سالیانی است تا نومیدی و رنج روزگار، نگاهم می کند، عکسی از امام موسی صدر را در میانه کتابهایم می جویم تا نگاهش کنم و نومیدی را باز به سخره گیرم و در گوشه ای اندازم. آری بس عظیم بود و برتر انسانی برای جاری نسل ها.

دقت کرده اید سال به سال، نام و یاد و نگاه و نظر امام موسی صدر توسعه می یابد و مشتاقان مرام او افزون می شوند. دقیق یادم هست، ده سال پیش اینگونه نبود. گویی جریانی از جامعه از دیو و دد ملول است و انسان مطلوب خویش را در راهبرانی چون امام موسی صدر می جوید و آرزو می کند.

دوست دارم او را و مرام و منظرش را اکنون با ره بران این روزهای مردم و میهن مان به قضاوت نشینید.
آنانی که برنامه های شبکه های ماهواره ای را دنبال می کنند به حتم با mbcpersia آشنایند. شبکه پخش فیلم های سینمایی با زیرنویس فارسی. کانالی متعلق به گروه رسانه ای mbc و مستقر در دوبی. گروهی که شبکه خبری العربیه نیز زیر مجموعه آن است.

با نزدیکی ماه مبارک رمضان تبلبغات سریال های رمضانیه این شبکه ها آغاز شده است. گروه mbc علاوه بر شبکه فارسی خود چند کانال پخش فیلم بصورت موضوعی دارد و فیلم های اکشن و درام و وحشت را از آنها ارائه می کند.
جالب است که برخی از این سریال های رمضانیه مطابق تیزرهای پخش شده موضوعات مذهبی را با طعمی عاشقانه درآمیخته اند و به خورد مخاطب بی غم و عیاش عرب می دهند. خوب می دانید و شنیده اید اصلی در کشورهای عربی خاورمیانه مبنی بر تامین حداکثری رفاه و تقلیل حتمی تفکر و تحلیل و سیاست زدایی از ذهن مردمان جاری است. یعنی مردم برای همه کار آزادند جزء سرکشی به حوزه حکومت حاکمان. روشن است اگر ذهن و ذائقه مردم تامین نشود لاجرم اولین جایی که به سراغش خواهند آمد همین حوزه خواهد بود و مطالبات از سران حکومت آغاز خواهد شد.
سالیانی است یکی دو هفته به ماه رمضان در ایران خبر تعداد و اسامی سریال های وقت گیر و عبادت کش سیما در بعد از افطار سوژه ای رسانه ای می شود و همه دنبال ساعات پخش این مجموعه ها. برنامه هایی که کمترین سود آن اتلاف ساعات خلوت و انس مردمان با معالی و معارف روحانی است. حالا از سال پیش تفسیر و سخن مراجع تقلید را هم به رمضانیات خود ضمیمه کرده اند تا قضیه بالانس شود اما وقتی تا نیمه شب دل به این شعبده ها بدهی و فردا هم در سر سفره سحر و افطار تحلیلش کنی آیا دلی برای فکر و فسر و تفسیر باقی می ماند؟

.jpg)
برای این قلم اصرار سیما به تخریب لحظات انس و خلوت و توجه مردمان در ساعات بعد از افطار تنها با دلایلی از سنخ سریال های شبکاتی چون mbc تفسیر می شود. با این تفاوت که در ایران این سرگرمی رسانه ای تامین کننده گونه ای از اغراض تمامیت خواهانه سیاسی هم هست. منکر اندک آثار خوب تربیتی سریال ها نیستم و گویا هرچه پیش می رویم محتوای آنها تکمیل و غنی می شود اما...
برای رسانه شبه ملی ما نگاه داشتن مردم پای تلویزیون به هر قیمتی یک اصل است. مردم باید به همین تلویزیون ناراست بی صداقت خو گیرند ولو اعتماد پیدا نکنند! پخش سریال های رمضان علاوه بر آنکه یک تقلید کور از شبکه هایی است که قرار بوده ما الهام بخششان باشیم، بهترین فرصت برای عادت دهی مردم به تماشای خروجی های سیما با تکنیک شرطی شدن و در آینده، بهره مندی از همین عادت ها برای مصارف سیاسی در هنگامه هایی چون انتخابات یا به صحنه آوردن مردمان است.
فرمود: "من خشت بودم چون به خرقان رسيدم، گوهر بازگشتم." نیمه ابتدای این سخن ابوسعید ابوالخیر حکایت حال من است اما این کمترین چون به خرقان رسید و بازگشت بازهم خشت بود.
حوالی روزهای پسین از هفته ای که گذشت با تشرف به مقبره شیخ ابوالحسن خرقانی همان حلاوتی را یافتم که به دیدار از مزار عطار نیشابوری با آن خوش بودم. همیشه ناخودآگاه لحظاتم با زیارت این اماکن و مقابر صفا می یابد.
بر سر در بقعه شیخ بوالحسن آن عبارت مشهور خودنمایی می کند: هرکه در این سرای درآید نانش دهید و از ایمانش مپرسید ...
چنین تعابیری از شیخ او را به عنوان عارفی با نگاهی جهانی و انسانگرا مطرح ساخته است که نگره ای جهانشمول به بنی آدم دارد و گویا همین مطلب در مدخل های دوایر معارفی جهان انعکاس یافته است. ویکی پدیا با ذکر این نکته تبار عرفانی شیخ ابوالحسن را تلویحا و بی هیچ مدرکی به پیش از اسلام و خارج از حوزه اسلامی می رساند. شهید مطهری در بخش عرفان از کتاب "کلیات علوم اسلامی" بحث مبسوطی را درباره نگاه مستشرقان به ریشه عرفان اسلامی مطرح می سازد که دائم در تلاش برای ردیابی رگه های غیر اسلامی و وحیانی برای آنند.
عبدالله مردي بود بياباني، ميرفت بطلب آب زندگاني، ناگاه رسيد به شيخ ابوالحسن خرقاني، ديد چشمهً آب زندگاني، چندان خورد که از خود گشت فاني، که نه عبدالله ماند و نه شيخ ابوالحسن خرقاني، اگر چيزي ميداني، من گنجي بودم نهاني، کليد او شيخ ابوالحسن خرقاني.

حتما از خواجه عبدالله انصاری شنیده اید و خوانده اید. تعابیر بالا سخن اوست در ذکر فضیلت "شیخ ابوالحسن خرقانی". همو که همین روزهای پیش میهمان سرای دولتش بودیم به "قلعه نو خرقان" در حوالی شاهرود.
غرض سفرمان، سعادت سرور برای آغاز زندگانی مشترک یکی از اصدقاء طالب علم بود. از اهالی حوزه. با این حال نهایت سفرمان شد خوش نشینی بر سر خوان شیخ بوالحسن خرقانی و سرشاری لحظاتمان از صفای باطن و بقعه او. از جاری انفاسش در این روزهای پیش، باز خواهم نگاشت.
امشب بر خود لرزیدم و به خدا پناه بردم از شیطان رجیم. همین مانده بود این بنده خوش حال و خیال خدا بیاید و برای "حوزه" هم نسخه بپیچد. هنوز از تبعات نسخه های شفابخش در اصلاح مدیریت جهانی فارغ نشده ایم که حالا نوبت به حوزه های علمیه رسیده و باید مطابق فرمایش ایشان خود را اصلاح کنیم که فرموده اند: عملکرد حوزه ها بعد از انقلاب ضعیف بوده است!

حالا چرا نوبت به یقه گیری از حوزه افتاده، گمانم بی ارتباط با مواضع بزرگان این نهاد در مقابل رویه ریاکاری دولت نباشد. ایشان فکر نمی کردند به این زودی ها مشت شان پیش علما و مراجع باز شود و شاید پنداشته بودند با کارت دین و معنویت و امام زمان، تا مدتها می توانند با بزرگان دینی و ارزشهای معنوی بازی کنند.
و سخت باور دارم اگر یک ادعای موسوی مبنی بر تقلب، توهم باشد در این سو بخش عمده ای از ادعاهای این دولت عدالت طلب، توهمات متراکم در ذهنی کوچک و کم ظرفیت است. الآن هم بخشی از فشارها بر دولت از ناحیه حوزه و مراجع است و اگر نبود این فشارها راستی که چه روزهای خوش و کم درد سری را پشت سر می گذاشتند. خوب حالا که نشد پس باید به نحو مقتضی انتقام گرفت و یارگیری و یارسازی و دسته بندی میان حوزویان را شروع نمود.
شاید در میان خانواده و خویشان، معلم و فرهنگی داشته باشید و از زبان آنها با مرارت های معلمی آشنا باشید. اگر هم ندارید خوب همه مان زمانی دانش آموز بوده ایم به جان و وجدان انواع کوتاهی ها و حتی ستم هایی که بر دانش آموزان و خانواده ایشان می رود را دیده ایم. از کم کاری معلمان به بهانه کمی حقوق و مزایا گرفته تا کتابهای بی جذبه درسی و دیو کنکور و معطلی عظیم سرمایه های انسانی پشت آن و از همه جانکاه تر ذهن سطحی و استعداد لگدمال شده بچه ها که باید فقط حفظ کنند و حفظ.

امروز با کمال ناباوری در برنامه "ارتباط نزدیک" شبکه چهار میدیدم که علی عباسپور با چه حرارتی، اسامی پیشنهادی دولت برای وزارت آموزش و پرورش را افرادی بعضا "خطرناک" می خواند. او به دلایل این خطرناکی اشاره نکرد اما بیان داشت صرف با وضو وارد شدن وزیر به وزراتخانه و امثال این کارها، حلال مشکلات حاد این مجموعه نیست و بی اعتنایی مکرر رئیس جمهور به نامه های کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس برای ساماندهی به اوضاع پرآشوب این وزراتخانه، بر حجم مصائب آن افزوده است.

او در ادامه، نحوه انتخاب وزیر توسط احمدی نژاد را، گشتن در میان اطرافیان و درآوردن فردی از میان قوطی عنوان نمود. آری، با همین صراحت و به همین تعبیر!
شنیدن این گونه سخنان در این روزها و سخره نگری دولتمردان به امور مردم، دائم این بیت حافظ را چون مرحمی برایم زمزمه می کند:
شرابی تلخ می خواهم که مردافکن بود زورش/که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش.
در همین دامنه: تحول کاغذی آموزش و پرورش.
راستی که چه سیاستمداران زیرکی داریم! امروز با خود می گفتم چه شد که به ناگهان و هم زمان قوه قضاییه و شورای عالی امنیت ملی برای تعیین تکلیف زندانیان آشوب های اخیر به تکاپو افتاده اند؟ و به مانند دایه مهربان تر از مادر از وجود بازداشتگاه های غیر استاندارد اظهار تاسف می کنند؟ در باور این قلم سه عامل با ضرایب متفاوت، کار را بر این دلسوزان! سخت نموده است که مجبور به پوشیدن پیراهن سیاه در عزای مصائب اخیر شده اند.
اول مطالبه ای بود که هاشمی در نماز جمعه برای آزادی زندانیان مطرح نمود و دیدیم به کام برخی عزیزان چه ناگوار آمد و تلاش برای به انقیاد درآوردن هاشمی بعد از آن هم بی نتیجه ماند، پس در عمل پروژه تخریب او در فاز دوم آغاز شد.
دوم جان باختن محسن روح الامینی فرزند دکتر روح الامینی از چهره های شناخته شده و خدوم در نظام بود که به هیچ ترفندی امکان انتسابش به بی بی سی ممکن نشد! و حتی برخی مدیران ارشد نظام این واقعه را به پدرش تسلیت گفتند.
سوم و مهم تر از همه سخنان دیروز میرحسین موسوی است و شاید برای رده هایی تلخ تر از زهر باشد، هرگاه او به چنین سیاقی سخن می گوید. او دیروز قوه قضاییه را به ناتوانی در پیگیری وضعیت زندانیان متهم کرد و گفت: "یقین دارم قوه قضاییه نمیتواند و حق ندارد به بسیاری از این زندانها سر بزند و اطلاعات بگیرد."
آری از آن جا که عقیم کردن و تضعیف و تحقیر موسوی و هواداران او از اصول مسلم برخی نهادهای امنیتی و سیاسی است و ایده های او به هیچ عنوان نباید رشد و ریشه پیدا کند، پس باید با حداکثر سرعت ممکن تیرهایش را به خطا نشاند و حتی اگر شد کمان از دست او گرفت به شمایل او تیرانداخت تا مردم بگویند اینان هم از آزادی و حقوق انسان و قانون اساسی بلدند! و اصلا چرا خود ما (حاکمان) میهمان دار این سفره نباشیم؟ و این سید تازه به دوران آمده طلایه دار جریان باشد؟
خوانده اید یا نه؟ فرموده اند در این ماه شاخه های طوبی در زمین، نیکوکاران و اخلاق باوران را بر بازوان خویش بالا خواهند برد.
و خواندیم و دانستیم این روزها و هفته ها، کمترین سرمایه ای که به برکت میران قوم و رائدان قدرت هزینه گردید اخلاق بود. و باز خوب دانستیم آن اخلاق خوش شخصی بی پیوند با شوون اجتماع چه ناکارآمد است و باید برای تعظیم "خلق عظیم" در پهنا دشت جامعه سخت کوشید. همین.
دقت کرده اید. چه تلاش برنامه ریزی شده و هماهنگی لااقل در حوزه رسانه ای برای تخریب و تضعیف هرچه بیشتر هاشمی جاری است. گویی علت العلل تمام مصائب این هفته ها همین هاشمی است و گمان می برند اگر او در نمازجمعه باز زبان به مدح و ثناگویی دولت و حامیانش و تحقیر منتقدان می گشود، قضایا حل می شد. راستی کمی بهتر فکر کنیم. اگر هاشمی می آمد و باز به مانند عرف و آیین همیشه نظام، انگلیس خبیث و آمریکای کثیف را ام المصائب مسائل داخلی می خواند و برای اسکات منتقدان خط و نشان می کشید همه چی آرام می شد و مردم هوادار موسوی و منتقد دولت به خانه ها می رفتند و می شدند امت حزب الله!
تمام درد این بزرگواران این است که چرا هاشمی اظهار سرسپردگی نمی کند. چرا نامه ای پر از تحیت و تعظیم تقدیم نمی دارد. بطور مشخص هم قرار است گونه ای نمایانده شود تا کانون آشوب ها به جای معطوف شدم به سرچشمه های حقیقی، عطف به هاشمی و یاران او شود.
هاشمی در خطبه ها اندک سخنی در دفاع از خود درباره تهمت ها و دریوزگی های احمدی نژاد نگفت و حتی از دولت هم انتقادی نکرد. دامی که دولتیان دوست داشتند هاشمی در آن گرفتار آید تا دور جدیدی از رونمایی پرونده ها آغاز شود. خوب حالا که نشد باید جور دیگری او را به زیر کشید.
ببینید دوستان، وقتی رهبری معظم انقلاب ترجیح می دهد با تلویح و تصریح در هر خطبه و خطابه ای از یک جناح و فرد و دولت حمایت کند و با خبط و خطاهای آن مماشات نماید و به هر مناسبتی موضع منتقدان دولت را نقد نماید، خوب طبیعی است که افرادی باشند که این سلوک سیاسی را نپسندند، بنا بر توقعی که از جایگاه فراجناحی رهبری دارند. حالا که رهبری می خواهد برای مصالح نظام و انقلاب از یک شخص دفاع کند متقابلا نمی توانیم دیگران را به علت حمایت تلویحی و تصریحی از دیگران سرزنش کنیم. این است که باور دارم آن چه جاری است عرفی رایج در بسیاری از معادلات سیاسی است. چرا باید یک سخن را حجت مستند به وحی و کلامی دیگر را نظر شخصی - آن طور که در اولین تحلیل خبری صدا و سیما بعد از نمازجمعه هاشمی بیان شد - بدانیم؟
اینکه هاشمی در مقاطعی درست عمل نکرده و خطا پیموده است پذیرفتنی است. اما راستی کدام مسئول در این نظام اسلامی است که مردم عمل او را در زمانه ای اشتباه نپنداشته باشند؟ عده ای از شما بی درنگ می گویید مقام معظم رهبری. خوب الآن کثیری از مردمان یا اصلا همان اقلیت مورد ادعا از ایشان رنجیده خاطرند همان گونه که دسته ای دیگر از هاشمی گله مندند. نمی توانیم افراد و نخبگان و مردمان را به خاطر نوع سخنانشان تنها برای عدم مطابقت با اهداف و نظرات خودمان سرزنش و در فرصت هایی سرکوب نماییم. راستی هنوز برای این نظام سی ساله ما سخت است بپذیرد کسانی دوستدار ایران و انقلاب بر گونه ای غیر از او می اندیشند.
حتما به یاد دارید. روزگار سردار سازندگی را. یار پیمبر. حامی امام و رهبر. یادتان هست آن روز که خاتمی آمد، فرمودند: هیچ کس برای من آقای هاشمی نمی شود. و خاتمی با آن رای بیست میلیونی و سیادت و محبوبیتش در دلمان تقلیل یافت و تحقیر شد و گفتیم راستی که هاشمی را چه عظمتی است و کسی را همدوش او نمی دانستیم. حتی رئیس جمهور.
جمعش چندان سخت نیست. آن روزها باید عظیم می بود و این روزها باید حقیر می شد. چه خوراکی لذیذتر از طعامی که حاصل تخم کینه و نفرت از هاشمی باشد. کسی که تمام اختیارات و قدرت و شوکتش تا اندازه زیادی قابل تخمین است. البته کم نیست. اما محدد است و میزان نفوذش روشن. گرچه استنادش فعلا همین شهرت یا شایعاتی است که سالها در دهان مردم بود و حالا در دهان رئیس دولت.
اما از همین نگاه عوام می توان خطری ساخت که تهدیدش برای اسلام و انقلاب بسی فراتر از صهیونیسم و امریکا جلوه نماید و تا چند دوره دیگر با همین ها رای قاپید و هر انتقاد به حقی را نشات گرفته از محفلی به ریاست هاشمی قلمداد نمود و او را رقیب رهبر جلوه داد و مسبب ضعف دولت و ناکامی های احمدی نژاد برشمرد. ذهن و ذائقه مردم هم به وجود دشمن و توطئه ولو موهوم و خیالی خو کرده است.
الآن در حوزه یک طلبه سیکل از روستا آمده با سوادی در حد صرف و نحو به سهولت می تواند به هاشمی ناسزا گوید و اگر تقدیر نشود لااقل توبیخ نخواهد شد. به کجا می رویم نمی دانم. با قداست بیجا مخالفم اما همان دلایل عرفی بودن هاشمی، قدسی بودن بسیاری دیگر را ناممکن می سازد. فتامل.
بازار ریا و زهد فروشی در ایران ما سخت گرم است و چه خوب خریدار دارد.
خوب مي دانم اين روزها فشار بسياري به مغز و اعصابمان براي تحليل و توجيه وقايع و واقعيت هاي آن مي آوريم.
تحليل مسائل شايد چندان مشكل هم نباشد زيرا تا كنون اصرار بر آن بوده این مسائل سخت و رازآلود در آن بالاها پنداشته شود. مقولاتي كلان و انديشه سوز و مصالحي فراكلان! كه خرد عادي مردمان ياراي انديشيدن و فهم آن ها را ندارد. به علاوه، حضور دشمن طماع كه نمي گذراد همه مسائل و مصالح بيان شود. مصلحت انقلاب و كشور در همين است كه تا كنون بوده است. كم فهم و گزيده فهم چون در!

باور دارم مسئولان عالي نظام در فهم صحيح مقتضيات زمانه و ذهن و ذائقه مردمان كندي هايي به خود راه مي دهند. خوب دقت كنيد. نمي گويم خداي ناكرده بد مي فهمند اما بيشتر مايل اند تا بد بفهمانند! وقتي اين طور شد و آگاهي و اطلاع رساني اندك و قطره چكاني گرديد اصلا بسيج توده ها راحت تر است و سركوب آن ها نيز هم.
مسئله راحت است. اختلافاتي كلان و خرد در سطوح عالي نظام جاري است و حالا كه سالياني است دراز مردمان را به يك كاسگي و كاسه ليسي عادت داده ايم به ناگه از اين رويدادها به هراس افتاده ايم. سخت است بپذيريم ديگراني هم هستند كه غير ما مي انديشند و زندگي مي كنند و دوست ندارد چون ما ثناگو باشند. برايمان سخت است ديگر نتوانيم خطر دشمن را به مثابه نسخه شفابخش تمام دردهاي داخلي ارائه كنيم. سخت است باور كنيم تمامي سطوح عالي و داني نظام و انقلاب در آنچه اكنون هستيم سهيم اند و بايد پاسخگو باشند و مردم ديگر يك جناح و يك چهره و يك خانواده را مسبب نمي دانند. چه اصراري است يك طرف ماجرا را نحس و نا فهم و نجس بدانيم و طرف ديگر را نظيف و نگين و نستوه؟ انگليس را خبيث بدانيم و روسيه را با اين باج خواهي هاي سنگين اش، خدوم؟

من القاي جهل مركب را پرسود ترين رهيافت دولت و بخشي از نظام براي سامان بخشي به دل غير يكدل و پرآشوبش مي دانم. راستي چقدر زشت است به جاي پاسخ به وقايع و فجايع جاري، تمامي اركان نظام يك صدا "بي بي سي فارسي" را مقصر مي دانند! امنيت داخلي را روي سنگي بنا نهاده ايم كه با يك شبكه ماهواره اي مي لغزد. دست مريزاد.
فاش گویم، از آنچه سالیانی است با عنوان گرامی داشت سالروز میلاد رهبر معظم انقلاب به راه افتاده و هر ساله ترویج و توسعه می یابد سخت بیزارم. ظاهرا همین روزها را برای بزرگداشت میلاد ایشان باب کرده اند و بیزاری من به مانند برائت همیشگی ام بوده است از خبط و خرافه و خلط در دیانت و شریعت و زندگی مردمان. به همان قلیل بضاعت اندیشگی ام. و پر وضوح، علو سماحت رهبری است که بسی بی نیاز از این ثناگویی هاست.
همین دیروز به یکی از برادران دانشجوی عدالتخواه می گفتم جدی ترین دغدغه حوزه درباره دولت دهم و شخص رئیس آن همین درک نازل دولتیان و هواداران افراطی ایشان از معرفت دینی و مناسک فقهی است. عمیقا باور دارم پندارهای مذهبی حاکم بر دولتیان پرپیرایه و لرزان پایه است و دائم باید مراقب ایشان بود. و حال با این رویه ریاپسند دولت، اکنون که این گونه مراسم باب می گردد و بها داده می شود، نگرانی از بابت توسعه تحمیق و تحجر افزون تر است. زیرا فرموده اند:"الناس علی دین ملوکهم".

این بدعت جشن میلاد آقا هم بیشتر مرا به یاد سنن سلسله پهلوی در گذشته یا جاری برخی دول عربی می اندازد که برای جشن میلاد پادشاه و امیر و همسر جوان او و حتی نوادگان، تمامی کشور را غرقه در غرور و غفلت می کنند به همین بهانه ها. یادم هست فرزند ولیعهد پادشاه مغرب که به دنیا آمده بود ظاهرا یک هفته جشن ملی اعلام کرده بودند!
آن چه این روزها و این سالیان کمتر از رهبری ترویج شده است باورها و برداشت های عمیق و راهگشای ایشان در حوزه های فرهنگی و حوزوی است و در مقابل نمی دانم این اهتمام به تولید و تبرج قداست برای ایشان از برای چیست؟
مواضع آقای علم الهدی امام جمعه شهر عزیز مشهد که در میان طلاب حوزه به جهت سمت استادی و نزدیکی به طلبه ها به "آقای علم" نامبردارند، در باره "حجاب" بیش از هر سخن ایشان زبانزد مردمان و رسانه هاست. تلاش های این بزرگوار در سالیان اخیر توجه به این مقوله یعنی حجاب و بدحجابی را در افکار عمومی بخشی از جامعه رقم زده است.

جدی ترین طرح امام جمعه ما در این سالیان در کنار تبشیر و تنذیر و هشدار در خطب نماز جمعه، اجرای طرح موسوم به "گشت ثامن" در مناطق منتهی به حرم امام رضا(ع) بوده است که به درخواست ایشان توسط نیروی مقاومت بسیج با افت و خیز فراوان اجرا می شود.
حکایت آن هم عبارت است از حضور تعدادی از رفقای بسیجی مان با محاسن کوتاه و بلند بصورت سواره و پیاده در خیابانها و میادین نزدیک حرم. در حالی که لباس نظامی به رنگ جنگلی پوشیده و پوتین به پا دارند، بیسیم و باتوم هم در دستانشان خودنمایی می کند. گویی مانور نظامی است. عمدتا هم خلاصه می شود در نشستن در پراید مشکی رنگی که در حوالی فلکه آب در کوشه ای کمین می کشد تا یک موردی پیدا شود که تذکر به او هم چندان پرضرر نباشد و بتوان بی دردسر مسئله اش را فیصله داد.
.jpg)
بارها مراجعه کردم و گفتم برادر اینجا ایستادن بی فایده است. دهها خانه و مسافرخانه در همین چندمتری شما کانون فساد و فحشاست. آن جا را هم سری بزنید. مگر امام جمعه نگفته تمام مشهد به نوعی حریم حرم است و به همین بهانه سالهاست که جوانان هنردوست مشهدی رنگ یک کنسرت سنتی از امثال حسام الدین سراج را هم ندیده اند؟ تازه با این شمایل که نمی شود کاری از پیش برد. محض رضای امام رضا یک کت و شلوار اتو کشیده بپوشید و سر و صورت را هم صفایی دهید و بعد عوض جاخوش کردن و یکجا ایستادن لااقل خیابانهای منتهی به حرم را با قدم زدن و تذکرات دوستانه و برخی خلاقیت های کم معونه مانند تقدیم کارت های تذکر که مزین به پیام یا حدیثی درباره حجاب است پوشش دهید تا زائر و مجاور بفهمد اینجا داستانش فرق می کند.
می توان از خانم های طلبه که کارشناس مذهبی هم هستند استفاده نمود تا اگر مردی از تذکری به همسرش برآشفت، یقه برادر بسیجی مان را به بهانه ناموس پرستی نگیرد. برادرای بسیجی هم در کنار این خانم ها از برنامه حمایت کنند و مراقب باشند، علاوه بر آنکه تذکر خانم به خانمی دیگر طبعا پسندیده تر و پذیرفتنی است.

البته تمام اینها شاید تنها به درد طرح آقای علم الهدی بخورد اما در کل تماش مقطعی و محدود است و کار اساسی چیزی غیر این تذکر و تهدید ما و امام جمعه محترم است.
شما که یا مشهدی هستید یا اگر همین دو سه سال اخیر مشهد آمده باشید دیده اید که اوضاع حجاب بهتر که نیست بدتر هم شده. نمی دانم امام جمعه ما که در همین طرح پیشنهادی خود مانده اند و از کنترل و کارشناسی مسئله حجاب در مشهد عقب هستند و به تعبیر خودشان در اين نمازجمعه ها بدحجابی دارد کیان ما را تهدید می کند، بهتر نیست در کنار وارسی مسائل اخیر پایتخت و توصیه و توبیخ رجال سیاسی مملکت، این مهم را نیز در دستور کار قرار دهند؟
ملک مشهد خود کم نیست و امام جمعه که به تعبیر روح خدا(ره) روح یک شهر است باید برای دمیدن این روح در همان محدوده فلکه آب چاره ای دیگر بیاندیشد.
برای آنانی که حرکات رسانه میلی! را رصد می کنند وقوف بر "عجز" بنیادین این سازمان در اطلاع رسانی شفاف و بی طرفانه چندان مشکل نمی باشد. آنچه درباره عملکرد این "دفتر رسانه ای دولت" یا "بولتن خبری سپاه" در رسانه ها نشر یافته است نکات مهمی را روشن می سازد:

۱.منتقدان "رسانه ضرغامی" اعم از اصولگرا و اصلاح طلب و نیز غیر دو جناح او را شکست خورده این میدان می دانند.
۲.حامیان او نیز در تلاش اند تا این شکست مفتضحانه و افکار عمومی رنجیده را با تقدیر و ارائه استدلال مبنی بر حرفه ای بودنش جبران و ترمیم نمایند حتی با مظلوم نمایی و موش مردگی که آری "رسانه ضرغامی" آنها را هم سانسور کرده است! البته سادگی است اگر بپنداریم رسانه میلی از تیم رسانه ای دولت و نیز برخی نهادهای امنیتی جداست. و همین ریشه عقب ماندگی این مجموعه در حوزه خبر و اطلاع رسانی است.
از قدیم گفته اند و شنیده ایم آن را که حساب پاک است...
حال تلاش امروز ضرغامی در همایش مدیرانش با ادای مکرر واژگان "حرفه ای" و "علمی بودن" برای عملکرد خود و ذکر منویات سازمان متبوعش برای تحلیل وقایع اخیر در آینده را باید در طول همین حرکت ارزیابی نمود. و نباید از نظر دور داشت کار ارباب صدا و سیما هنوز با منتقدان دولت تمام نشده و پروژه ارعاب و اسکات نتوانسته جواب دهد. پس باید ادامه داد.

به باور این حقیر مسلم این است که دستگاه رسمی رسانه ای کشور در برابر یک شبکه فارسی زبان خارج از کشور (همان .بی بی سی. خبیث) شکست خورده و حریف، گوی را از میدان ربوده است و گرنه نیازی به این همه گریبان دریدن برای اقناع مردم در بی طرفی و جلب دوباره اعتماد آنان نیست.
در شکست "رسانه ضرغامی" همین بس که تمامی رده های نظام در حال محکوم کردن "بی بی سی فارسی" هستند. و همین شبکه عامل تمامی جنایت ها و مکافات ها! و به راستی در ضعف مدیران امنیتی رسانه های رسمی و دولتی ما همین اشارت کافی که همگی شان در مقابل تلاش برنامه ریزی شده و متفاوت اطلاع رسانی بی بی سی به زانو درآمده بودند حال آن که با کمی عدالت، فقط کمی، می توانستند...

نطق تبلیغاتی امشب احمدی نژاد هم که اصرار داشت مردم آن را جدا از صحبت های انتخاباتی بپندارند خود نیز از مصادیق زنجیره برنامه های صدا و سیما برای نوعی عوام فریبی علمی است. یعنی همان اصول حرفه ای که امروز از آن ها یاد می کردند!
خودزنی احمدی نژاد درباره فرهنگ و هنر و ابراز نارضایتی اش از مدیریت فرهنگ و به خصوص هنر تاثیر انکاناپذیر قهر و غلبه انتقاد فرهنگان و هنرمندان به دولت را به روشنی نشان داد.
قسمت گریه آور نطق امشب، سخن از آزادی کامل در ایران و حقوق شهروندی بود.
بخش پرخنده آن هم دعوت از علاقه مندان برای تصدی وزرات در دولت آینده، جهت ثبت نام و معرفی خود در مرکزی به همین منظور بود.
اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا...
راستي نمي دانم معاونان و مشاوران فرهنگ در اين دولت نامحمود چه كساني اند و چه مي انديشند. هر روز هم كه مي گذرد بيشتر به ضعف بنيادين خرد و خلاقيت در اين تيم دولت، دست كم در حوزه فرهنگ و دين اشراف و ايمان مي يابم.
قصه "شهر رسانه اي" هم از آن نمودهاي نه چندان نمايان آشوب برنامه ريزي راهبردي براي فرهنگ اين بينوا ميهن ماست. آخر برادر، ما با اين ننگي كه صدا و سيما در اين بلواي ملي اخير به بار آورد و "تحجر رسانه اي" شرم آوري را كه به نمايش گذاشت و اين ولع سيري ناپذير سپاه و اطلاعات براي مهندسي رسانه اي كشور و پيامدهاي آن مانند قطع بي نظير سه هفته اي پيامك ها و كاهش عامدانه سرعت اينترنت و تقليل پهناي باند و فيلترينگ هر سايت و وبلاگ ناپسندشان! و دستورالعمل هاي مكرر شوراي عالي امنيت ملي به مديران مطبوعات و رسانه هاي كشور كه حتي درباره عزل و نصب سردبيران آنها نيز اظهار نظر مي كنند و ممنوعيت ايجاد هر نوع رسانه ديداري و شنيداري خارج از سيطره "رسانه ميلي"!، آري با همه اين عقب ماندگي هاي ذهني و معرفتي و سخت افزاري ما را چه به "شهر رسانه اي"؟!

وزير عزيز. صفار هرندي. اين "شهر رسانه اي" مدلي است كه سالياني پيش از اين در دوبي و مصر و بيروت و حتي غزه اجرا شده و مي شود و حالا ما كه قرار است مطابق سند چشم انداز كشوري الهام بخش در منطقه باشيم خام و پرخيال دنباله همين ها را پيگيريم، تازه به لوازمش هم نمی توانیم پای بند باشیم.
جالب آنكه در شهرك هاي رسانه اي دوبي و مصر ايجاد هرگونه رسانه ديداري و شنيداري و اينترنتي فارغ از مليت موسسين و منش سياسي آنان ممكن و معاف از ماليات هاي جاري آن كشور است. به علاوه حمايت هاي فني بي نظير.
به همه اينها اضافه كنيد محروميت رسانه اي اقصي نقاط كشور را كه به دليل نداشتن رسانه هاي منطقه اي مستقل با رنج هاي بغرنج دائمي شان صدايي براي شنيده شدن ندارند. زیرا به طور طبیعی این شهر رسانه ای قرار است در تهران ایجاد شود. بدانيم ما هنوز در زیرساخت هاي فني و مهمتر از آن ذهني قضيه مانده ایم و همچنين از ياد نبريم آن هایی که دنبال این چیزها رفته اند لااقل سرعت دانلودشان سیصد برابر ماست! مانند امارات و كره جنوبي.
آقاي وزير شما لطفا سفر استاني نرو. كمي بيانديش. با سپاس.
برادر و باجناق دوست داشتنی ام متذکر شد که بعد از بیان آقا، در سخن خود درباره دروغ گویی حاج محمود تجدید نظر کنم. یعنی همین یکی دو پست قبل.
من، نه از آن باب رای ام را به احمدی نسپردم که دروغ گوست که اصلا پیش از انتخابات و مناظرات معطوف به محسن رضایی بودم. آن دروغ های کم اهمیت نیز مزید بر اطلاع بیشترم از سیرت و سیره وی شد. کم اهمیت از آن جانب که این دروغ ها بنا بر آنچه از معالم تراث اسلافی چون ملا احمد نراقی آموخته ایم ریشه نیست و میوه است و من به خوبی می دانم که زیرساخت ذهن و ذائقه مذهبی و فرهنگی رئیس جمهور و سازمانش بس ضعیف و ابتدایی است و همین است که بنا بر مقتضیاتشان در زمان، دروغ شنیدن هم چندان مایه تعجب نیست.
یعنی ریشه ها جای دیگری است. بلی شاید من سخنان وی را به اشتباه دروغ یافته ام اما جریان فرهنگی و مذهبی حامی ایشان و نیز نوع حمایت های تیم دولت از کانون هایی خاص در حوزه فرهنگ و دین نشان می دهد که بیشتر باید بلند دید و اندیشید. البته سخن حق دولتیان را هم باید شنید. از جمعه به این سو زیاد گفته اند و شنیده ایم که آقا گفت پس دیگر نباید گفت. آری اما آقا این را هم گفت که نبینید و نیاندیشید؟ در نگاه و نگاره این قلم شاید بهترین حمایت و همکاری با دولت نقد عالمانه و منصفانه و دیده بانی مستمر آن باشد. هو العالم.
برای این حقیر مسلم و مبرهن است که احمدی نژاد دروغ می گفت و می گوید و بی محابا از هر ارزش و بی ارزشی برای نیل به اهداف خویش بهره می برد.
درهیئت حاج محمود کریمی برای سینه زنی حضور می یابد اما هم زمان فهمیده است ژست روشنفکری داشتن تا چه اندازه مهم است و دلجویی از همسر دکتر فاطمی یا دختر تنیس باز فرانسوی ایرانی تبار و نیز دستور صیانت از شیرین عبادی چه دلدادگی هایی برایش بوجود می آورد.
آن سه دیگر رقیبند و او هم زمان رئیس جمهور ما نیز بود. گویا عوام خواهی اش باز پیروز میدان بوده است و آقای جمهور دهم هموست. خوب، تبریک و شادباش برای دوست دارانش.
دلیلی نمی بینیم اندوه و اندکی بیم خویش را از سیطره یافتن انسان و انگاره ای ابراز نمایم که در پاسخ به بی ارج و اجر گذاشتن فرهنگ در دولتش به افزایش مجوز برای ناشران اشارت می برد! و چون غیر این در میان داشت بی شک اجرش را از ملت باز می ستاند.
همان که سعید ابوطالب گفته بود که اینان در کار فرهنگی گیج و گنگ اند و این باز مضاعف ثابت شد که از معرفتی نازل برابر با همین "دین-اندیشه" مداحان و ذاکران برخوردارند و به زحمت فرهیخته ای و یا فرهنگ باوری در میانه تیم شان می بینی. همین است که عجولانه و عوامانه از رنگ های روشن برای مانتو خانم ها یا کفش پاشنه بلند برای ایشان و دهها نمونه و نماد فرهنگی برای مصرف سریع در کشور دفاع می کنند بی آنکه اندکی سعیدحدادیان یا محمود کریمی و رحیم مشایی و دوستان پاسدار گوشزد کرده باشند که مباد آن گونه که محمد قوچانی پنداشته است خود حریصانه هنجارها را تغییر دهیم و راه هموار کنیم و ...خوش باشیم.
همین که پا به باغ مزار عطار گذاشتم باز آن شوق و شهد آغازین روزهای جوانی که مرا از رهاوردهای تکاپوگران مسلمان در تمدن اسلامی بهره مند و حتی سرشار می ساخت در کامم حلاوتی خوش آفرید و حالی شیرین از این توفیق داشتم. ماه هایی از دبیرستان و بعد حوزه را تنها تاریخ تمدن می خواندم و باز خصوص تاریخ صوفیه را و بعد مشاهیر عرفان.
اصلا همین باغ ساده و مزار بی پیرایه عطار یا آسمان کاشی های لاجوردی مسجدامام اصفهان یا هرچه و هرجا که از این مایه و بدین پایه از روح و معنا و هنر باشد همیشه یا شادمانم کرده است یا همین شادمانی را از افراط برایم بدل به اشک ساخته است. چقدر خوش است بر سر مزار اولیای خدا اشکبار بودن. عطار همان عظیم صاحب "منطق الطیر" است. این را همان لحظه ای خوب فهمیدم که جوار مزارش زانو زدم.
عاقبت حرکت ما برای همایش دهم مهدویت در تبریز به ارومیه و در نهایت ختم به نیشابور شد.
حقيقت آنكه رغبتي تمام براي حضور در تبريز نداشتم از آن رو كه نيتي وافر و صاف براي امری چون مهدويت يا حجتي روشن براي چنین سفری در درونم نبود. خصوص از آن علت كه نوبت سفر تبليغي ما به شمال غرب محقق نگرديده بود و حال آنكه وعده كرده بوديم و هنوز در مشهد جا خوش داشتيم. خانواده هم سر نيز در سفر بودند و جایی نبود تا به آرامش او در آنجا دلخوش باشم و باز ترک خانه کنم.
به سرعت بازگشتم و ...
"شادیاخ" یعنی شادی افرین. نام منطقه ای است درحوالی نیشابور امروز. شهری در اواخر قرن سوم هجری که گویا پای تخت طاهریان بوده است. با کاوش های دیرینه شناسان از زیر خاک سربرآورده و از همه خیره کننده تر اسکلت انسان هایش بود که داخل ویترین های شیشه ای حرف هایی برای گفتن داشتند. ایشان بر اثر زلزله ای که شهر را در کام خود فرو برده بود جان باخته بودند.
آن قدر شوکت داشته که در اواخر قرن سوم هجری شادی آفرین خطابش ساخته اند. کتابخانه اش بیش از پنج هزار جلد کتاب در خود نگاه داربوده است و همین نکته تا ساعاتی بعد از ترک شادیاخ ذهن مرا معطوف به خود داشت.
اما باز عطار و خیام ارکان نیشابوراند و منار رفیع این شهر. عطار در حمله مغول به شهادت می رسد و همین بر رفعت او افزوده است.
نی شابور از همان زمان پیش از اسلام که بنا می گردد تا عهد ابراهیم ادهم و ابوسعیدابوالخیر و حتی تا همین امروز اجزایش سخن برای شنیدن و روح برای زیستن و امید برای ساختن دارد.از نیشابور بازهم باید گفت.
کتاب "تطورات گفتمان هاي هويتي ايران" با عنوان فرعي ايراني در کشاکش با تجدد و مابعد تجدد نوشته حسين کچويان که به همت نشر ني چاپ شده، به همين موضوع مي پردازد. اين کتاب شامل هشت فصل است. از نظر روش شناسي رويکرد اين کتاب عمدتا مبتني بر تحليل گفتماني است. در اين کتاب عمدتا به پاسخ هايي که گفتمان هاي مختلف به سوال از کيستي ما داده اند، صورت بندي آنها از اين معضل و ديدگاه در مورد ابعاد يا مولفه هاي هويتي توجه شده است.
مطابق با اين روشناسي فصل اول کتاب با رويکرد هويت و بحرانهاي هويتي به تحولات تاريخي پرداخته که به ظهور غرب جديد يا تجدد منجر شده است. بعد از اين فصل به مراحل مختلف تطور هويت هاي جمعي که در دوران تجدد در غرب جايگزين هويت مسيحي شده، پرداخته مي شود. فصل سوم به بررسي ظهور معضل هويت در شرق و علل اجتماعي آن اختصاص دارد. معضل هويتي در واقع همان معضل تمدني شرق با غرب است. از فصل چهارم به بعد نيز گفتمان هاي مختلف هويتي مطرح و بررسي مي شوند.
دفتر تبلیغات مشهد امروز پذیرای یاد و خاطره علامه عسکری ، منادی وحدت مسلمین ، مورخ و حدیث پژوه سترگ معاصر بود.رسول جعفریان به دلیل کنسل شدن پرواز نیامد و سخنرانی اصلی محفل روی زمین ماند. اما باز میزگرد شیخ علی اکبر الهی و استاد رضا زاده محتوای لازم را فراهم نمود.
رسول جعفریان هم بی درنگ آنچه قرار بوده ارائه کند در سایت محبوبش ،تابناک(بازتاب سابق) منتشر کرده ودانش پژوهان را بهره مند ساخته است.
متن کامل آن را در ادامه مطلب ونیز پیوندهای روزانه آورده ام.خواندنی است و الهام بخش.
ادامه مطلب
شیخ مجتبی الهی که در دیدار با رهبری سخن گفته بود پیگیر پیشنهادها و نظرات بود درباره امتداد مسائل مطرح شده با رهبری در حوزه مشهد.گفتم تلاش برای نام گذاری روزی با عنوان "روز ملی حوزه و روحانیت" یا "روز طلبه،حوزه و روحانیت" بایسته ای است که لااقل در ارتقای منزلت اجتماعی حوزویان و جلوگیری از انحطاط آن ـ که رهبری هم نسبت بدان هشدار دادند ـ می تواند ضریبی هرچند اندک داشته باشد.با این قید که ریشه ها جای دیگری است و از آنجا باید سامان یابد اما در اندازه خود بد نیست.خصوصا این که از کارگران این جامعه تا مهندسان و پزشکان آن ، برای خود روزی و نمادی ساخته اند و ...گفت پیگیر می شوم و پدرم در شورای فرهنگ عمومی استان حضور دارد و می توان کارهایی کرد.
امروز هم که سالروز ازدواج علی و فاطمه است جای خوبی برای "روز عشق و همسران" یا چیزی از این سنخ است.تا هم تعریفی دوباره از عشق و زندگی در جامعه حیات یابد و هم روز والنتاین و سریال میوه ممنوعه، عشق کنسرو شده به خورد ما ندهند. الله عالم.
مدیدی است فکر راهیابی به داروخانه درمانگر زندگی ایرانی حرکت ذهن جامعه مان شده است بین معلوم و مجهول.
اما در این باب دو باور در ذهن دارم:
۱.جمعی این میان به دنبال نسخه پیچی و درمانگری اند اعم از روحانی و روشنفکر.که همگی ماجورند ان شا الله.
۲.جمعی دیگر در این غبار حاکم بر راه و میان گم گشتگی ما در بین رهنمود و نسخه های روشنگران و راهبران ثروت اندوزی و شادخواری را پیشه خود ساخته اند و ما همچنان در پی اینیم.نمی دانم کی این عیش و نوش پر حلاوت تمام می شود.
این است که می گویم "ذائقه فرهنگی" مقوله ای است که به راحتی همگان را مبتلا می کند.البته اگر دائم و این چنین تفاله به خوردش بدهیم.ای کاش نقد بود لااقل تا باز می توانست سره از ناسره بگشاید.که آنهم نیست.فقط عیش است و نوش است و نشخوار.ماهیتش را می گویم.نه ظاهرش را که شاید در ظاهر لازم هم باشد.
" امروز ،این ملت تشنه اصلاح نابسامانی هاست و فردا تشنه تر خواهد شد،ملتی که نسبت به سایر ملل احساس عقب افتادگی می کند و عجله دارد به آنها برسد..."
مرتضی مطهری
کسی در اهمیت و ضرورت رسالت دفتر تبلیغات شکی ندارد.معاون آموزش و مدیران گروهها ـ در مشهد ـ نیز سابقه ای روشن و کارنامه ای قابل دفاع دارند.
غیر از عملکرد، رشد برخی از این عزیزان در خاندان های علم و ادب خود بر صدق و شایستگی شان می افزاید و حکایت از تربیتی صالح دارد.
همگی ما نیز در لزوم ارتقای جایگاه حوزه و روحانیت و طراز بخشی به آن در عرصه فکر و فرهنگ جامعه،هم داستان هستیم و هم افق.
به باور نا تمام ما آنچه به تفکیک و ایجاد حایل و خلل در میانه ما می انجامد ریشه در"ذائقه فرهنگی" دارد.که در اعتقاد و اهداف و راهبردها بارها باهم بوده ایم و دیده ایم که یکی هستیم.
در این باب باز خواهم نگاشت.
حجت الاسلام عبدالله حسنزاده، فرزند علّامه حسنزادة آملي، از سالهاي نخست انقلاب به فعاليتهاي مطبوعاتي براي نوجوانان و سپس كودكان پرداخت.
وي در سالهاي دفاع مقدس به عنوان مبلّغ در مناطق سوسنگرد، بستان، اهواز و... فعاليت ميكرد. او از وضعيت هنر در خانواده چنين ميگويد:
«در خانوادة ما گذشته از جايگاه خاص پدرـ ايشان خوشنويس بودـ من هم كلاس خوشنويسي ميرفتم و خطّم بد نيست. اخوي هم استاد خوشنويسي است. شعر و شاعري هم در خانوادة ما هست. پدرم شعر هم ميگفت. من و برادرم هم شعر ميگوييم.»
اول ميخواستيم تيتر را «خون دل مي خوريم» بگذاريم چون خيلي احساس همذاتپنداري به ما دست داده بود ولي بعد تبديل شد به همين كه ميبينيد: از بزرگان حوزه بپرسيد!
ادامه مطلب
-
گاه فکر می کنم آنقدر سیر و سیلاب زیاد است که لازم است کمی حاکمان در تنظیم اندیشه آستین بالا بزنند.البته بدیهی است - برای اهالی کوی ما - که حکومت دینی به دنبال رشد مردمان است.و حفظ صلاح اجتماع از فساد و انحراف و حتی رکود و روزمرگی را بر خود فرض می داند.گرچه حماقتهای حاکمان در حکومت دینی، برای تادیب اجتماع هم قصه پر سوز و گدازی است.شاید بخشی از آن هم معلول بازار عکاظ تفکر در این بوم باشد. حال عجیبی دارد .نه معلوم است مریض است و، نه شور و حال مناسبی از خود به نمایش می گذارد.البته گاهی خوب مستانه می خندد اما باز ...
حال چند سوال دارم:
.امروز غلبه با کدامین متاع در بازار اندیشه ایران است؟
.فروشگاههای فکر در ایران چیزی غیر آنچه در سایر دنیا یا همین کشور های دور و بر خودمان حراج می شود، عرضه می کنند؟
.قیمت کالاهای فکر ایرانی نسبت به نمونه های مشابه خارجی چگونه است؟
.آنچه می آید سیلاب است یا رگبار تند باران بهاری؟
.کدامین محصول ما را مناسب است و چه کالایی را ما را راست آید؟
.زیبا ترین متاعی که برازنده ماست کدام است؟با کدامش به خود ببالیم و به جهان فخر فروشیم؟
.اصلا در ایران فکر وجود دارد و اندیشه صورت می پذیرد؟
.مهمترین آبشخور های فکر در ایران و برای ایرانی کدام است؟
.بهترین میوه هایی که صاحبان یا دلالان اندیشه در ایران فروخته اند،چیست؟
.در ایرانفکر ما، اصلا صاحبان سرمایه بیشترند یا دلالان دوره گرد؟
خوب شد نام نبردم و گر نه معلوم نبود چه بلوایی درست می شد.حالات و احوالات تعدادی از دوستان حوزوی و دانشگاهیم که با برخی از دوران دبیرستان مرتبط بودم را در قالب روایتی داستان گونه در ابجد آوردم.گونه ای که حکایتگر نمودهای شخصیتی نسلی باشد که به مدد معارف و معاریف روشنفکری ایران تربیت یافته اند و ما هر روز اگر نه ،هر هفته با خودشان یا پستشان در وب و یا برخی افاضاتشان محشوریم.شاید یکی از اعضای خانواده ما باشند.تعارف ندارد و باید بپذیریم که آن طبقه متوسطی که گاهی با عنوان یقه سفیدها یاد می شدند در تمام شوون جامعه حضور داشته، حرکت دارندو حرکت ایجاد میکنند.توضیح بیشتر را در فیلم "هامون" مهر جویی بجویید.قدیمی است کمی، اما در فهم مقصود کمک می کند.
همین سوء تفاهم هم این طور به بوجود آمد.معلوم شد دوستان فقط سر و صدا می کنند.نمونه اش ،در برخورد با پست "نکبتی برای تمام فصول"روشن شد.مسلم است که شناخت شعر، بعد از انقلاب و کیفیت تعامل جریان های سکولار فکری و اجتماعی با مقوله شعر و ادبیات، بدون احمد شاملو ممکن نیست.حالا هی تو بگو .آقا اصلا نمی داند شاملو شاعر است یا فیلمساز.
طبیعی است. کسی که چند ماهی است ،مشغول مطالعه درباره علاقه مندیهای روشنفکران است و از ایشان جزء چند رفیق مجازی اینترنتی ندارد انتظاری نیست تا خلق و باورهای گستره جوانانی را باور کند که با چگوارا یا فالاچی و جنگ ویتنام سیگاری شده اند و چون محفلی در دوران شیرین دانشجویی در دانشکده یا خوابگاه برقرار بوده ،بی شعر شاملو به سر نیامده است.از سخن درباره طلبه ای که یهو با این پاتوق ها آشنا شده و بعد به حجره برگشته در پست معنویت،عقلانیت،حماقت گفته ام.بیشتر گفتن مصیبت است و تهوع آور.
پس درست و کامل و جامع مطالعه کنیم و همه اش را خوب بشناسیم.اسلام این میان از همه بی پدر و مادر تر است.به قول مرحوم شریعتی و مطهری هر که از راه می رسد چیزی می گوید و افاده ای.الان هم که عصر تولید علم است باید اسلام تولید کنیم!به زور!
خوبی بازرگان و شریعتی و سحابی و روشنگران آن نسل این بود که لااقل عربی را درست می دانستند و یک دوره ای قرآن و تفسیر و حدیث می خواندند.خود شریعتی چند باری همین را می گوید.این نسل که فقط انگلیسی می داند و آلمانی.عمدتا.بعد نظر اسلام درباره توسعه می شود منفی.چرا؟چون در روایتی از ام المومنین عایشه در کتاب الاربعین غزالی آمده که پیامبراعظم اندوختن مال (به تفسیر عزیزان،تولید سرمایه!) برای بیش از یک روز را جایز نمی داند و منافی بازهد بیان می دارد.
سندیت منبع هم برمی گرددبه فارسی بودن کتاب یا ترجمه اولا.منتقد فقه و شریعت گرایی بودن غزالی دوما !!! تمجید سروش از احیاء غزالی که کتاب الاربعین خلاصه آن است.سیما.
...آن اوایل فکر می کردم ایشان چیزهایی می دانند و مهمتر از آن می بینند که ما را بدان راهی نیست.نگاههایشان راز آلود می نمود و گاهی شک می کردی مبادا باطنت را بخوانند.بزرگی ایشان و میل ما به فرا دست دانستنشان این خیالها را می آورد.
آخر ما نیاز داشتیم و داریم که یکی باشد این میان که برتر و فراتر باشد.الهام بخش باشد.حتی اگر شد بالای ابرها را هم ببیند.این نیاز آن خیالبافیها را هم به دنبال دارد.
حالا اصلا آقای فلسفی مهم نیست.که او همان فقیه پارساست.همان بزرگ چشم و دل حوزه مشهد.رفته است و باید می رفت.تا لااقل مجالی برای این سوال باشد که بعد از او چه کنیم.بهانه ای برای اندیشیدن.
پندارم بر این است،حوزه بیمار و خواب آلود مشهد ککش نگزیده.ضایعه نمی داند رفتن ایشان را.چون حضورشان را هم مغتنم نمی دانست.منحصر به ایشان هم نیست.آقای عزالدین زنجانی هم قس علی هذا.
هی نگو بزرگداشت گرفته اند.درصدی برای آن مرحوم بوده.منویات متولیانش هم هست.
آقای فلسفی ـ اعلی الله مقامه ـ تک ساحتی بیش نبود.همان مبارک بود و بهره ها داد.اما حرفم این است که با آقای فلسفی ها به کجا می خواهیم برسیم.مگر نه این است که زعیم حوزه مشهد بوده اند.لااقل در حوزه فقه و اخلاق.خوب مگر همین دو کم است که کسی سکاندارش باشد.بعد نگاه کنی ببینی روز اولش با پایانش فرقی ندارد.اگر نگوییم نحیف تر شده.
شاگردان دور و بر ایشان هم بی عرضه اند.در این حرفی نیست.اما طلبه را باید راه برد.استاد نرود او هم نمی رود.آن هم حوزه مشهد.
مگر آقای میلانی را ندیدی.خود میرزا مهدی وصف مناسبی است.واقعا.چه جوری جریان سازی کرد که هنوز هم قویا گرفتاریم و مصیبت زده.
من نمی خواهم نق بزنم.بدم می آید.چیز دیگری دارم...
فقط همان.همان منشور روحانیت امام .اسفند ۶۷ .تو صحیفه هم هست.اگر امام امام است و بیانش منشور راهبری پس فقط از پشت همین منشور می گویم آقای فلسفی،حوزه مشهد،فقیه پارسا،عالم ربانی،مرکز مدیریت حوزه،دفتر تبلیغات.این ها را از آنجا نگاه می کنم.
گفته امام است و باید آنگونه باشد و شدنی هم هست.وگرنه، قبول نکنی پس فلسفه امامت در شیعه به چه کار؟رو هواست.ببین مجتهد جامع الشرایط و فقیه پارسا را که می داند.
ما مظلومیم.از گرسنگی و بی کسی و بعد کوته نگری،چسبیده ایم به تابوت آقا.بعد ویژه نامه می زنیم، کلی همان تک ساحتی را که گفتم ورز می دهیم تا پف کند.آقای فلسفی فی ثوبه الجدید.
البته بدان ایدک الله که با همه اش چون حوزوی و مشهدی و دوستدار آگاهی هستم موافقم.بیشتر از این ها هم باید خرج شود.پس از دستم ناراحت نشو.
حالا یک خاطره:یکی از این ها که امید می رود تا چند سالی دیگر همان درخشش آقای فلسفی را داشته باشد به شاگردان گفته بود تو این انتخابات ریاست جمهوری چکار کنیم؟
مامومین و مریدان آقا در مسجد از آقای هاشمی ـ که ایشان هوادارش بود ـ بخاطر برنامه تلوزیونی با جوانان گله کرده بودند و از آقا کسب تکلیف.بیچاره به هیس و بیس افتاده بود.تو هاشمی شک کرده بود و احمدی نژاد رو هم نمی شناخت.از بچه ها (همان شاگردان) کمک می خواست.بعد از کلی نجف و سلف صالح دیدن...العالم بزمانه...برو نگاهش کن اگه ـ تو سطح آقایان ـ مطلع تر پیدا کردی ما رو هم خبر کن.جدا منتظرم بشنوم و بیابم.
یکی دو سال اول طلبگی در مسجد بناها بودم.معمولا.نماز ظهر یا مغرب.شب های شنبه ای قرار بر بیان اخلاق شد.شتافتم.سراسیمه.بعضی آقایان اساتید هم بودند.ذوق کرده بودم که با هم سر یک در سیم.البته وقتی دیدم جلسه ای عمومی است و همه حتی همسایه بقال آقا هم آمده است تو ذوقم خورد.حالا دائم آن خاطره شهید مطهری از درس اخلاق امام را در سر داشتم.با آن نگاه می رفتم و می جوییدم و کمتر می یافتم.
جریان گفتگوی تمدنها که پیش آمد گفتیم برویم چند نفر از اساتید را چاق کنیم،بروند پیش آقای فلسفی و دیگران از ایشان بخواهند از این ایده استقبال کنندحالا که جهان توجهی کرده ما فرصت را دریابیم.به خاتمی هم ربطی پیدا نمی کرد.ما کار خود را میکردیم.بعد دیدم ایشان تو این باغها نیستند.اگر باغی باشد همان باغ نادری است که ایشان از کنار آن برای رفتن به درس می گذشتند.
هروقت از آن بالای ایوان زیر گنبد به درس ایشان نگاه می کردم احساس حضور بر سر قبرها در بهشت رضا را داشتم.خوشایند،تامل برانگیز و خوفناک.
با خود می گفتم چه جوری است که از این صدها نفر سالهاست که تکه کاغذی بیرون نیامده...
ادامه دارد.
