سالیانی است تا نومیدی و رنج روزگار، نگاهم می کند، عکسی از امام موسی صدر را در میانه کتابهایم می جویم تا نگاهش کنم و نومیدی را باز به سخره گیرم و در گوشه ای اندازم. آری بس عظیم بود و برتر انسانی برای جاری نسل ها.

دقت کرده اید سال به سال، نام و یاد و نگاه و نظر امام موسی صدر توسعه می یابد و مشتاقان مرام او افزون می شوند. دقیق یادم هست، ده سال پیش اینگونه نبود. گویی جریانی از جامعه از دیو و دد ملول است و انسان مطلوب خویش را در راهبرانی چون امام موسی صدر می جوید و آرزو می کند.

دوست دارم او را و مرام و منظرش را اکنون با ره بران این روزهای مردم و میهن مان به قضاوت نشینید.
خواندم اینجا و دیده یافتم باز. و نیک و نگارا فرموده بود: نسل ما از "کمبود خاطره" در رنج است.
همین کوتاه سخن برای بسیاری از تکاپوها کافی است و گاه برای آنکه جانت پر طنین و ترنم شود و رکود روانت را راکد سازی چقدر باید بگردی دنبال این جمله ها. بعضی هاشان عمق عواطف و عوالمت را هراسان می سازد. مباد که جهانم پایان یابد و نیاندوخته و ننوشیده رهسپار باشم. مباد به لعب و لعابی غنوده باشم. آری، می توان بی سیاست حتی، به سر برد اما بی خاطره و عاطفه زیستن، سخت و جانکاه است.
دوست دارم آنات و لحظات رمضانم را یا بهتر بگویم رمضانمان را از بهترین ذخایر عاطفی عمر سازم. حالا می توان از ربنا شروع کرد یا سفره سحر و یا شب بیداری ها به پای حرم. که هم لحظات می گذرد و هم عمر نمی پاید. پس تنها خاطره است که می ماند. خاطر عزیز رمضان را پاس می دارم.