رهبری است که بسی بی نیاز از این ثناگویی هاست.
همین دیروز به یکی از برادران دانشجوی عدالتخواه می گفتم جدی ترین دغدغه حوزه درباره دولت دهم و شخص رئیس آن همین درک نازل دولتیان و هواداران افراطی ایشان از معرفت دینی و مناسک فقهی است. عمیقا باور دارم پندارهای مذهبی حاکم بر دولتیان پرپیرایه و لرزان پایه است و دائم باید مراقب ایشان بود. و حال با این رویه ریاپسند دولت، اکنون که این گونه مراسم باب می گردد و بها داده می شود، نگرانی از بابت توسعه تحمیق و تحجر افزون تر است. زیرا فرموده اند:"الناس علی دین ملوکهم".
                                                  
این بدعت جشن میلاد آقا هم بیشتر مرا به یاد سنن سلسله پهلوی در گذشته یا جاری برخی دول عربی می اندازد که برای جشن میلاد پادشاه و امیر و همسر جوان او و حتی نوادگان، تمامی کشور را غرقه در غرور و غفلت می کنند به همین بهانه ها. یادم هست فرزند ولیعهد پادشاه مغرب که به دنیا آمده بود ظاهرا یک هفته جشن ملی اعلام کرده بودند!
آن چه این روزها و این سالیان کمتر از رهبری ترویج شده است باورها و برداشت های عمیق و راهگشای ایشان در حوزه های فرهنگی و حوزوی است و در مقابل نمی دانم این اهتمام به تولید و تبرج قداست برای ایشان از برای چیست؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/04/24ساعت 21  توسط بهمن دهستانی  | 

این سخن سردار فیروزآبادی را دیده اید:
"از آنجا كه آشوبگران در بين مردم پنهان شده بودند، دست حافظان امنيت براي برخورد با آنها بسته بود و لذا خساراتي بر مردم تحميل گرديد و ما نيز به عنوان حاميان مردم و مسئولان برقراري امنيت شرمنده شديم، ليكن مي‌دانيم كه ملت فهيم خود به اين موضوع واقفند و عذر خدمتگزاران خود را مي‌پذيرند."
آری بخشی از رنج نامه سردار فیروزآبادی، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح است که دیروز در رسانه ها منتشر شد. ستاد کلی که این سردار عزیز و همکارانش در محاورات خود از آن به "ستادآقا" تعبیر می کنند و از این رو منزلتی معنوی هم برای آن قائل اند و به حق جایگاهی رفیع در تامین امنیت کشور دارد.
                                         
با خواندن این سخن بی درنگ یاد خاطره ای ناب از سردار شهید ناصر ظریف از فرماندهان سپاه در کردستان افتادم.
پنداشتم خواندنش خالی از لطف نیست و عبرتش لطیف تر. در یکی از یادداشت های این شهید عزیز آمده است:
"روزی به همراه اولین رئیس آموزش و پرورش سقز در آغازین روزهای تصرف شهر از دست ضدانقلاب، در حال گشتن در شهر و توجیه وضعیت آن روزهای سقز در بحران کردستان بودیم. هرکس آن روزها برای خدمتی به کردستان می آمد بی شک از جان گذشته و دلسوز بود و گرنه با آن آشوب امنیت، بسیاری از نظامی ها هم میلی برای خدمت در کردستان نداشتند. همراه ما همسر و فرزند وی نیز آمده بودند. در بازار سقز در حال رفتن بودیم که به ناگهان فردی از میان جمعیت بیرون آمد و در مقابل چشمان زن و فرزند خردسالش با شلیک گلوله به سرش، پیکرش را غرقه در خون نمود.
                                                       
من که مسلح به ژ3 بودم بی درنگ آماده شلیک شدم و ضدانقلاب ضارب در میان جمعیت پا به فرار گذاشت. به دنبالش دویدم و انگشت بر ماشه می ساییدم. دیدم اگر شلیک کنم در آن شلوغی بازار دست کم پانزده نفر از مردمان بی گناه کرد بر زمین خواهند ریخت و دست از ماشه برداشتم ...".

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/04/22ساعت 11  توسط بهمن دهستانی  | 

مواضع آقای علم الهدی امام جمعه شهر عزیز مشهد که در میان طلاب حوزه به جهت سمت استادی و نزدیکی به طلبه ها به "آقای علم" نامبردارند، در باره "حجاب" بیش از هر سخن ایشان زبانزد مردمان و رسانه هاست. تلاش های این بزرگوار در سالیان اخیر توجه به این مقوله یعنی حجاب و بدحجابی را در افکار عمومی بخشی از جامعه رقم زده است.
                                                          
جدی ترین طرح امام جمعه ما در این سالیان در کنار تبشیر و تنذیر و هشدار در خطب نماز جمعه، اجرای طرح موسوم به "گشت ثامن" در مناطق منتهی به حرم امام رضا(ع) بوده است که به درخواست ایشان توسط نیروی مقاومت بسیج با افت و خیز فراوان اجرا می شود.
حکایت آن هم عبارت است از حضور تعدادی از رفقای بسیجی مان با محاسن کوتاه و بلند بصورت سواره و پیاده در خیابانها و میادین نزدیک حرم. در حالی که لباس نظامی به رنگ جنگلی پوشیده و پوتین به پا دارند، بیسیم و باتوم هم در دستانشان خودنمایی می کند. گویی مانور نظامی است. عمدتا هم خلاصه می شود در نشستن در پراید مشکی رنگی که در حوالی فلکه آب در کوشه ای کمین می کشد تا یک موردی پیدا شود که تذکر به او هم چندان پرضرر نباشد و بتوان بی دردسر مسئله اش را فیصله داد.
                                                  
بارها مراجعه کردم و گفتم برادر اینجا ایستادن بی فایده است. دهها خانه و مسافرخانه در همین چندمتری شما کانون فساد و فحشاست. آن جا را هم سری بزنید. مگر امام جمعه نگفته تمام مشهد به نوعی حریم حرم است و به همین بهانه سالهاست که جوانان هنردوست مشهدی رنگ یک کنسرت سنتی از امثال حسام الدین سراج را هم ندیده اند؟ تازه با این شمایل که نمی شود کاری از پیش برد. محض رضای امام رضا یک کت و شلوار اتو کشیده بپوشید و سر و صورت را هم صفایی دهید و بعد عوض جاخوش کردن و یکجا ایستادن لااقل خیابانهای منتهی به حرم را با قدم زدن و تذکرات دوستانه و برخی خلاقیت های کم معونه مانند تقدیم کارت های تذکر که مزین به پیام یا حدیثی درباره حجاب است پوشش دهید تا زائر و مجاور بفهمد اینجا داستانش فرق می کند.
می توان از خانم های طلبه که کارشناس مذهبی هم هستند استفاده نمود تا اگر مردی از تذکری به همسرش برآشفت، یقه برادر بسیجی مان را به بهانه ناموس پرستی نگیرد. برادرای بسیجی هم در کنار این خانم ها از برنامه حمایت کنند و مراقب باشند، علاوه بر آنکه تذکر خانم به خانمی دیگر طبعا پسندیده تر و پذیرفتنی است.
                                               
البته تمام اینها شاید تنها به درد طرح آقای علم الهدی بخورد اما در کل تماش مقطعی و محدود است و کار اساسی چیزی غیر این تذکر و تهدید ما و امام جمعه محترم است.
شما که یا مشهدی هستید یا اگر همین دو سه سال اخیر مشهد آمده باشید دیده اید که اوضاع حجاب بهتر که نیست بدتر هم شده. نمی دانم امام جمعه ما که در همین طرح پیشنهادی خود مانده اند و از کنترل و کارشناسی مسئله حجاب در مشهد عقب هستند و به تعبیر خودشان در اين نمازجمعه ها بدحجابی دارد کیان ما را تهدید می کند، بهتر نیست در کنار وارسی مسائل اخیر پایتخت و توصیه و توبیخ رجال سیاسی مملکت، این مهم را نیز در دستور کار قرار دهند؟
ملک مشهد خود کم نیست و امام جمعه که به تعبیر روح خدا(ره) روح یک شهر است باید برای دمیدن این روح در همان محدوده فلکه آب چاره ای دیگر بیاندیشد.

+ نوشته شده در  شنبه 1388/04/20ساعت 17  توسط بهمن دهستانی  | 

برای آنانی که حرکات رسانه میلی! را رصد می کنند وقوف بر "عجز" بنیادین این سازمان در اطلاع رسانی شفاف و بی طرفانه چندان مشکل نمی باشد. آنچه درباره عملکرد این "دفتر رسانه ای دولت" یا "بولتن خبری سپاه" در رسانه ها نشر یافته است نکات مهمی را روشن می سازد:
                                                  
۱.منتقدان "رسانه ضرغامی" اعم از اصولگرا و اصلاح طلب و نیز غیر دو جناح او را شکست خورده این میدان می دانند.
۲.حامیان او نیز در تلاش اند تا این شکست مفتضحانه و افکار عمومی رنجیده را با تقدیر و ارائه استدلال مبنی بر حرفه ای بودنش جبران و ترمیم نمایند حتی با مظلوم نمایی و موش مردگی که آری "رسانه ضرغامی" آنها را هم سانسور کرده است! البته سادگی است اگر بپنداریم رسانه میلی از تیم رسانه ای دولت و نیز برخی نهادهای امنیتی جداست. و همین ریشه عقب ماندگی این مجموعه در حوزه خبر و اطلاع رسانی است. 
از قدیم گفته اند و شنیده ایم آن را که حساب پاک است...
حال تلاش امروز ضرغامی در همایش مدیرانش با ادای مکرر واژگان "حرفه ای" و "علمی بودن" برای عملکرد خود و ذکر منویات سازمان متبوعش برای تحلیل وقایع اخیر در آینده را باید در طول همین حرکت ارزیابی نمود. و نباید از نظر دور داشت کار ارباب صدا و سیما هنوز با منتقدان دولت تمام نشده و پروژه ارعاب و اسکات نتوانسته جواب دهد. پس باید ادامه داد.
                                                 
به باور این حقیر مسلم این است که دستگاه رسمی رسانه ای کشور در برابر یک شبکه فارسی زبان خارج از کشور (همان .بی بی سی. خبیث) شکست خورده و حریف، گوی را از میدان ربوده است و گرنه نیازی به این همه گریبان دریدن برای اقناع مردم در بی طرفی و جلب دوباره اعتماد آنان نیست.
در شکست "رسانه ضرغامی" همین بس که تمامی رده های نظام در حال محکوم کردن "بی بی سی فارسی" هستند. و همین شبکه عامل تمامی جنایت ها و مکافات ها! و به راستی در ضعف مدیران امنیتی رسانه های رسمی و دولتی ما همین اشارت کافی که همگی شان در مقابل تلاش برنامه ریزی شده و متفاوت اطلاع رسانی بی بی سی به زانو درآمده بودند حال آن که با کمی عدالت، فقط کمی، می توانستند...
                                               
نطق تبلیغاتی امشب احمدی نژاد هم که اصرار داشت مردم آن را جدا از صحبت های انتخاباتی بپندارند خود نیز از مصادیق زنجیره برنامه های صدا و سیما برای نوعی عوام فریبی علمی است. یعنی همان اصول حرفه ای که امروز از آن ها یاد می کردند!
خودزنی احمدی نژاد درباره فرهنگ و هنر و ابراز نارضایتی اش از مدیریت فرهنگ و به خصوص هنر تاثیر انکاناپذیر قهر و غلبه انتقاد فرهنگان و هنرمندان به دولت را به روشنی نشان داد.
قسمت گریه آور نطق امشب، سخن از آزادی کامل در ایران و حقوق شهروندی بود.
بخش پرخنده آن هم دعوت از علاقه مندان برای تصدی وزرات در دولت آینده، جهت ثبت نام و معرفی خود در مرکزی به همین منظور بود.
اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/04/17ساعت 4  توسط بهمن دهستانی  | 

راستي نمي دانم معاونان و مشاوران فرهنگ در اين دولت نامحمود چه كساني اند و چه مي انديشند. هر روز هم كه مي گذرد بيشتر به ضعف بنيادين خرد و خلاقيت در اين تيم دولت، دست كم در حوزه فرهنگ و دين اشراف و ايمان مي يابم.
قصه "شهر رسانه اي" هم از آن نمودهاي نه چندان نمايان آشوب برنامه ريزي راهبردي براي فرهنگ اين بينوا ميهن ماست. آخر برادر، ما با اين ننگي كه صدا و سيما در اين بلواي ملي اخير به بار آورد و "تحجر رسانه اي" شرم آوري را كه به نمايش گذاشت و اين ولع سيري ناپذير سپاه و اطلاعات براي مهندسي رسانه اي كشور و پيامدهاي آن مانند قطع بي نظير سه هفته اي پيامك ها و كاهش عامدانه سرعت اينترنت و تقليل پهناي باند و فيلترينگ هر سايت و وبلاگ ناپسندشان! و دستورالعمل هاي مكرر شوراي عالي امنيت ملي به مديران مطبوعات و رسانه هاي كشور كه حتي درباره عزل و نصب سردبيران آنها نيز اظهار نظر مي كنند و ممنوعيت ايجاد هر نوع رسانه ديداري و شنيداري خارج از سيطره "رسانه ميلي"!، آري با همه اين عقب ماندگي هاي ذهني و معرفتي و سخت افزاري ما را چه به "شهر رسانه اي"؟! 
                                                      
وزير عزيز. صفار هرندي. اين "شهر رسانه اي" مدلي است كه سالياني پيش از اين در دوبي و مصر و بيروت و حتي غزه اجرا شده و مي شود و حالا ما كه قرار است مطابق سند چشم انداز كشوري الهام بخش در منطقه باشيم خام و پرخيال دنباله همين ها را پيگيريم، تازه به لوازمش هم نمی توانیم پای بند باشیم.
جالب آنكه در شهرك هاي رسانه اي دوبي و مصر ايجاد هرگونه رسانه ديداري و شنيداري و اينترنتي فارغ از مليت موسسين و منش سياسي آنان ممكن و معاف از ماليات هاي جاري آن كشور است. به علاوه حمايت هاي فني بي نظير.
به همه اينها اضافه كنيد محروميت رسانه اي اقصي نقاط كشور را كه به دليل نداشتن رسانه هاي منطقه اي مستقل با رنج هاي بغرنج دائمي شان صدايي براي شنيده شدن ندارند. زیرا به طور طبیعی این شهر رسانه ای قرار است در تهران ایجاد شود. بدانيم ما هنوز در زیرساخت هاي فني و مهمتر از آن ذهني قضيه مانده ایم و همچنين از ياد نبريم آن هایی که دنبال این چیزها رفته اند لااقل سرعت دانلودشان سیصد برابر ماست! مانند امارات و كره جنوبي.
آقاي وزير شما لطفا سفر استاني نرو. كمي بيانديش. با سپاس.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/04/11ساعت 11  توسط بهمن دهستانی  | 

راستش را بخواهید بیم آن دارم از منویات خویش بنویسم و در این بلوای ملی از آن به تحریکات دشمن تعبیر شود. البته فهم و فضا به گونه ای رقم خورده است که دیگر دروغ به خورد ملت دادن به حد زیادی بی اثر گشته است. خوب شد این اوباما مکرر خود را از این آشوب کنار کشید و انصافا آدم هوشمندی است و خوب می داند در برابر جهل سیاستمداران ما چگونه با جسارت و پر احتیاط سخن گوید. اما بازهم بی فایده است. به هر روی خبر سیما در حالی که دسترسی به متن سخنرانی های اوباما به زبان اصلی و ترجمه آن کمتر از 5 دقیقه زمان می برد اما به سنت حسنه رایج یعنی "دروغ پراکنی" آن را کاملا وارونه ترجمه و به خیال خود به خورد مخاطب می دهند.
دیگر گذشت آن ایام که کاخ سفید از محاق و محبس رفتن آدم و روزنامه ای انتقاد میکرد و بلافاصله جنتی و یزدی و مصباح می گفتند: بیا نگفتیم اینها وابسته اند. امریکائیان هم که دیده بودند این انتقادات و حمایت ها دائم بر شکاف داخلی ما می افزاید بر مرام خویش پای می فشردند.
در میان عامه و عوام سخنی است که "تا دروغی بگویی به اجبار در ورطه دروغ پردازی های دیگری نیز گرفتار می آیی و دور باطلی حاصل خواهد شد که رهایی از آن به آسودگی میسور نیست".
حالا همین پند اجتماعی حال روزگار ماست. در سه مجلس و در مقابل دیدگان میلیون ها ایرانی داخل و خارج بیایی و دست کم سه دروغ شاخدار و به زعم خود آبدار بگویی ناچار باید تا آخرش همین گونه بروی شاید جایی ختم به خیر شود. باید بدوی برای دلجویی مردم و ترمیم چهره خویش دنبال قاتل "ندا" بگردی و بی مقدمه برای به دست آوردن دل آزرده تهرانی ها که رای شان با تو هم نبود بروی آزاد راه تهران – شمال را سرکشی کنی. رفتنی که اگر هم نمی رفتی پیمانکار ژاپنی برنامه خود را ادامه می داد. حالا که آنجا رفتی بدان دل مشهدی ها هم با تو نیست. پس سری به قطار شهری ما هم بزن.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/04/09ساعت 12  توسط بهمن دهستانی  |