تبليغاتX
بهمن نگار

بهمن نگار

رشد نگاره های بهمن دهستانی

سالیانی است تا نومیدی و رنج روزگار، نگاهم می کند، عکسی از امام موسی صدر را در میانه کتابهایم می جویم تا نگاهش کنم و نومیدی را باز به سخره گیرم و در گوشه ای اندازم. آری بس عظیم بود و برتر انسانی برای جاری نسل ها.
                                                   
دقت کرده اید سال به سال، نام و یاد و نگاه و نظر امام موسی صدر توسعه می یابد و مشتاقان مرام او افزون می شوند. دقیق یادم هست، ده سال پیش اینگونه نبود. گویی جریانی از جامعه از دیو و دد ملول است و انسان مطلوب خویش را در راهبرانی چون امام موسی صدر می جوید و آرزو می کند.
                                                  
دوست دارم او را و مرام و منظرش را اکنون با ره بران این روزهای مردم و میهن مان به قضاوت نشینید.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/06/10ساعت 3  توسط بهمن دهستانی  | 

آنانی که برنامه های شبکه های ماهواره ای را دنبال می کنند به حتم با mbcpersia آشنایند. شبکه پخش فیلم های سینمایی با زیرنویس فارسی. کانالی متعلق به گروه رسانه ای mbc و مستقر در دوبی. گروهی که شبکه خبری العربیه نیز زیر مجموعه آن است.
                                        مرکز رسانه ای خاورمیانه mbc
با نزدیکی ماه مبارک رمضان تبلبغات سریال های رمضانیه این شبکه ها آغاز شده است. گروه mbc  علاوه بر شبکه فارسی خود چند کانال پخش فیلم بصورت موضوعی دارد و فیلم های اکشن و درام و وحشت را از آنها ارائه می کند.
جالب است که برخی از این سریال های رمضانیه مطابق تیزرهای پخش شده موضوعات مذهبی را با طعمی عاشقانه درآمیخته اند و به خورد مخاطب بی غم و عیاش عرب می دهند. خوب می دانید و شنیده اید اصلی در کشورهای عربی خاورمیانه مبنی بر تامین حداکثری رفاه و تقلیل حتمی تفکر و تحلیل و سیاست زدایی از ذهن مردمان جاری است. یعنی مردم برای همه کار آزادند جزء سرکشی به حوزه حکومت حاکمان. روشن است اگر ذهن و ذائقه مردم تامین نشود لاجرم اولین جایی که به سراغش خواهند آمد همین حوزه خواهد بود و مطالبات از سران حکومت آغاز خواهد شد.
سالیانی است یکی دو هفته به ماه رمضان در ایران خبر تعداد و اسامی سریال های وقت گیر و عبادت کش سیما در بعد از افطار سوژه ای رسانه ای می شود و همه دنبال ساعات پخش این مجموعه ها. برنامه هایی که کمترین سود آن اتلاف ساعات خلوت و انس مردمان با معالی و معارف روحانی است. حالا از سال پیش تفسیر و سخن مراجع تقلید را هم به رمضانیات خود ضمیمه کرده اند تا قضیه بالانس شود اما وقتی تا نیمه شب دل به این شعبده ها بدهی و فردا هم در سر سفره سحر و افطار تحلیلش کنی آیا دلی برای فکر و فسر و تفسیر باقی می ماند؟
                                   
برای این قلم اصرار سیما به تخریب لحظات انس و خلوت و توجه مردمان در ساعات بعد از افطار تنها با دلایلی از سنخ سریال های شبکاتی چون mbc تفسیر می شود. با این تفاوت که در ایران این سرگرمی رسانه ای تامین کننده گونه ای از اغراض تمامیت خواهانه سیاسی هم هست. منکر اندک آثار خوب تربیتی سریال ها نیستم و گویا هرچه پیش می رویم محتوای آنها تکمیل و غنی می شود اما...
برای رسانه شبه ملی ما نگاه داشتن مردم پای تلویزیون به هر قیمتی یک اصل است. مردم باید به همین تلویزیون ناراست بی صداقت خو گیرند ولو اعتماد پیدا نکنند! پخش سریال های رمضان علاوه بر آنکه یک تقلید کور از شبکه هایی است که قرار بوده ما الهام بخششان باشیم، بهترین فرصت برای عادت دهی مردم به تماشای خروجی های سیما با تکنیک شرطی شدن و در آینده، بهره مندی از همین عادت ها برای مصارف سیاسی در هنگامه هایی چون انتخابات یا به صحنه آوردن مردمان است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/05/25ساعت 18  توسط بهمن دهستانی  | 

امشب بر خود لرزیدم و به خدا پناه بردم از شیطان رجیم. همین مانده بود این بنده خوش حال و خیال خدا بیاید و برای "حوزه" هم نسخه بپیچد. هنوز از تبعات نسخه های شفابخش در اصلاح مدیریت جهانی فارغ نشده ایم که حالا نوبت به حوزه های علمیه رسیده و باید مطابق فرمایش ایشان خود را اصلاح کنیم که فرموده اند: عملکرد حوزه ها بعد از انقلاب ضعیف بوده است!
                                    سرتان را به سقف می چسبانم
حالا چرا نوبت به یقه گیری از حوزه افتاده، گمانم بی ارتباط با مواضع بزرگان این نهاد در مقابل رویه ریاکاری دولت نباشد. ایشان فکر نمی کردند به این زودی ها مشت شان پیش علما و مراجع باز شود و شاید پنداشته بودند با کارت دین و معنویت و امام زمان، تا مدتها می توانند با بزرگان دینی و ارزشهای معنوی بازی کنند.
و سخت باور دارم اگر یک ادعای موسوی مبنی بر تقلب، توهم باشد در این سو بخش عمده ای از ادعاهای این دولت عدالت طلب، توهمات متراکم در ذهنی کوچک و کم ظرفیت است. الآن هم بخشی از فشارها بر دولت از ناحیه حوزه و مراجع است و اگر نبود این فشارها راستی که چه روزهای خوش و کم درد سری را پشت سر می گذاشتند. خوب حالا که نشد پس باید به نحو مقتضی انتقام گرفت و یارگیری و یارسازی و دسته بندی میان حوزویان را شروع نمود.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/05/11ساعت 3  توسط بهمن دهستانی  | 

شاید در میان خانواده و خویشان، معلم و فرهنگی داشته باشید و از زبان آنها با مرارت های معلمی آشنا باشید. اگر هم ندارید خوب همه مان زمانی دانش آموز بوده ایم به جان و وجدان انواع کوتاهی ها و حتی ستم هایی که بر دانش آموزان و خانواده ایشان می رود را دیده ایم. از کم کاری معلمان به بهانه کمی حقوق و مزایا گرفته تا کتابهای بی جذبه درسی و دیو کنکور و معطلی عظیم سرمایه های انسانی پشت آن و از همه جانکاه تر ذهن سطحی و استعداد لگدمال شده بچه ها که باید فقط حفظ کنند و حفظ.
                                                          علی عباسپور رئیس کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس
امروز با کمال ناباوری در برنامه "ارتباط نزدیک" شبکه چهار میدیدم که علی عباسپور با چه حرارتی، اسامی پیشنهادی دولت برای وزارت آموزش و پرورش را افرادی بعضا "خطرناک" می خواند. او به دلایل این خطرناکی اشاره نکرد اما بیان داشت صرف با وضو وارد شدن وزیر به وزراتخانه و امثال این کارها، حلال مشکلات حاد این مجموعه نیست و بی اعتنایی مکرر رئیس جمهور به نامه های کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس برای ساماندهی به اوضاع پرآشوب این وزراتخانه، بر حجم مصائب آن افزوده است.
                                                   وزیر آموزش و پرورش و آیت الله مصباح یزدی
او در ادامه، نحوه انتخاب وزیر توسط احمدی نژاد را، گشتن در میان اطرافیان و درآوردن فردی از میان قوطی عنوان نمود. آری، با همین صراحت و به همین تعبیر!
شنیدن این گونه سخنان در این روزها و سخره نگری دولتمردان به امور مردم، دائم این بیت حافظ را چون مرحمی برایم زمزمه می کند:
            شرابی تلخ می خواهم که مردافکن بود زورش/که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش.
در همین دامنه: تحول کاغذی آموزش و پرورش.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/05/07ساعت 17  توسط بهمن دهستانی  | 

راستی که چه سیاستمداران زیرکی داریم! امروز با خود می گفتم چه شد که به ناگهان و هم زمان قوه قضاییه و شورای عالی امنیت ملی برای تعیین تکلیف زندانیان آشوب های اخیر به تکاپو افتاده اند؟ و به مانند دایه مهربان تر از مادر از وجود بازداشتگاه های غیر استاندارد اظهار تاسف می کنند؟ در باور این قلم سه عامل با ضرایب متفاوت، کار را بر این دلسوزان! سخت نموده است که مجبور به پوشیدن پیراهن سیاه در عزای مصائب اخیر شده اند.
اول مطالبه ای بود که هاشمی در نماز جمعه برای آزادی زندانیان مطرح نمود و دیدیم به کام برخی عزیزان چه ناگوار آمد و تلاش برای به انقیاد درآوردن هاشمی بعد از آن هم بی نتیجه ماند، پس در عمل پروژه تخریب او در فاز دوم آغاز شد.
دوم جان باختن محسن روح الامینی فرزند دکتر روح الامینی از چهره های شناخته شده و خدوم در نظام بود که به هیچ ترفندی امکان انتسابش به بی بی سی ممکن نشد! و حتی برخی مدیران ارشد نظام این واقعه را به پدرش تسلیت گفتند.
سوم و مهم تر از همه سخنان دیروز میرحسین موسوی است و شاید برای رده هایی تلخ تر از زهر باشد، هرگاه او به چنین سیاقی سخن می گوید. او دیروز قوه قضاییه را به ناتوانی در پیگیری وضعیت زندانیان متهم کرد و گفت: "یقین دارم قوه قضاییه نمی‌تواند و حق ندارد به بسیاری از این زندان‌ها سر بزند و اطلاعات بگیرد."
آری از آن جا که عقیم کردن و تضعیف و تحقیر موسوی و هواداران او از اصول مسلم برخی نهادهای امنیتی و سیاسی است و ایده های او به هیچ عنوان نباید رشد و ریشه  پیدا کند، پس باید با حداکثر سرعت ممکن تیرهایش را به خطا نشاند و حتی اگر شد کمان از دست او گرفت به شمایل او تیرانداخت تا مردم بگویند اینان هم از آزادی و حقوق انسان و قانون اساسی بلدند! و اصلا چرا خود ما (حاکمان) میهمان دار این سفره نباشیم؟ و این سید تازه به دوران آمده طلایه دار جریان باشد؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/06ساعت 9  توسط بهمن دهستانی  | 

بعید می دانم در طول دوران بعد از انقلاب تا این اندازه و به صراحت این روزها به شعور مردم توهین شده باشد. تازه این بنده خدا یک مدیر جزء است که این گونه در انحراف افکار عمومی می کوشد. خوب در کشوری که رئیس جمهورش به روشنی روز و به زنندگی آفتاب مردادماه دروغ می گوید و بعد هم دوباره به عنوان رئیس مان انتخابش می کنیم، باید به این مدیران ریزه خوار سفره احمدی حق داد تا بدین پایه ملت را چون عقب ماندگان ذهنی به شمار آورند. و عوامفریبی را سنت و تجارتی پر سود بداند. آری برادر، حرمت خرد و جان آدمیان در این سرزمین قصه ای پر غصه بیش نیست.
در همین دامنه: احساس خطر مردم.
                                              

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/05/05ساعت 12  توسط بهمن دهستانی  | 

می دانید به حتم که روز پاسدار است امروز. از صمیم دل دوست دارم چنین نیکو ایامی را به این دوستان فرزانه و پاس دارم تبریک گویم. آنانی که سخن و سلاحشان ماشه در گرو تقوی می نهد.
اول، سردار عزیز شهید، "ناصر ظریف" که در ساقه های عرش آرمیده است. "حمیدرضا صدوقی" دوست داشتنی. "سهراب رضایی" که در دورترین جای این سرزمین با صفا و نه به ریا از بهترین مرزداران ایران است. "مطلب احمدیان" و "سلیم تیموری" که سخاوتمندانه عمر نازنین را مظلومانه خرج حراست از حریم میهن کرده اند، گمنام. "حاجی مجید مقیمیان" که خلف صالح حاج احمد کاظمی است و چه می دانید که چه سرمایه ای است؟ جناب سهرابی و عیسی زاده و موحد غیور که لطفشان مدام است. و نیز "رضا یلی" و گردان پر شور و شنگ صابرینش. و دیگرانی که مهرشان در دل است و نامشان را از یاد بردم. این هم کارت تبریک.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/05/04ساعت 13  توسط بهمن دهستانی  | 

خوانده اید یا نه؟ فرموده اند در این ماه شاخه های طوبی در زمین، نیکوکاران و اخلاق باوران را بر بازوان خویش بالا خواهند برد.
و خواندیم و دانستیم این روزها و هفته ها، کمترین سرمایه ای که به برکت میران قوم و رائدان قدرت هزینه گردید اخلاق بود. و باز خوب دانستیم آن اخلاق خوش شخصی بی پیوند با شوون اجتماع چه ناکارآمد است و باید برای تعظیم "خلق عظیم" در پهنا دشت جامعه سخت کوشید. همین.

+ نوشته شده در  شنبه 1388/05/03ساعت 8  توسط بهمن دهستانی  | 

مادربزرگ های ما مشهدی ها تعبیری آمیخته با طنز و کنایت برای نو عروسانی به کار می برند که در تدبیر منزل و اداره خانه و زندگی ناتوان و بی دست و پا هستند و هر از چندگاهی موجبات تلخی کام شوهر را فراهم می سازند. در توصیف چنین شرایطی می گویند: "همسایه ها یاری کنید/تا ما شوهر داری کنیم"! ایشان معتقدند چنین زنی دائم باید با کمک همسایه یا دوستان و خانواده خود زندگی اش را سامان دهد تا از آشفتگی آن آسوده گردد.
حالا ناخواسته بابت این غائله "رحیم مشایی" دائم این حکایت مادربزرگ هامان در ذهنم مرور می شود. می بینید. یک هفته است تمام مملکت و جلوتر از همه حامیان و دلسوزان و باورمندان به رئیس دولت در تلاش و تقلا هستند تا قضیه ختم به خیر شود و ظاهرا تا لحظه تایپ این سطور، اوضاع بدتر هم شده است.
بعد از نمازجمعه آقا دائم در تلاش بودیم تا به دوستان منتقد بباورانیم اگر آنچه ایشان فرموده اند مورد پسندشان هم نیست، قانون اساسی و هم باورهای اعتقادی شیعی، تبعیت و التزام از ولی فقیه را لازم شمرده است. راستش را بخواهید من حقیر دیگر نمی توانم در میان این دوستان سخن به صراحت گویم.
موجی از نگرانی و تاسف حوزویان مشهد را فراگرفته است. باید بیشتر بیاندیشیم که گویا دوره پژمردگی تدبیرهاست.
... در ادامه همین هموم انتشار این خبر بر جراحت عاطفی ام از جاری این روزها افزود و دانستم چه خوب بر سر شاخ بن می بریم. بن اخلاق را.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/05/01ساعت 16  توسط بهمن دهستانی  | 

در میان طلاب مشهدی به کنایه معروف است جناب حاج آقای ذوالنور، دارای اطلاعات و ارقامی است که حتی رهبری هم از آن بی خبر است!
این هم بر می گردد به تحلیل های فوق عجیب ایشان که هر از چند گاهی در جمع طلاب بسیجی مشهد ایراد می کنند. معمولا جلسات تحلیل سیاسی مرکز بسیج طلاب مشهد دو سخنران بیشتر ندارد. اول حاج آقای ذوالنور و بعد هم اگر ایشان نیامد آقای شریعتمداری کیهان.
زمانی که احتمال حمله امریکا به ایران شدت یافته بود، سخنان ایشان مبنی بر امکانات غیر قابل تصور سپاه برای ضربه به دشمن موجب بهت و تحیر می شد و بعد از جلسه بچه ها از خود می پرسیدند آیا واقعا ما این گونه ایم؟! این حرف ها در حالی مطرح می شد که سردار "عزیز جعفری" فرمانده کل، خود از نابرابر بودن امکانات دفاعی ما و دشمن خبر می داد و از "نبرد نامتقارن" برای رویارویی با دشمن یاد می کرد.
                                       حاج آقا در یک سخنرانی تحلیلی      حاج آقا در گردهمایی مسئولان سیاسی سپاه
کم و کیف حضور روحانیون در مجموعه ای به نام "حوزه نمایندگی ولی فقیه" در سپاه خود مقوله ای پر دامنه است که با تاملی بیشتر بدان خواهم پرداخت. اما نماد این حضور یعنی حاج آقای ذوالنور خود به تنهایی منبعی مسئله ساز است. از جمله در همین روز گذشته فرموده بودند در جریان درگیری در حوزه ۱۱۷ بسیج تهران اغتشاشگران قصد ربودن ۳۰۰ قبضه اسلحه را داشته اند. بی درنگ باید پرسید ۳۰۰ قبضه اسلحه گرم در یک حوزه شهری بسیج که تنها وظیفه اش اداره چند پایگاه زیر مجموعه آن هم برای هماهنگی برنامه های فرهنگی و اجتماعی است، چه ضرورتی دارد؟ بنده که با عنوان طلبه رزمی - تبلیغی مفتخر به خدمت در گردان های مرزی سپاه بوده ام هیچگاه ندیده ام در مرکز گردان های رزمی و عملیاتی(آفندی) اصولا این تعداد سلاح را نگه دارند و حتی همان تعداد اسلحه موجود هم دقیقا به نام افراد ثبت است و هر کس اسلحه خود را می شناسد و دیگری اجازه استفاده از آن را ندارد.
گمانم بخشی از تلفات آشوب های اخیر به همین انباشت غیر ضروری سلاح با نام "تدابیر امنیتی" بازگردد که عملا امکان استفاده از آن را به نیروهای عادی و بعضا جوگیر بسیج داده است. متاسفانه.
در همین دامنه: فهرستی خواندنی از سخنان و بازتاب مواضع حاج آقای ذوالنور

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/04/31ساعت 9  توسط بهمن دهستانی  | 

جلسه پر سودي را امروز صبح با احمد مبلغي درباره "فقه ایدز" گذراندیم. هم گزارش تکان دهنده ای توسط کارشناس یکی از کانون هاب اجتماعی ایدز بیان شد و هم گمانه ها و گزینه های فقهی کم مانندی برای چاره جویی فقهی این مسئله صورت پذیرفت. تفصیل آن را خواهم آورد، به زودی. که بسی خواندنی است.
                                                   
اما از آن شبي كه رئيس محترم دولت در آخرين نطق تلويزيوني، سخن از جذب نخبگان گمنام در بدنه دولت داد و بعد از آن اعلام "طرح خدمت" توسط وي، دائم از خود مي پرسم آخر چگونه و با چه سامانه اي يك رئيس جمهور مي تواند از هزاران بيننده دعوت كند براي كمك به دولت آن هم در حد مديريت هاي كلان، ثبت نام و خود را معرفي كنند.
تنها توجيهي كه براي اين طرح تا کنون یافته ام و عمده غرض احمدي نژاد را نهايتا تثبيت جريان حاميان فراوان خود در غالب يك جبهه سياسي فراگير و قدرتمند - يعني يك حزب در سايه با شمايل نخبگي و به نام بهره مندي از متخصصان و فرهيختگان - و امتداد حضور سياسي اش نه تنها در دولت بلكه در معادلات سياسي آينده ايران مي دانم.
                                                  
او دانسته است كه اگر موسوي اين حركت سياسي اش را سامان دهد چه نيروي متراكمي را مي تواند هدايت كند و اين براي آينده سياسي و اجتماعي حاميان ارشد احمدي نژاد پذيرفتني نيست. پس بهترين راه حل تشكيل يك حزب بي نام از امكانات نقد دولتي است. به نام مردم و با شعار شكستن حلقه مديريت خودكامه كشور.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/04/30ساعت 13  توسط بهمن دهستانی  | 

دقت کرده اید. چه تلاش برنامه ریزی شده و هماهنگی لااقل در حوزه رسانه ای برای تخریب و تضعیف هرچه بیشتر هاشمی جاری است. گویی علت العلل تمام مصائب این هفته ها همین هاشمی است و گمان می برند اگر او در نمازجمعه باز زبان به مدح و ثناگویی دولت و حامیانش و تحقیر منتقدان می گشود، قضایا حل می شد. راستی کمی بهتر فکر کنیم. اگر هاشمی می آمد و باز به مانند عرف و آیین همیشه نظام، انگلیس خبیث و آمریکای کثیف را ام المصائب مسائل داخلی می خواند و برای اسکات منتقدان خط و نشان می کشید همه چی آرام می شد و مردم هوادار موسوی و منتقد دولت به خانه ها می رفتند و می شدند امت حزب الله!
تمام درد این بزرگواران این است که چرا هاشمی اظهار سرسپردگی نمی کند. چرا نامه ای پر از تحیت و تعظیم تقدیم نمی دارد. بطور مشخص هم قرار است گونه ای نمایانده شود تا کانون آشوب ها به جای معطوف شدم به سرچشمه های حقیقی، عطف به هاشمی و یاران او شود.
هاشمی در خطبه ها اندک سخنی در دفاع از خود درباره تهمت ها و دریوزگی های احمدی نژاد نگفت و حتی از دولت هم انتقادی نکرد. دامی که دولتیان دوست داشتند هاشمی در آن گرفتار آید تا دور جدیدی از رونمایی پرونده ها آغاز شود. خوب حالا که نشد باید جور دیگری او را به زیر کشید.
ببینید دوستان، وقتی رهبری معظم انقلاب ترجیح می دهد با تلویح و تصریح در هر خطبه و خطابه ای از یک جناح و فرد و دولت حمایت کند و با خبط و خطاهای آن مماشات نماید و به هر مناسبتی موضع منتقدان دولت را نقد نماید، خوب طبیعی است که افرادی باشند که این سلوک سیاسی را نپسندند، بنا بر توقعی که از جایگاه فراجناحی رهبری دارند. حالا که رهبری می خواهد برای مصالح نظام و انقلاب از یک شخص دفاع کند متقابلا نمی توانیم دیگران را به علت حمایت تلویحی و تصریحی از دیگران سرزنش کنیم. این است که باور دارم آن چه جاری است عرفی رایج در بسیاری از معادلات سیاسی است. چرا باید یک سخن را حجت مستند به وحی و کلامی دیگر را نظر شخصی - آن طور که در اولین تحلیل خبری صدا و سیما بعد از نمازجمعه هاشمی بیان شد - بدانیم؟
اینکه هاشمی در مقاطعی درست عمل نکرده و خطا پیموده است پذیرفتنی است. اما راستی کدام مسئول در این نظام اسلامی است که مردم عمل او را در زمانه ای اشتباه نپنداشته باشند؟ عده ای از شما بی درنگ می گویید مقام معظم رهبری. خوب الآن کثیری از مردمان یا اصلا همان اقلیت مورد ادعا از ایشان رنجیده خاطرند همان گونه که دسته ای دیگر از هاشمی گله مندند. نمی توانیم افراد و نخبگان و مردمان را به خاطر نوع سخنانشان تنها برای عدم مطابقت با اهداف و نظرات خودمان سرزنش و در فرصت هایی سرکوب نماییم. راستی هنوز برای این نظام سی ساله ما سخت است بپذیرد کسانی دوستدار ایران و انقلاب بر گونه ای غیر از او می اندیشند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/04/29ساعت 16  توسط بهمن دهستانی  | 

حتما به یاد دارید. روزگار سردار سازندگی را. یار پیمبر. حامی امام و رهبر. یادتان هست آن روز که خاتمی آمد، فرمودند: هیچ کس برای من آقای هاشمی نمی شود. و خاتمی با آن رای بیست میلیونی و سیادت و محبوبیتش در دلمان تقلیل یافت و تحقیر شد و گفتیم راستی که هاشمی را چه عظمتی است و کسی را همدوش او نمی دانستیم. حتی رئیس جمهور.
جمعش چندان سخت نیست. آن روزها باید عظیم می بود و این روزها باید حقیر می شد. چه خوراکی لذیذتر از طعامی که حاصل تخم کینه و نفرت از هاشمی باشد. کسی که تمام اختیارات و قدرت و شوکتش تا اندازه زیادی قابل تخمین است. البته کم نیست. اما محدد است و میزان نفوذش روشن. گرچه استنادش فعلا همین شهرت یا شایعاتی است که سالها در دهان مردم بود و حالا در دهان رئیس دولت.
                                                   احمدی نژاد در افتتاح تونل رسالت تهران
اما از همین نگاه عوام می توان خطری ساخت که تهدیدش برای اسلام و انقلاب بسی فراتر از صهیونیسم و امریکا جلوه نماید و تا چند دوره دیگر با همین ها رای قاپید و هر انتقاد به حقی را نشات گرفته از محفلی به ریاست هاشمی قلمداد نمود و او را رقیب رهبر جلوه داد و مسبب ضعف دولت و ناکامی های احمدی نژاد برشمرد. ذهن و ذائقه مردم هم به وجود دشمن و توطئه ولو موهوم و خیالی خو کرده است.
الآن در حوزه یک طلبه سیکل از روستا آمده با سوادی در حد صرف و نحو به سهولت می تواند به هاشمی ناسزا گوید و اگر تقدیر نشود لااقل توبیخ نخواهد شد. به کجا می رویم نمی دانم. با قداست بیجا مخالفم اما همان دلایل عرفی بودن هاشمی، قدسی بودن بسیاری دیگر را ناممکن می سازد. فتامل.
بازار ریا و زهد فروشی در ایران ما سخت گرم است و چه خوب خریدار دارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/04/28ساعت 2  توسط بهمن دهستانی  | 

خوب مي دانم اين روزها فشار بسياري به مغز و اعصابمان براي تحليل و توجيه وقايع و واقعيت هاي آن مي آوريم.
تحليل مسائل شايد چندان مشكل هم نباشد زيرا تا كنون اصرار بر آن بوده این مسائل سخت و رازآلود در آن بالاها پنداشته شود. مقولاتي كلان و انديشه سوز و مصالحي فراكلان! كه خرد عادي مردمان ياراي انديشيدن و فهم آن ها را ندارد. به علاوه، حضور دشمن طماع كه نمي گذراد همه مسائل و مصالح بيان شود. مصلحت انقلاب و كشور در همين است كه تا كنون بوده است. كم فهم و گزيده فهم چون در!
                                                      
باور دارم مسئولان عالي نظام در فهم صحيح مقتضيات زمانه و ذهن و ذائقه مردمان كندي هايي به خود راه مي دهند. خوب دقت كنيد. نمي گويم خداي ناكرده بد مي فهمند اما بيشتر مايل اند تا بد بفهمانند! وقتي اين طور شد و آگاهي و اطلاع رساني اندك و قطره چكاني گرديد اصلا بسيج توده ها راحت تر است و سركوب آن ها نيز هم.
مسئله راحت است. اختلافاتي كلان و خرد در سطوح عالي نظام جاري است و حالا كه سالياني است دراز مردمان را به يك كاسگي و كاسه ليسي عادت داده ايم به ناگه از اين رويدادها به هراس افتاده ايم. سخت است بپذيريم ديگراني هم هستند كه غير ما مي انديشند و زندگي مي كنند و دوست ندارد چون ما ثناگو باشند. برايمان سخت است ديگر نتوانيم خطر دشمن را به مثابه نسخه شفابخش تمام دردهاي داخلي ارائه كنيم. سخت است باور كنيم تمامي سطوح عالي و داني نظام و انقلاب در آنچه اكنون هستيم سهيم اند و بايد پاسخگو باشند و مردم ديگر يك جناح و يك چهره و يك خانواده را مسبب نمي دانند. چه اصراري است يك طرف ماجرا را نحس و نا فهم و نجس بدانيم و طرف ديگر را نظيف و نگين و نستوه؟ انگليس را خبيث بدانيم و روسيه را با اين باج خواهي هاي سنگين اش، خدوم؟
                                                  
من القاي جهل مركب را پرسود ترين رهيافت دولت و بخشي از نظام براي سامان بخشي به دل غير يكدل و پرآشوبش مي دانم. راستي چقدر زشت است به جاي پاسخ به وقايع و فجايع جاري، تمامي اركان نظام يك صدا "بي بي سي فارسي" را مقصر مي دانند! امنيت داخلي را روي سنگي بنا نهاده ايم كه با يك شبكه ماهواره اي مي لغزد. دست مريزاد.

+ نوشته شده در  شنبه 1388/04/27ساعت 15  توسط بهمن دهستانی  | 

فاش گویم، از آنچه سالیانی است با عنوان گرامی داشت سالروز میلاد رهبر معظم انقلاب به راه افتاده و هر ساله ترویج و توسعه می یابد سخت بیزارم. ظاهرا همین روزها را برای بزرگداشت میلاد ایشان باب کرده اند و بیزاری من به مانند برائت همیشگی ام بوده است از خبط و خرافه و خلط در دیانت و شریعت و زندگی مردمان. به همان قلیل بضاعت اندیشگی ام. و پر وضوح، علو سماحت رهبری است که بسی بی نیاز از این ثناگویی هاست.
همین دیروز به یکی از برادران دانشجوی عدالتخواه می گفتم جدی ترین دغدغه حوزه درباره دولت دهم و شخص رئیس آن همین درک نازل دولتیان و هواداران افراطی ایشان از معرفت دینی و مناسک فقهی است. عمیقا باور دارم پندارهای مذهبی حاکم بر دولتیان پرپیرایه و لرزان پایه است و دائم باید مراقب ایشان بود. و حال با این رویه ریاپسند دولت، اکنون که این گونه مراسم باب می گردد و بها داده می شود، نگرانی از بابت توسعه تحمیق و تحجر افزون تر است. زیرا فرموده اند:"الناس علی دین ملوکهم".
                                                  
این بدعت جشن میلاد آقا هم بیشتر مرا به یاد سنن سلسله پهلوی در گذشته یا جاری برخی دول عربی می اندازد که برای جشن میلاد پادشاه و امیر و همسر جوان او و حتی نوادگان، تمامی کشور را غرقه در غرور و غفلت می کنند به همین بهانه ها. یادم هست فرزند ولیعهد پادشاه مغرب که به دنیا آمده بود ظاهرا یک هفته جشن ملی اعلام کرده بودند!
آن چه این روزها و این سالیان کمتر از رهبری ترویج شده است باورها و برداشت های عمیق و راهگشای ایشان در حوزه های فرهنگی و حوزوی است و در مقابل نمی دانم این اهتمام به تولید و تبرج قداست برای ایشان از برای چیست؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/04/24ساعت 21  توسط بهمن دهستانی  | 

این سخن سردار فیروزآبادی را دیده اید:
"از آنجا كه آشوبگران در بين مردم پنهان شده بودند، دست حافظان امنيت براي برخورد با آنها بسته بود و لذا خساراتي بر مردم تحميل گرديد و ما نيز به عنوان حاميان مردم و مسئولان برقراري امنيت شرمنده شديم، ليكن مي‌دانيم كه ملت فهيم خود به اين موضوع واقفند و عذر خدمتگزاران خود را مي‌پذيرند."
آری بخشی از رنج نامه سردار فیروزآبادی، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح است که دیروز در رسانه ها منتشر شد. ستاد کلی که این سردار عزیز و همکارانش در محاورات خود از آن به "ستادآقا" تعبیر می کنند و از این رو منزلتی معنوی هم برای آن قائل اند و به حق جایگاهی رفیع در تامین امنیت کشور دارد.
                                         
با خواندن این سخن بی درنگ یاد خاطره ای ناب از سردار شهید ناصر ظریف از فرماندهان سپاه در کردستان افتادم.
پنداشتم خواندنش خالی از لطف نیست و عبرتش لطیف تر. در یکی از یادداشت های این شهید عزیز آمده است:
"روزی به همراه اولین رئیس آموزش و پرورش سقز در آغازین روزهای تصرف شهر از دست ضدانقلاب، در حال گشتن در شهر و توجیه وضعیت آن روزهای سقز در بحران کردستان بودیم. هرکس آن روزها برای خدمتی به کردستان می آمد بی شک از جان گذشته و دلسوز بود و گرنه با آن آشوب امنیت، بسیاری از نظامی ها هم میلی برای خدمت در کردستان نداشتند. همراه ما همسر و فرزند وی نیز آمده بودند. در بازار سقز در حال رفتن بودیم که به ناگهان فردی از میان جمعیت بیرون آمد و در مقابل چشمان زن و فرزند خردسالش با شلیک گلوله به سرش، پیکرش را غرقه در خون نمود.
                                                       
من که مسلح به ژ3 بودم بی درنگ آماده شلیک شدم و ضدانقلاب ضارب در میان جمعیت پا به فرار گذاشت. به دنبالش دویدم و انگشت بر ماشه می ساییدم. دیدم اگر شلیک کنم در آن شلوغی بازار دست کم پانزده نفر از مردمان بی گناه کرد بر زمین خواهند ریخت و دست از ماشه برداشتم ...".

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/04/22ساعت 11  توسط بهمن دهستانی  | 

مواضع آقای علم الهدی امام جمعه شهر عزیز مشهد که در میان طلاب حوزه به جهت سمت استادی و نزدیکی به طلبه ها به "آقای علم" نامبردارند، در باره "حجاب" بیش از هر سخن ایشان زبانزد مردمان و رسانه هاست. تلاش های این بزرگوار در سالیان اخیر توجه به این مقوله یعنی حجاب و بدحجابی را در افکار عمومی بخشی از جامعه رقم زده است.
                                                          
جدی ترین طرح امام جمعه ما در این سالیان در کنار تبشیر و تنذیر و هشدار در خطب نماز جمعه، اجرای طرح موسوم به "گشت ثامن" در مناطق منتهی به حرم امام رضا(ع) بوده است که به درخواست ایشان توسط نیروی مقاومت بسیج با افت و خیز فراوان اجرا می شود.
حکایت آن هم عبارت است از حضور تعدادی از رفقای بسیجی مان با محاسن کوتاه و بلند بصورت سواره و پیاده در خیابانها و میادین نزدیک حرم. در حالی که لباس نظامی به رنگ جنگلی پوشیده و پوتین به پا دارند، بیسیم و باتوم هم در دستانشان خودنمایی می کند. گویی مانور نظامی است. عمدتا هم خلاصه می شود در نشستن در پراید مشکی رنگی که در حوالی فلکه آب در کوشه ای کمین می کشد تا یک موردی پیدا شود که تذکر به او هم چندان پرضرر نباشد و بتوان بی دردسر مسئله اش را فیصله داد.
                                                  
بارها مراجعه کردم و گفتم برادر اینجا ایستادن بی فایده است. دهها خانه و مسافرخانه در همین چندمتری شما کانون فساد و فحشاست. آن جا را هم سری بزنید. مگر امام جمعه نگفته تمام مشهد به نوعی حریم حرم است و به همین بهانه سالهاست که جوانان هنردوست مشهدی رنگ یک کنسرت سنتی از امثال حسام الدین سراج را هم ندیده اند؟ تازه با این شمایل که نمی شود کاری از پیش برد. محض رضای امام رضا یک کت و شلوار اتو کشیده بپوشید و سر و صورت را هم صفایی دهید و بعد عوض جاخوش کردن و یکجا ایستادن لااقل خیابانهای منتهی به حرم را با قدم زدن و تذکرات دوستانه و برخی خلاقیت های کم معونه مانند تقدیم کارت های تذکر که مزین به پیام یا حدیثی درباره حجاب است پوشش دهید تا زائر و مجاور بفهمد اینجا داستانش فرق می کند.
می توان از خانم های طلبه که کارشناس مذهبی هم هستند استفاده نمود تا اگر مردی از تذکری به همسرش برآشفت، یقه برادر بسیجی مان را به بهانه ناموس پرستی نگیرد. برادرای بسیجی هم در کنار این خانم ها از برنامه حمایت کنند و مراقب باشند، علاوه بر آنکه تذکر خانم به خانمی دیگر طبعا پسندیده تر و پذیرفتنی است.
                                               
البته تمام اینها شاید تنها به درد طرح آقای علم الهدی بخورد اما در کل تماش مقطعی و محدود است و کار اساسی چیزی غیر این تذکر و تهدید ما و امام جمعه محترم است.
شما که یا مشهدی هستید یا اگر همین دو سه سال اخیر مشهد آمده باشید دیده اید که اوضاع حجاب بهتر که نیست بدتر هم شده. نمی دانم امام جمعه ما که در همین طرح پیشنهادی خود مانده اند و از کنترل و کارشناسی مسئله حجاب در مشهد عقب هستند و به تعبیر خودشان در اين نمازجمعه ها بدحجابی دارد کیان ما را تهدید می کند، بهتر نیست در کنار وارسی مسائل اخیر پایتخت و توصیه و توبیخ رجال سیاسی مملکت، این مهم را نیز در دستور کار قرار دهند؟
ملک مشهد خود کم نیست و امام جمعه که به تعبیر روح خدا(ره) روح یک شهر است باید برای دمیدن این روح در همان محدوده فلکه آب چاره ای دیگر بیاندیشد.

+ نوشته شده در  شنبه 1388/04/20ساعت 17  توسط بهمن دهستانی  | 

برای آنانی که حرکات رسانه میلی! را رصد می کنند وقوف بر "عجز" بنیادین این سازمان در اطلاع رسانی شفاف و بی طرفانه چندان مشکل نمی باشد. آنچه درباره عملکرد این "دفتر رسانه ای دولت" یا "بولتن خبری سپاه" در رسانه ها نشر یافته است نکات مهمی را روشن می سازد:
                                                  
۱.منتقدان "رسانه ضرغامی" اعم از اصولگرا و اصلاح طلب و نیز غیر دو جناح او را شکست خورده این میدان می دانند.
۲.حامیان او نیز در تلاش اند تا این شکست مفتضحانه و افکار عمومی رنجیده را با تقدیر و ارائه استدلال مبنی بر حرفه ای بودنش جبران و ترمیم نمایند حتی با مظلوم نمایی و موش مردگی که آری "رسانه ضرغامی" آنها را هم سانسور کرده است! البته سادگی است اگر بپنداریم رسانه میلی از تیم رسانه ای دولت و نیز برخی نهادهای امنیتی جداست. و همین ریشه عقب ماندگی این مجموعه در حوزه خبر و اطلاع رسانی است. 
از قدیم گفته اند و شنیده ایم آن را که حساب پاک است...
حال تلاش امروز ضرغامی در همایش مدیرانش با ادای مکرر واژگان "حرفه ای" و "علمی بودن" برای عملکرد خود و ذکر منویات سازمان متبوعش برای تحلیل وقایع اخیر در آینده را باید در طول همین حرکت ارزیابی نمود. و نباید از نظر دور داشت کار ارباب صدا و سیما هنوز با منتقدان دولت تمام نشده و پروژه ارعاب و اسکات نتوانسته جواب دهد. پس باید ادامه داد.
                                                 
به باور این حقیر مسلم این است که دستگاه رسمی رسانه ای کشور در برابر یک شبکه فارسی زبان خارج از کشور (همان .بی بی سی. خبیث) شکست خورده و حریف، گوی را از میدان ربوده است و گرنه نیازی به این همه گریبان دریدن برای اقناع مردم در بی طرفی و جلب دوباره اعتماد آنان نیست.
در شکست "رسانه ضرغامی" همین بس که تمامی رده های نظام در حال محکوم کردن "بی بی سی فارسی" هستند. و همین شبکه عامل تمامی جنایت ها و مکافات ها! و به راستی در ضعف مدیران امنیتی رسانه های رسمی و دولتی ما همین اشارت کافی که همگی شان در مقابل تلاش برنامه ریزی شده و متفاوت اطلاع رسانی بی بی سی به زانو درآمده بودند حال آن که با کمی عدالت، فقط کمی، می توانستند...
                                               
نطق تبلیغاتی امشب احمدی نژاد هم که اصرار داشت مردم آن را جدا از صحبت های انتخاباتی بپندارند خود نیز از مصادیق زنجیره برنامه های صدا و سیما برای نوعی عوام فریبی علمی است. یعنی همان اصول حرفه ای که امروز از آن ها یاد می کردند!
خودزنی احمدی نژاد درباره فرهنگ و هنر و ابراز نارضایتی اش از مدیریت فرهنگ و به خصوص هنر تاثیر انکاناپذیر قهر و غلبه انتقاد فرهنگان و هنرمندان به دولت را به روشنی نشان داد.
قسمت گریه آور نطق امشب، سخن از آزادی کامل در ایران و حقوق شهروندی بود.
بخش پرخنده آن هم دعوت از علاقه مندان برای تصدی وزرات در دولت آینده، جهت ثبت نام و معرفی خود در مرکزی به همین منظور بود.
اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/04/17ساعت 4  توسط بهمن دهستانی  | 

راستي نمي دانم معاونان و مشاوران فرهنگ در اين دولت نامحمود چه كساني اند و چه مي انديشند. هر روز هم كه مي گذرد بيشتر به ضعف بنيادين خرد و خلاقيت در اين تيم دولت، دست كم در حوزه فرهنگ و دين اشراف و ايمان مي يابم.
قصه "شهر رسانه اي" هم از آن نمودهاي نه چندان نمايان آشوب برنامه ريزي راهبردي براي فرهنگ اين بينوا ميهن ماست. آخر برادر، ما با اين ننگي كه صدا و سيما در اين بلواي ملي اخير به بار آورد و "تحجر رسانه اي" شرم آوري را كه به نمايش گذاشت و اين ولع سيري ناپذير سپاه و اطلاعات براي مهندسي رسانه اي كشور و پيامدهاي آن مانند قطع بي نظير سه هفته اي پيامك ها و كاهش عامدانه سرعت اينترنت و تقليل پهناي باند و فيلترينگ هر سايت و وبلاگ ناپسندشان! و دستورالعمل هاي مكرر شوراي عالي امنيت ملي به مديران مطبوعات و رسانه هاي كشور كه حتي درباره عزل و نصب سردبيران آنها نيز اظهار نظر مي كنند و ممنوعيت ايجاد هر نوع رسانه ديداري و شنيداري خارج از سيطره "رسانه ميلي"!، آري با همه اين عقب ماندگي هاي ذهني و معرفتي و سخت افزاري ما را چه به "شهر رسانه اي"؟! 
                                                      
وزير عزيز. صفار هرندي. اين "شهر رسانه اي" مدلي است كه سالياني پيش از اين در دوبي و مصر و بيروت و حتي غزه اجرا شده و مي شود و حالا ما كه قرار است مطابق سند چشم انداز كشوري الهام بخش در منطقه باشيم خام و پرخيال دنباله همين ها را پيگيريم، تازه به لوازمش هم نمی توانیم پای بند باشیم.
جالب آنكه در شهرك هاي رسانه اي دوبي و مصر ايجاد هرگونه رسانه ديداري و شنيداري و اينترنتي فارغ از مليت موسسين و منش سياسي آنان ممكن و معاف از ماليات هاي جاري آن كشور است. به علاوه حمايت هاي فني بي نظير.
به همه اينها اضافه كنيد محروميت رسانه اي اقصي نقاط كشور را كه به دليل نداشتن رسانه هاي منطقه اي مستقل با رنج هاي بغرنج دائمي شان صدايي براي شنيده شدن ندارند. زیرا به طور طبیعی این شهر رسانه ای قرار است در تهران ایجاد شود. بدانيم ما هنوز در زیرساخت هاي فني و مهمتر از آن ذهني قضيه مانده ایم و همچنين از ياد نبريم آن هایی که دنبال این چیزها رفته اند لااقل سرعت دانلودشان سیصد برابر ماست! مانند امارات و كره جنوبي.
آقاي وزير شما لطفا سفر استاني نرو. كمي بيانديش. با سپاس.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/04/11ساعت 11  توسط بهمن دهستانی  | 

راستش را بخواهید بیم آن دارم از منویات خویش بنویسم و در این بلوای ملی از آن به تحریکات دشمن تعبیر شود. البته فهم و فضا به گونه ای رقم خورده است که دیگر دروغ به خورد ملت دادن به حد زیادی بی اثر گشته است. خوب شد این اوباما مکرر خود را از این آشوب کنار کشید و انصافا آدم هوشمندی است و خوب می داند در برابر جهل سیاستمداران ما چگونه با جسارت و پر احتیاط سخن گوید. اما بازهم بی فایده است. به هر روی خبر سیما در حالی که دسترسی به متن سخنرانی های اوباما به زبان اصلی و ترجمه آن کمتر از 5 دقیقه زمان می برد اما به سنت حسنه رایج یعنی "دروغ پراکنی" آن را کاملا وارونه ترجمه و به خیال خود به خورد مخاطب می دهند.
دیگر گذشت آن ایام که کاخ سفید از محاق و محبس رفتن آدم و روزنامه ای انتقاد میکرد و بلافاصله جنتی و یزدی و مصباح می گفتند: بیا نگفتیم اینها وابسته اند. امریکائیان هم که دیده بودند این انتقادات و حمایت ها دائم بر شکاف داخلی ما می افزاید بر مرام خویش پای می فشردند.
در میان عامه و عوام سخنی است که "تا دروغی بگویی به اجبار در ورطه دروغ پردازی های دیگری نیز گرفتار می آیی و دور باطلی حاصل خواهد شد که رهایی از آن به آسودگی میسور نیست".
حالا همین پند اجتماعی حال روزگار ماست. در سه مجلس و در مقابل دیدگان میلیون ها ایرانی داخل و خارج بیایی و دست کم سه دروغ شاخدار و به زعم خود آبدار بگویی ناچار باید تا آخرش همین گونه بروی شاید جایی ختم به خیر شود. باید بدوی برای دلجویی مردم و ترمیم چهره خویش دنبال قاتل "ندا" بگردی و بی مقدمه برای به دست آوردن دل آزرده تهرانی ها که رای شان با تو هم نبود بروی آزاد راه تهران – شمال را سرکشی کنی. رفتنی که اگر هم نمی رفتی پیمانکار ژاپنی برنامه خود را ادامه می داد. حالا که آنجا رفتی بدان دل مشهدی ها هم با تو نیست. پس سری به قطار شهری ما هم بزن.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/04/09ساعت 12  توسط بهمن دهستانی  | 

برادر و باجناق دوست داشتنی ام متذکر شد که بعد از بیان آقا، در سخن خود درباره دروغ گویی حاج محمود تجدید نظر کنم. یعنی همین یکی دو پست قبل.
من، نه از آن باب رای ام را به احمدی نسپردم که دروغ گوست که اصلا پیش از انتخابات و مناظرات معطوف به محسن رضایی بودم. آن دروغ های کم اهمیت نیز مزید بر اطلاع بیشترم از سیرت و سیره وی شد. کم اهمیت از آن جانب که این دروغ ها بنا بر آنچه از معالم تراث اسلافی چون ملا احمد نراقی آموخته ایم ریشه نیست و میوه است و من به خوبی می دانم که زیرساخت ذهن و ذائقه مذهبی و فرهنگی رئیس جمهور و سازمانش بس ضعیف و ابتدایی است و همین است که بنا بر مقتضیاتشان در زمان، دروغ شنیدن هم چندان مایه تعجب نیست.
یعنی ریشه ها جای دیگری است. بلی شاید من سخنان وی را به اشتباه دروغ یافته ام اما جریان فرهنگی و مذهبی حامی ایشان و نیز نوع حمایت های تیم دولت از کانون هایی خاص در حوزه فرهنگ و دین نشان می دهد که  بیشتر باید بلند دید و اندیشید. البته سخن حق دولتیان را هم باید شنید. از جمعه به این سو زیاد گفته اند و شنیده ایم که آقا گفت پس دیگر نباید گفت. آری اما آقا این را هم گفت که نبینید و نیاندیشید؟ در نگاه و نگاره این قلم شاید بهترین حمایت و همکاری با دولت نقد عالمانه و منصفانه و دیده بانی مستمر آن باشد. هو العالم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/03/31ساعت 21  توسط بهمن دهستانی  | 

برای این حقیر مسلم و مبرهن است که احمدی نژاد دروغ می گفت و می گوید و بی محابا از هر ارزش و بی ارزشی برای نیل به اهداف خویش بهره می برد.
درهیئت حاج محمود کریمی برای سینه زنی حضور می یابد اما هم زمان فهمیده است ژست روشنفکری داشتن تا چه اندازه مهم است و دلجویی از همسر دکتر فاطمی یا دختر تنیس باز فرانسوی ایرانی تبار و نیز دستور صیانت از شیرین عبادی چه دلدادگی هایی برایش بوجود می آورد.
آن سه دیگر رقیبند و او هم زمان رئیس جمهور ما نیز بود. گویا عوام خواهی اش باز پیروز میدان بوده است و آقای جمهور دهم هموست. خوب، تبریک و شادباش برای دوست دارانش.
دلیلی نمی بینیم اندوه و اندکی بیم خویش را از سیطره یافتن انسان و انگاره ای ابراز نمایم که در پاسخ به بی ارج و اجر گذاشتن فرهنگ در دولتش به افزایش مجوز برای ناشران اشارت می برد! و چون غیر این در میان داشت بی شک اجرش را از ملت باز می ستاند.
همان که سعید ابوطالب گفته بود که اینان در کار فرهنگی گیج و گنگ اند و این باز مضاعف ثابت شد که از معرفتی نازل برابر با همین "دین-اندیشه" مداحان و ذاکران برخوردارند و به زحمت فرهیخته ای و یا فرهنگ باوری در میانه تیم شان می بینی. همین است که عجولانه و عوامانه از رنگ های روشن برای مانتو خانم ها یا کفش پاشنه بلند برای ایشان و دهها نمونه و نماد فرهنگی برای مصرف سریع در کشور دفاع می کنند بی آنکه اندکی سعیدحدادیان یا محمود کریمی و رحیم مشایی و دوستان پاسدار گوشزد کرده باشند که مباد آن گونه که محمد قوچانی پنداشته است خود حریصانه هنجارها را تغییر دهیم و راه هموار کنیم و ...خوش باشیم.

+ نوشته شده در  شنبه 1388/03/23ساعت 11  توسط بهمن دهستانی  | 

از سپاد برای فرهنگ مشهد بیم دارم. گرچه مخفف سازندگی پس از دفاع است اما گمانم تخریب پس از دفاع برایش سزوارتر است. اخبار مربوط به پروژه هایشان را مرور می کردم. در یک کلام "دبی سازی" مشهد است. زحمت زیادی کشیده اند و تلاش فراوانی مبذول داشته اند اما سر و ته تمام این تلاش ها توسعه مفرط اقتصاد خدماتی و نه تولیدی آن هم از جنس خدمات بوتیک و کافی شاپ و طلا و جواهر فروشی و ... خوب دقت کنیم و چشم باز نگاه داریم و برای مشهد رضا گامی برداریم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/08/26ساعت 19  توسط بهمن دهستانی  | 

پیامک همایش بازخوانی اندیشه های قرآنی علامه طباطبایی همین ظهر رسید.

شنیدم می گفت لازم نیست کار جدیدی کرده باشند یا حرفی نو از المیزان بگویند. همین که چهره بیاوری کافی است. بعد دیدم آنقدر بیگانه با باغ است که نمی دانست یافتن صحبتی از امام درباره علامه طباطبایی، جایش صحیفه نور است. رب زدني علما.
دفتر تبلیغات مشهد فعلا علمدار برگزاري "همایش ها" با پیرنگ "روشنفکری حوزوی" است. طلاب جانرفته و چیزندیده مظلوم هم به این شور تنها آفرین می گویند و از این که بعد از سالها بیگانگی با کتاب و مطالعه، اینجا حرفی جدید می یابند، خوشحالند. والعاقبه للمتقین.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/08/22ساعت 12  توسط بهمن دهستانی  | 

                       
نمي دانم چه فضيلتي است همان كاري كه ديگران با ما مي كنند و اثر هم دارد، ما با ديگران انجام دهيم در حالي كه تاثيري هم ندارد.
چند شب است حيدري شبكه دو دائم به ميهمانانش فشار مي آورد تا يك انگ و ننگي تو انتخابات امريكا پيدا كنند و بيان كنند. جالب آن كه كارشناسي را از امريكا پيداكرده بودند و او هم داشت درباره منابع مالي نامزدها صحبت مي كرد. گفت دو بخش است. يا از بودجه فدرال(ملي) است ويا كمك هاي مردمي. حيدري هم كه ديد چيزي از صحبت اين بنده خدا درباره اسرائيل و فساد انتخاباتي در نمي آيد باز سوالش را تحويل ميهمان ديگري داد.
عرضم همین است که خود و نیز آنانی که برایمان مهم اند را بهتر بشناسیم. آن طور که هستند. بهتر نیست؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/08/15ساعت 11  توسط بهمن دهستانی  | 

                                                         
طلبه ای سیرجانی است که با آگاهی از برنامه های زمین خواری در سیرجان و تضییع حقوق مردم شروع به پیگیری قضایا می کند. عدالت طلبی و مردم خواهی او محبوبیت فراوانی میان مردمان آن دیار برای او به ارمغان می آورد و بستر مناسبی برای تبلیغ معارف فراهم می سازد.                 
به جرم مبارزه با فساد و زمین خواری! و به همت باندهای خرد و کلان ارعاب و ارتشاء به زندان می رود و آنجا نیز با مکارم اخلاق زندانیان را پند می دهد و اخلاق می آموزد.
دوباره بعد از آزادی از زندان تصمیم می گیرد تا پیاده تا تهران بیاید تا اعتراضی در خور گوش کر مسئولان را تدارک ببیند. میانه راه با حکم دادگاه ویژه روحانیت دستگیر و به حبس و جریمه نقدی و تبعید! محکوم می گردد.                                                   
جمعی از دوستان طلبه و دانشجوی مشهدی در این رابطه از علما و فضلای حوزه علمیه خراسان یاری و توجه خواسته اند و جمعی دیگر در تهران و برخی شهرهای دیگر اعتراض و اطلاع رسانی را پیگیر هستند.

به هر حال خوب هویداست که عدالت خواهی عملی و نه تئوریک و مفهومی در این دیار ما چقدر هزینه بردار است و اصلا دادگاه ویژه روحانیت با بالابردن هزینه ظلم ستیزی پیام رسایی به تمامی رده های روحانیت از مراجع گرفته تا طلاب مبتدی می رسانند که عدالت را می توانید در حجره و مدرس دنبال کنید و در "همایش دکترین مهدویت تهران" یا "گفتمان مهدویت تبریز" خوب از عدالت و دولت اسلامی و قوه عدلیه و رهیافت ها و چالش های این مسائل حرف بزنید.

دو نکته برای قوه عدلیه:
۱. دختر یکی از همکاران همسرم برای طلاق به دادگاه مشهد رفته بود. آن قدر از طرف رئیس دادگاه و پرسنل مجموعه به او پیشنهاد داده بودند که گریه کنان از دادگاه پا به فرار گذاشته بود و مدتها خشم و اندوه را گوشه دل پنهان می ساخت.
۲. از سوم راهنمایی که روزنامه خوان شدم تا حالا که دهه سوم عمرم رو به پایان است قرار است مفسدان اقتصادی معرفی شوند و از بس قوه قضائیه متخلق است، تمام نگرانی از آن روست تا آبروی مومنان قبل از اثبات جرم نریزد! و تا حالا نیز نه جرمی اثبات شده و نه محض رضای خدا مفسدی معرفی گردیده.اگر نامی هم در رسانه آمده است بدون ذکر پیوندهای او بوده است تا مباد گوشه عبای کسی آلوده گردد.
مثلا گفته اند: زید بن عمرو به جرم میلیارد ریال اختلاس یا بکر بن خالد به جرم میلیون ریال رشوه. همین.
این تقوا و ورع مستدام باد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/05/22ساعت 12  توسط بهمن دهستانی  | 

در نیمه های تیرماه سال جاری در جلسه ای با حضور ریاست دفتر تبلیغات مشهد و معاونان او خرید گیت امنیتی برای بازرسی مراجعان مصوب می گردد و حتی قرار بر آن می شود تا به دلیل مسائل امنیتی حضور میهمانان در همایش های دفتر تنها با کارت دعوت انجام پذیرد.
حالا اگر از ایشان دلیل این کار را جویا شوی آنقدر موجه برهان می سازند که ناخواسته گمان می کنی نه بابا، این دفتر تبلیغات مشهد هم سری در میان سرهاست.
من نمی دانم کدام ذهن پریشانی این پیشنهاد را داده است، گرچه گمانه هایی دارم اما این مطلب واضح می شود که دفتر تبلیغات مشهد و متولیان آن درک صحیحی از جغرافیای خود در سطح حوزه علمیه و شهر مشهد ندارند مضاف برآنکه روشن شد این عزیزان مانوس با پشت میز و منشی اصلا نمی دانند امنیت چیست و دفتر تبلیغات چه شاخصه ای دارد که ممکن است با ناامنی پیوند بخورد؟

این ها همه در نگاهی دیگر رخ نمون بحران هویت در یک سازمان نوخواه حوزوی است. نمی دانیم زی حوزوی در قامت سازمان چه شمایلی دارد. اگر می دانستیم نمازخانه مان با وجود تذکرات طلاب در طبقه کور منهای دو، کنار بی مقدارترین واحدهای اداری قرار نمی گرفت و این تنها نمودی کوچک از درون مشوش ماست.
جمعه رفته بودیم الماس شرق. هنگام نماز بیش از یک ربع دنبال یافتن نمازخانه بودیم. به تعبیر امام جماعت که از دوستان سالهای ابتدای طلبگی بود کورترین نقطه آن مجموعه عظیم مال نماز بود و چیزهای دیگر. نامش بود "سالن چند منظوره".

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/05/21ساعت 13  توسط بهمن دهستانی  | 

کلا بر این باورم، تحلیل و نقد برنامه های فرهنگی در این زمانه و در این جغرافیا امری سهل و ممتنع است.
در همان نگاه اول است که دهها ایراد و کاستی و کم کاری نمایان جلوی چشمت را می گیرد و تا دو روز بعد همش درباره آنها با دیگران گپ می زنی.نمونه اش پخش به ظاهر مستقیم افتتاحیه المپیک پکن و خون به جگر شدن بینندگان سیما.
پس کج سلیقه گی های حاکم و رایج در برنامه های فرهنگی کشور همیشه مستمسک نارضایتی مردم و نقد آنها است و به تعبیری عوامانه آنقدر تابلو است که چشمت را می زند.
حالا همین امور ممتنع است از آن رو که اگر همین ها هم نباشد دیگر چیزی نیست تا بدان دلخوش کنیم و از برکات و رشحات احتمالی و تاثیرات اتفاقی بهره مند باشیم.
صبح که رفتم یادواره شهدای ارتش باز همین قضایا حرص و هاضمه ام را بهم ریخت.راهم ندادند.چون دعوتنامه نداشتم. دیدم تمام شهر از پوستر و اطلاعیه و بنر با ذکر زمان و مکان برگزاری پر است، گفتم بروم. آخر چیزهایی برای آموختن و رشد در این گونه مراسم یافته ام.گفتند در نمازخانه کتابخانه آستان قدس ـ نزدیک تالار قدس، محل برگزاری یادوره ـ تلویزیون هست برو آنجا.
تا دوازده ظهر کتابخانه مرکزی آستان قدس تعطیل شده بود و جمع زیادی طلبه و دانشجو پشت در و بی خبر از ماجرا معطل مانده بودند. گویا همه اش برمی گشت به هاشمی رفسنجانی که سخنران اصلی همایش بود.
با خود حساب کردم اگر تنها فایده اش شادی دل خانواده شهدای ارتش باشد باز می ارزد. از مردم تنها اینان بوده اند به علاوه جمعی از امیران، سرداران، مقامات کشوری و استانی و دیگر هیچ کس.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/05/20ساعت 11  توسط بهمن دهستانی  | 

پیروزی های پیاپی حزب الله این گمانه را در اندیشه و انظار ایرانیان هواخواه انقلاب اسلامی جوانه ساخت که شاید این حزب خدا، از پدران معنوی خويش در ايران پیشی گرفته است.
حالا دیگر مسجل است که حزب الله الگوی بسیاری از حزب اللهییان ایران گرديده است. مجله سوره در یکی از شمارگان خود نوشت "حزب الله از نوع حزب الله" و دیگر محافل انقلابی ایران نیز چنین واکنش هایی از خود نمایان ساختند.

در حالی که سپاه پاسداران از رکود معنوی و انقلابی و کم تحرکی سازمانی،رسانه ای و فرهنگی رنجور است و در حال نوسازی سازمانی، حضور حزب الله حیات دوباره ای برای حرکت های عدالت طلبانه،ترقی خواه و نوآمد در جهان اسلام و جامعه مذهبی انقلابی ایران است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/04/27ساعت 10  توسط بهمن دهستانی  | 

مجموعه mbc بزودی کانال mbc Persia را راه اندازی می کند

اين خبر هم زمان است با گردهمايي مدیران فرهنگي بزرگترین موسسه تبلیغی در کشور یعنی دفتر تبلیغات اسلامي.
در مشهد جمع شده اند تا درباره روشها و راهبردهای کارآمدی و نوآمدی تبلیغ و مبلغان جلسه تشکیل دهند، از بودجه های راهبردی سخن گویند و مطالعات بنیادین ...
دفتر تبلیغات که بزرگترین موسسه تبلیغی در کشور تعریف شده هنوز اندر خم کوچه کیفیت اعزام مبلغان به روستاهای چند استان محروم از همه چیز مانده است. آن هم تنها در یکی دو نوبت در سال.سازمان تبليغات خود قصه و غصه اي جداست.

الخبر آنکه در یکی از این جلسات و گفتگوها به این نتیجه رسیده اند که ما بیش از هفتاد تیپ روحانی مبلغ لازم داریم که از ضرب روحاني در مخاطب مرد و زن و بچه و دانشجو و هیئتی و این گونه اقشار به دست می آید...هیهات...
حالا اصلا درست.اما باور کنید با اين جلسات كاري از پيش نرفته و نخواهد رفت. کارهای مطالعاتی دقیق به تعبیر آقا لازم است از آن رو که تبلیغ یک کار فوق تخصصی است اما ما که یک گردان بی ادوات فرهنگی بیش نیستیم پس چگونه درمقابل چند لشگر بیاستیم؟

ما در خط دفاعي خود با دشمن در ورطه يك نبرد فرسايشي غوطه وريم حال آن كه مي توان كمي آن طرف تر پشت خطوط دشمن هلي برد كرد تا با اين امكانات كم و نيروهاي محدود بتوان ضربات اساسي زد.

ژست های خوش طعم روشنفکری که حال خوشی را در اتاق جلسات نهادهای فرهنگی مذهبی ما برای بعضی آقایان بوجود می آورد هیچگاه این اجازه را به مدیران ما برای فهم این مسئله نمی دهد که ما در یک جبهه نبرد در حالتی شبیه به محاصره گیرافتاده ایم.
پس برنامه ریزی باید برای ضربه زدن، امتیاز گرفتن و تصرف جغرافیای ذهن و روان مخاطب، تنها با یک گردان انجام شود. گردانی که باید به فکر توسعه آن در حد چند سپاه باشیم.

+ نوشته شده در  شنبه 1387/04/15ساعت 13  توسط بهمن دهستانی  | 

شجریان در سلیمانیه عراق می خواند.
بارها در سفرهای فرهنگی و تبلیغی به شمالغرب و منطقه کردستان در دیدار با مسئولان منطقه و نیز برخی مدیران مرتبط با مقوله کردستان گفته ایم که برای رشد و ارتقای کردستان در شمال غرب که در باور ما از مناطق منحصر به فرد سیاسی و فرهنگی کشور است از تاکتیک ها و تکنیک های جلال طالبانی بیاموزیم.
حالا نه اینکه جلال در اجرای شجریان در آن دیار نقش مستقیم دارد اما سیاستهای چون او در شمال عراق آن ناحیه را به عمق استراتژیک امریکا، منطقه ای امن در عراق پرآشوب و دائم در حال توسعه و پیشرفت بدل ساخته است.

جلال برآن است تا منطقه خود را در نگاه بین المللی ارتقا بخشد و هر روز شاهد حضور اقتصادی سرمایه گذاران از پنج قاره در این منطقه هستیم.نه اینکه الآن آنجا بهشت است اما از کردستان ایران که پایگاه تمدنی کردها با عقبه فرهنگی و تاریخی و امکانات طبیعی بیشتری است جلوتر است.در این باره خود به چشم دیده ایم و با بازرگانان و سرمایه گذاران کردایرانی که در شمال عراق حضور دارند به سخن نشسته ایم.حتی سپاه پاسداران و قرارگاه عظیم خاتم چند پروژه عمرانی را در آن دیار در دست اجرا دارد.

جلال، شجریان را دعوت می کند و همین باعث عطف نگاه ها به این منطقه می شود و بعد سرمایه گذاری را در پی دارد اما ما با هزینه هنگفت نمایندگان سفارتخانه های خارجی را در ایران که خیلیهاشان سمت مهمی هم در سفارتشان برای گزارش دهی به کشور متبوع خود ندارند به کردستان می آوریم و دست آوردش هم قابل سنجش نیست.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/04/11ساعت 16  توسط بهمن دهستانی  | 

چیزی متفاوت از آنچه می پنداشتم نبود. کاملا واضح است که حالا بعد از این همه سیر و سلوک سیاسی و مدیریتی در عرصه ملی و فراملی ابدیده، با هوشمندي مضاعف و آرزوهاي بيشتري باشد.
يعني برايم مشهود است علي لاريجاني آن لاريجاني صدا و سيما نيست گرچه بايد بدانيم اين نبودن به معناي تغيير ماهوي نيست.نوعي رشد است.
در كتاب "نبردهاي شرق كارون" سردار غلامعلي رشيد نمونه هاي جالبي را از ميزان تلفات و خسارات فراوان بسيجيان و پاسداران به علت بي تجربگي در سال آغازين جنگ مي آورد و همين ها توشه راه ديگر عملياتها مي گردد.به اين معنا كه اگر تخصص و تجربه بود و اگر از صفر شروع نمي شد، دستاورد ديگري در كار بود.
خوب آنچه در جنگ گذشته است ضرورت و اضطرار و اصلا مقوله اي جداست. اما انتقال لاريجاني از دستگاه رسانه شبه ملي و حوزه فرهنگ و هنر و رسانه به دستگاه ديپلماسي و دنياي سياست بين الملل از كارويژه هاي جمهوري اسلامي است و در ميان ما قبحي ندارد. نمونه اي فراواني در همه دولتها ديده ايم.
نتيجه : بدون اينكه احساس كنيم و خبردار شويم تا علي لاريجاني در اين حوزه هاي متكثر فرهنگ و رسانه، سياست بين الملل و اكنون قانون و حقوق خبره كار و خريت فن گردد كلي تلفات داده ايم.
ان قلت لاريجاني نابغه است قلنا اين يك استثنا است پس با نمونه هاي فراوان ديگر چه كنيم؟
لاريجاني كمي هم خطرناك است. نيمچه اخوند است و كمي فقه و فلسفه مي فهمد.از طرفي نوگرا و روشنفكر هم مي خواهد باشد.شعارهايش در انتخابات رياست جمهوري يادت هست. نمي دانم چرا دستاوردهاي انقلاب اسلامي را از بركات دموكراسي خواهي سران و نظام و مردم ميداند.
به هر حال دراستانه دهه چهارم انقلاب در راس جرياني نشسته است. برخلاف نمودار بيروني اقتدار گراست.محرم اسرار است.از آن نوع كه رهبري دوست دارد.آزادي بيان و عدالت و دموكراسي خواهيش از همان نوع است كه مجيد محمدي در "سيماي اقتدارگرايي" نوشت.
به شهروند امروز گفته بود در مجلس جديد مردم تغيير مي خواستند. پس حداد عادل رفت. گفتم وقتي كه تو صدا و سما هم بودي مردم همين را مي خواستند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/04/03ساعت 14  توسط بهمن دهستانی  | 

جاری وب ما نیز تعطیلی در ایام تعطیل است. و البته جدیت در سایر روزها برای تامل و تولید.
در رثای فاطمیه ریزه خوار سفره برخی هیئتها بودیم. شبها. تا پاسی از آن. وبا حضور دهها جلسه و روضه و منبر که علم و بیرق های آنان در سراسر شهر افراشته است، باز آن شایسته محافل احیای امر اهل بیت محقق نبود. به گمانم.
کثرت پرده های اعلام مراسم سوگواری هم نوید بخش است و هم هشدار. اسامی سخنرانان این روزها برایم بسیار آشنا بود. نام های برخی دوستان ترک تحصیل کرده را می دیدم که هنوز مقدمات حوزه را به پایان نرسانده هم آغوش منبر و مواهب مادی آن شدند و حال سالهاست بدون ساعتی تلاش علمی در حوزه بساط خود را جایی گسترانیده اند که هم معاششان تامین است وهم معاد مخاطبانشان!

این ها همه از فقر شدید تبلیغات مذهبی در این شهر مذهبی است که قطعا در تامین نیاز جوانان جویا و نوخواهش ناتوان است و کار به دست این جوانان نوخاسته شبه حوزوی افتاده است. به هر حال ایشان نیز جوانند و زبان و زندگی هم صنف خویش را بهتر از ارباب سلف منبر درک می کنند.

به باور من باید مجموعه ای فراگیر بنیان نهاد تا بتواند برای اقشار نوجوی مشهد به تناسب ذهن و ذائقه ایشان طعامی ناب فراهم آورد. حداقل در سطح تجربه عاشورائیان اصفهان یا رهپویان وصال شیراز.
آنچه جاری است جویبارهای هم شکلی است و همگی سبک و سیاقی واحد دارند و مخاطبی در یک طراز. البته دستاوردهای فراوان و برکات بی شماری داشته است.همین هیئت های ساده. کاری کرده اند که تا حال دستگاه های متولی فرهنگ و مذهب در آن کم آورده اند اما در برابر سونامی مخرب فرهنگ و باور ما باید تا یک سونامی فراتر به راه انداخت. آنچه آورده ایم بیشتر پاتوق بچه مذهبی هایمان بوده است و همان ها را باز سامان داده ایم ولی باید متوسط ها را نیز به یاد آورد. مشهد تنها چهارراه شهدا و خسروی نو و سمزقند و خیابون تهرون نیست. احمد آباد و وکیل آباد و قاسم آباد هم هست.
منکر تلاشهای پارتیزانی برای تشکیل هسته های مقاومت فرهنگی نیز نیستیم. اما ما در جمهوری اسلامی زندگی می کنیم نه عهد پهلوی.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/03/19ساعت 11  توسط بهمن دهستانی  | 


تاسیس جوایز ملی و بین المللی در حوزه های متنوع علوم و تحقیقات و نیز حیطه های سیاسی و اجتماعی یکی از راه های مفید ارتقای سطح تلاشهای صورت پذیرفته در آن حوزه یا حیطه است.
امروزه حتی جوایز معتبر بین المللی به مثابه اهرمی سیاسی برای اعمال تغییر در کانون های مرتبط با محتوای موضوع جایزه به کار می رود.
جایزه صلح نوبل، جایزه پولیتزر، اسکار و نیز بسیاری از جوایز علمی، اکنون از آمال فعالان اجتماعی، فرهنگی و علمی در سراسر جهان است.
در باورم روزنه ای جای باز کرد که می توان جایزه ای در سطح ملی یا بین المللی برای پاسداشت، توسعه و تقویت امر تبلیغ، فرهنگ سازی و اصلاح اجتماعی ایجاد کرد و بدان از برترین چهره های مصلح اجتماعی و فرهنگ ساز در حوزه جهان اسلام یا لااقل ایران تقدیر نمود. نام این جایزه با کاربست مبانی، معیارها و حیطه های ملهم از سیره و سلوک امام موسی صدر به عنوان یکی از شناسا ترین نمونه های جریان سازی اجتماعی و حتی تاریخی در دوران معاصر، می تواند "جایزه امام موسی صدر" باشد.

در آستانه دهه چهارم انقلاب باز از بی کیفیتی، کم عمقی، عدم شمول و فراگیری طرح های فرهنگی گذشته و جاری در کشور رنجوریم. سالهاست علاقه مندان و فرهیختگان فرهنگ به انتظار ایجاد نه برنامه ای خوب، که جریانی قوی، مستمر و فراگیر برای بدست گرفتن نبض فعالیتهای فرهنگ ساز امید خود را به یاس بدل می سازند.
یا باید چون امام موسی صدر حرکت کرد یا آرزوی داشتن فرهنگ پیشرو را به دست خاک سپرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/03/08ساعت 13  توسط بهمن دهستانی  | 

زياد مهم نيست كه مشهد شهر بهشت است يا دوزخ. اين ها تعابيري رسانه اي و تبليغاتي براي بنرهاي شهرداري است و بس. مسلم است كه مشهد براي زائران و مجاوران دلداده حضرت رضا شهر شهد و شوق است اما براي ساعاتي كه در خارج از حرم هستيم بايد انديشيد.
بر اين باورم تا نقشه اي دقيق و كامل براي وضعيت فرهنگي مشهد تهيه نكنيم همچنان بايد به زور مشهد را شهر بهشت بناميم تا بحران هاي اسفبار فرهنگي آن برملا نشود. اگر مدیریت شهری، اربابی کم ذوق و توان دارد اما باز با حضور مدیرانی لایق نیز نقشه راه مهم است. باید بدانیم چه هستیم و چه باید باشیم. سئوالاتي از اين دست شايد ما را در اين مقصود سود رساند:
                                             

مراکز فعال فرهنگ گستر برای مشهد چه استعداد و استانداردی را دارا می باشند؟ 
كلوني هاي بحران زا و آسيب ساز فرهنگ در مشهد به چه تعداد و در كدام نواحي جغرافيايي واقع است؟
مردم مشهد را از نظر سطح فرهنگ ديني، اجتماعي و آداب شهروندي به چند قشر قابل تقسيم اند؟
جمعيت بومي و غير بومي مشهد چه آماري دارد؟
نواحي زندگي سنتي و مدرن يا شبه مدرن مشهد در چند حوزه خلاصه مي شود؟
ظرفيت هاي بالقوه براي فرهنگ سازي در مشهد چقدر امکان فعال سازی دارند؟
                                               

هميشه در ذهن دارم براي اين جمعيت متراكم و رو به افزايش مشهد به راستي چه كساني و چه مراكزي الهام بخش و فرهنگ ساز هستند. آيا جايي هست تا چيزي توليد كند تا بدان لايه هاي فرهنگ شهر تعادل و توازن يابد. بالاي شهر را در چند هفته اي كاويدم چيزي نبود و هر روز بدتر از ديروز.
پايين شهر آمدم فلاكت بار بود.
اصلا بايد ذائقه مردم مشهد را خوب كاويد و آنگاه طعامي ناب براي آن تدارك ديد. غير اين، از اين كه هستيم، كم كم رو به زوال مي نهيم. يك مجموعه با برنامه ای فراگير در شمال شهر نمي يابي كه مرجع و يا كانونی مغذی برای طبقه متوسط و تحصيلكرده مشهد باشد. جنوب شهر هم به سه دهه فاطميه و امثال آن سرگرم اند.
بعد شهرداري به انتشار شهرآراي نحيف و جشن هاي بي فايده از عيد تا عيد و يا نصب سبزه و هفت سين در ميادين دل خوش است. شما يك سري برو سازمان فرهنگي تفريحي شهرداري، همين ها را جلويت مي گذارد.
بازهم معتقدم هنوز براي سامان دهي به فرهنگ شهر و حتي ترافيك و امثال آن فرصت هست و مي توان كاري كرد.البته وقتي تهران را به ياد مي آورم.

+ نوشته شده در  شنبه 1387/03/04ساعت 9  توسط بهمن دهستانی  | 

نام اصليش آويش بود. دائم هم از هم مي پرسيديم آويش يعني چي؟ آقاي طاهري صدايش مي كردند و نه طاهري يا جواد. متانت و ادبش اول از هر خصوصيت ديگري پيدا مي شد و بعد كم حرفي. آراسته هم بود و خوشايند. بدون آن كه به سبك برخي، دو ماه براي پيدا كردن عبا و عمامه و قباي شيك بدود اين ور آن ور، سفارش بدهد.
دانشگاه رضوي بود و شيفته ژست هاي رايج و محبوب طلاب دانشگاهي نبود.
جزء اولين هايي بود كه در مدرسه موسي بن جعفر(ع) مقاله نويسي و تحقيق را راه انداخت. كي؟ وقتي كه هنوز بچه ها نمي توانستند خوب حرف بزنند براي منبر چه رسد به پژوهش.
بي سر و صدا ايده هاي خوبي داشت و از نوع تلاشهايش پر دغدغه مي نمود. بچه ها را جمع مي كرد و طرح ارائه مي داد و ...
حالا به بركت نيروهاي امنيتي بايد در دست اراذل جنوب و شرق كشور اسير باشد. محمد فرشباف گفت خانواده اش آمده اند مشهد ظاهرا.بي كس.دوتا بچه هم دارد. آن موقع ما يكي بود و كوچك.
من نمي دانم اين بچه هاي سپاه آنجا چه كار مي كنند؟ اين همه نيرو و با رويدادهاي رايج كرمان و سيستان، كه نوبت اول هم نيست،حال چرا بايد اين طور شود؟
حوزه كه الحمدلله بي خيال است نسبت به شاگردان و نيروهاي گمنام و خدومش كه اين گونه در اقصي نقاط كشور براي تحول و تعالي محرومترين ها مي كوشند.گفتم به يادش كاري كنم.
حالا فهرج شهرستان بم در استان کرمان یک ماهی است امام جمعه جوان خود را از دست داده است. به قول سید مرتضی، حال بچه های موسی بن جعفر(ع) همگی توی قوطی است.آنهایی که با او بودند و حتی تنها از دور می شناختندش.
من همین امروز فهمیدم.شنیدم امام جمعه فهرج کرمان، نمی دانستم طاهری خودمان است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/02/30ساعت 17  توسط بهمن دهستانی  | 

      یادم می آید از آن ایام تعطیلی سوره به دست جهل حسن بنیانیان.همان روزها آمد مشهد برای همایشی در دفتر تبلیغات.
شیخ مجتبی الهی که اولین همایش پر سر و صدای خود را در دور جدید مسئولیتش در معاونت آموزش تجربه می کرد با شنیدن پیشنهاد دعوت از وحید جلیلی که از لحاظ تخصص بسیار از بنیانیان در موضوع همایش جلوتر بود برآشفت و تاکید کرد کاری با این دعواهای کم اهمیت نباید داشت!
سپس بطور مفصل با داده هایی غلط آن هم مربوط به دوران حاجی زم در حوزه هنری با مخلوطی از شایعات و تهمت های رایج پشت سر شهید آوینی چوب نقد و نفرین را بر اصحاب سوره روا می ساخت.
آن قدر محکم حرف می زد که من تا حدودی در وقایع منجر به تعطیلی سوره تردید کردم با این که اطلاعات نسبتا کافی در این رابطه داشتم.
گفت:اگر به امام توهین کرده باشند چی؟ بازهم نباید تعطیل شود؟
این ها ضد رسانه اند. این ها پسمانده های آوینی اند. این هاحوزه هنری را با دیگر دستگاه های نظام درانداخته اند و جزاء و نتیجه شان همین است.
سپس با بیان نادانسته هایش که همگی مربوط به دوره قبل از بنیانیان می شد تند و بی مکث حرف می زد و نقد می کرد!
همین که از توهین به امام گفت کمی تامل کردم و گفتم ابتدا باید آخرین شماره سوره را ببینم.هرچه گفتم مگر شما دیده اید یا خوانده اید؟ شماره آخر سوره هنوز به مشهد نیامده ... چیزی نگفت و سخن دیگری به میان می آورد.
یک ربع بعد، شماره آخر را روی اینترنت خواندم ...

تقصیر خودمان است.برای هرچیزی دائم نظر او را جویا می شویم. از ری و روم گرفته تا پیشنهادش برای قطعات کیس کامپیوتر خانگی. از سیاست خارجی کشور تا عدم ضرورت حضور تبلیغی در مناطق اهل سنت به این بهانه او که دیگر شده است و باید ده سال پیش کاری می کردیم.

همين سخن در شرایطی بیان می شد که شیخنا الاستاذ بیش از ده سال است که توان و فرصت کافی را برای تبلیغ داشته است و حتی یک سفر تبلیغی را با حدود دو دهه طلبگی در کارنامه ندارد.

... و او باز برای تمام اینها نظر دارد و ...

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/02/24ساعت 17  توسط بهمن دهستانی  | 

يكي به من بگويد دولت يعني چه؟، به چه كار مي آيد؟ و چه مصارفي دارد؟
به بهترين پاسخ يك كيلو برنج خوش پخت اعلاي ايراني تقديم مي گردد!
                                           
                                                 
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/02/22ساعت 13  توسط بهمن دهستانی  | 

تا دلتان بخواهد در همایش بزرگداشت شیخ هاشم قزوینی که امروز در تالار کتابخانه حرم برگزار شد خسته و وامانده شدیم. الآن که برمی گشتیم نای راه رفتن نبود، بعد از چند ساعت سرپا ایستادن و به مکررات و بیانیه های رسمی شیخ محمد یزدی و برخی چون او گوش دادن، دیگر حلاوتی از بابت همان چند تا خاطره شیرین از سیره و سلوک آشیخ هاشم نماند.
برگزاری همایش در تالار قدس کتابخانه مرکزی که بعد از اعلام خبر هسته ای در آن توسط احمدی نژاد قرار است تنها برای همایش های پر طمطراق ملی و کشوری هزینه شود مانع از پوشیده ماندن ضعف های جلسه که حالا بعد از یک سال و نیم ستادنشینی و مشورت اندوزی انجام می شد نمی گردید.
نیت آن است تا حال و هوای صمیمانه جلسات طلبگی که عمدتا در درسهای اخلاق نمود می بابد در این جلسات احیا شود.همچون جلسات خود شیخ هاشم که متاسفانه اصلا این گونه نشد و نوعی کسلی و به قول خود آقای طبسی "حواس پرتون" در نشست حاکم بود.
فضای رسمی حاکم بر جلسه بسیاری از برکات احتمالی آن را تحت الشعاع خود ساخته بود.
نمی دانم چرا رئیس حوزه قم هم باید سخن می گفت.آیت الله محمد یزدی را می گویم.علی فرض شاگرد شیخ هاشم بودن ایشان، بهتر از او سالیانی دراز شاگردی آن بزرگ را کرده بودند و سخن بهتری برای گفتن داشتند.شاید قصد آن بود که زعیم اداره شورای قم نیز این شکوه مشهد را شاهد باشد.
نحوه برخورد با میهمانان غیر رسمی همایش اصلا مودبانه و وزین نبود. همان سبک سخیفی که در مرکز مدیریت حوزه، در رفتار با طلاب حاکم است اینجا هم به گونه ای فضای ذهن میهمانان را به خود مشغول می ساخت.
بطور کل معلوم بود یک تیم مبتدی مسئولیت اجرای چنین همایشی را برعهده دارند. رسانه ها بودند و همه چیز فراهم بود اما گمانم این است که ایشان این کاره نیستند.
ضعف حوزویان در همدوشی با طرازهای علمی و اجتماعی جاری در همایش های فرهنگی، علمی یا ترویجی کشور اینجا خود را بروز می داد. ما تمرین و تجربه نداشته ایم.
همین روز معلم و استاد مطهری، دفتر تبلیغات که در برنامه شیخ هاشم هم پای کار بود چند نشست شبه علمی با اغراض نیمه علمی برگزار کرد. با حضور شخصیتهای نیمه فرهنگی مثل علی لاریجانی.
بقیه سخنرانان هم به تکرار مکرراتی پرداختند که تاکنون بارها در چنین نشست هایی یا رسانه ها و مجلات رنگارنگ دیگر گفته اند و اکثرا نیز از آن با خبرند.با کلی هزینه ایاب و ذهاب و با کمترین فراگیری معرفتی و سودآوری علمی برای طلاب جوان که اکنون تشنه ترین اقشار حوزه مشهدند.
باورم این است که این بزرگواران تازه در این وادی گام گذاشته اند با در اختیار داشتن یک آمفی تاتر تقریبا مجهز به این برداشت رسیده اند که دائم باید همایش و نشست در آن برگزار کنند.حقیقت این که برای بیلان کار و گزارش به مافوق هم جذابیت بیشتری دارد.
ما اکنون در حوزه مشهد حتی یک نشریه اطلاع رسانی یا ترویجی و یا مشاوره ای که نیازهای گوناگون فضلا یا طلاب و حتی علمای آن را مرتفع سازد نداریم.مرکزی یا مجموعه ای نیست تا به ما بگوید کتابهای شهید مطهری به چه کار ما می آید یا چگونه باید خوانده شود.ما الآن یک سایت درست و درمان در هیچ زمینه ای در مشهد نداریم.به اضافه خیلی چیزهای دیگر که پستی جدا را می طلبد.بعضی نیازهایمان اورژانسی است.
درباره ارتقای بینش سیاسی طلاب هیچ مرجع سیاست گذار و مربی موجود نیست.اصلا برای توسعه و تحکیم زیرساخت های حوزه مشهد در سال به ندرت دو حرکت اساسی صورت می پذیرد.آنگاه باید با صرف هزینه های بیهوده علی لاریجانی و محمد یزدی را به عنوان چهره های الهام بخش و نصیحت گو به زور به خودمان بقبولانیم تا شاید بعدها بتوانیم از رانت ایشان در جهت منافع خود بهره گیریم.
بعد از مدتها که باز محفلی برای اجتماع اقشار و طیف های گوناگون حوزه مشهد فراهم می آید آن را به گمان باشکوه کردن، می شکنیم و درجه الهام آفرینی و امید بخشی و حرکت سازیش را تا جای ممکن پایین می آوریم.
ما کمی جو گیر می شویم. تازه حالا که آمده ایم عنصر زمان و مکان در تمامی زمینه ها را بفهمیم.
این جا رضایت یک نفر مهم است. سایرین چه بهره ای از این همایش داشتند، بعدا بررسی می کنیم. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/02/19ساعت 13  توسط بهمن دهستانی  | 

از مفاخر و اعلام حوزه مشهد است و حدود پنجاه سال پیش در این شهر وفات یافته است. در قزوین ولادت یافته و در نجف تحصیل می کند و در مشهد به پای میرزای اصفهانی به بار می نشیند.
آنچه از تقوای و طهارت نفس و توان علمی او نقل می شود موجب حیرت و حسرت برای خلف ایشان در طول چند نسل در حوزه مشهد می باشد.
حوزه مشهد که به مراتب و دلائل گوناگون شکوه و طراوت کمتری را نسبت به قم در خود احساس می کند، آرزومند بازگشت ایامی است که چونان شیخ هاشم در آن به تعلیم و تزکیه طلاب بپردازند.
گذشته از این تحلیل، شیخ هاشم با توجه به مرتبه و مدارجی که از آن بهره مند بوده است بایستی از مفاخر و ذخایر فرهنگی دست کم شهر مشهد به شمار آید که این مهم تا فردا که نکوداشت او برگزار می شود در بوته فراموشی افتاده است.
حوزه مشهد، امروز و اصلا حوزه های دینی ما در عطشی پر التهاب از فقدان مربیانی به مانند شیخ هاشم سخت در تکاپوی آب اند.خنکایی را می طلبند ... انسانم آرزوست. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/02/18ساعت 20  توسط بهمن دهستانی  | 

فهرست مصوبات استانی دولت برای خراسان رضوی را مرور می کردم.مصوبات فرهنگی برایم در اولویت بود و جذاب.حقیقتا بیشتر به دنبال یافتن مصوبه ای برای حوزه بودم و البته چیزی نیافتم.
بی هیچ سردرگمی می توان قضاوت نمود که برای این پیشنهادهای مصوب چند ساعت کار کارشناسی انجام گرفته است.سهم حوزه و حوزویان مشهد هم هیچ.با این که یکی از دیدارهای رسمی رئیس جمهور با ایشان بوده و تعریف و تمجید از خود و بعد نقش بی بدیل علما و از این جور کلیشه ها.
مشهد به شهر محافظه کاران بدل شده است.محافظه کاران سیاسی نه.آن که از قبل هم بوده است.منظورم محافظه کاران علمی و فرهنگی است.
رکود و بی تحرکی در فضای فرهنگی و اجتماعی این شهر موج می زند.امام جمعه عزیز بی محابا از تعطیلی فیلم و موسیقی در این شهر دم می زند و احدی حدی بر این سخن سخیف روا نمی دارد.اگر نقد و نظر فرهیختگان این شهر را ارج و حرمت و وزانتی بود سخن امام جمعه و نیز مصوبات دولت نیز به گونه ای دیگر بود.همین.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/01/26ساعت 11  توسط بهمن دهستانی  | 

من براي براي ورود به دهه چهارم انقلاب و نيز عمر زندگانيم ، بازخواني ، يادآوري ، يادسپاري و تحليل و توسعه و تعميق ابتدا انديشه‌ ، و سپس امتداد راه او را بر خود لازم مي بينم. و چون او را.
نگران نباش نقد را فراموش نكرده ام.اما براي نقد بايد ايستاد و انديشيد و براي امتداد بايد رفت و نوشيد.نقدش با شما...همتي بدرقه راه كن اي طائر قدس...
+ نوشته شده در  شنبه 1387/01/24ساعت 20  توسط بهمن دهستانی  | 

برنامه صبحگاهی شبه دوم سیما و بی شک از پر مخاطب ترین و فنی ترین برنامه های تلویزیونی در سالهای اخیر در تمامی ابعاد.البته این موفقیت در چارچوبی به نام تلویزیون دولتی در ایران ارزیابی می شود.

اين خود ظرفيتهاي مكتوم برنامه سازي و فرهنگ آفريني در ايران را نمودار مي سازد.اگر تنگ نظري ها و اعمال سليقه های كج ،راه را براي اعمال سلايق پويا و اذهان خلاق باز گذارد بي شك برتر از اين مقدمه هم مي توان به مردم ايران سلام داد.

نوعي روشنفكر زدگي در برنامه مشهود بود كه لاجرم حكايت از ذائقه نوع مخاطب برنامه دارد.و حكايت پنهان علايق مردم ايران.همان كه برخي برآنند تا نفهمندش.
منهاي اظهار فضل هاي بيجا و تهوع آور مجري برنامه و به رخ كشيدن ناداني ها،مي توان نمره اي مطلوب به اين قطره خنك عطش آفرين رسانه شبه ملي ايران داد.زحمتي كشيدند و جواب داد.
كاش در همين طراز و بلكه بالاتر و والاتر بتوان در ابعاد تودرتو و كلاف سردرگم فرهنگ و آئين ايران وارد شد و براي توده ها طعامي ناب فراهم آورد.
اما آسيب اين برنامه و در كل تمامي برنامه هايي از اين نوع آن است كه اين باكس رسانه اي حمال وظايف و معارف و آموزه هايي بايد باشد كه بخش زيادي از آن بايد بر دوش ديگران گران آيد و صدافسوس كه اين طور نيست و نهايت تفسير و قرائتي توسط چنين برنامه هايي به خوردمان مي آيد كه از پختگي و پيراستگي و نيز عمق كافي برخوردار نيست.تمام.چاره اي هم نيست چون ديگران در ميان نيستند تا آستيني بالا زنند.ما هم كه ملتي شده ايم مصرفي و تنبل.همت تكاپوي غير مال و معيشت را كه نداريم.پس مردم ايران سلام هست.
ما كتاب نمي خوانيم اما خسرو معتضد بجايمان مي خواند.
ما پاي منبر نمي رويم اما شهاب مرادي به پاي ما مي نشيند.
ما پول خرج سينما رفتن و ديدن فيلمهاي فرهنگي نمي كنيم اما شهيدي فر برايمان تدارك مي بيند.
ما از خواندن صفحات بي رونق و پر ركود و ايستاي روزنامه هاي صبح خسته ايم اما مردم ايران سلام برايمان خبرهاي جذاب مي آورد و مي خواند...
وقس علي هذا.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/12/27ساعت 20  توسط بهمن دهستانی  | 

نامه ای از شهید هویزه ، حسین علم الهدی.به نقل از سایت مجمع مطالبه مردمی مشهد.(motalebe.ir)

خواهر عزيز

پس از اهداء سلام و درود، رسيدن به فلاح را برايتان آرزو مي‌كنم.
چون در آغاز قدم گذاشتن در سال جديد از شما دور بودم و نتوانستم خود را به اين راضي كنم كه سال نو را آغاز كنيم و در اين لحظات حساس از عمر شما با شما سخن نگويم ناچار براي اولين بار قلم بدست گرفتم و با شما حرف مي‌زنم.
ساعتي پيش داشتم مطالعه مي‌كردم به يك جمله رسيدم در مورد اين جمله زيبا فكر كردم و مناسب ديدم كه نتيجه اين ساعات فكر را كه در آستانه شروع سال جديد بود برايتان بنويسم
شاندل Shandel متفكر بزرگ اروپاي قرن بيستم در مورد چگونگي زندگي انسان در قرن بيستم مي‌گويد: "انسان اين عصر زندگي را وقف تهيه وسايل زندگي مي‌كند."
ما زندگي را در رنج مي‌گذارنيم تا راحتي و آسايش ايجاد كنيم تمام عمر مي‌دويم به اين اميد كه لحظاتي بنشينيم. تمام عمر زحمت مي‌كشيم تا استراحت كنيم و البته عمر مي‌گذرد و راحتي و آسايش و نشستن و آرامش را لمس نمي‌كنيم و نمي‌يابيم زيرا مرتباً از طريق اجتماع به ما نيازهاي جديد تلقين مي‌شود.
نيازهاي كاذب و مصنوعي كه دائماً در آدم بوجود مي‌آورند بوسيله تبليغات است. تلويزيون را روشن مي‌كنيد بعد از دو ساعت خاموش مي‌كنيد به خودتان نگاه مي‌كنيد مي‌بينيد هفت هشت احتياج خريد تازه بوجود آمده كه قبلاً لازم نداشتيد. قبلاً مثلاً با خاكستر ديگ را مي‌شستيد امروز حتماً بايد پودر.... بخريد، بوردا مي‌خريد، زن روز مي‌خريد نگاه مي‌كنيد در فكر تهيه لباسها و مدل‌هاي آن مي‌افتيد. استعمار فرهنگي و فرهنگ‌زدايي از طريق تقليد تشبه رقابت مصرف‌هاي مصنوعي و سمبليك و جلب توجه است و اينجاست كه به سخن عميق محمد (ص) كه "من يتشبه بقوم فهو منه" كه از كلمه شبيه استفاده شده اگر زندگيمان مثل اروپائي‌ها شد، اگر وضع لباسمان مثل مدلهاي ارائه شده زن روز و بوردا و خانمِ.... شد، خود نيز از نظر خصوصيات انساني و درك و انتخاب راه زندگي به سوي او شدن ميل كرده‌ايم.
يكنواختي و قالبي شدن انسانها در جوامع گوناگون و مخصوصاً در ملت ما كه مرتباً بوسيله برنامه‌هاي فرهنگي‌مان در سطح وسيعي از طرف مسئولان امر پياده مي‌شود همه در قالبهاي ماشينيسم بخاطر بالا بردن مصرف جهاني مخصوصاً جهان سوم كه دنياي صنعتي به ما تحمل مي‌كند. غارت اصالتها، منابع معنوي و از بين رفتن خصوصيات زندگي شرقي و يا اسلامي كه عبارت از مصرف هرچه كمتر و توليد هرچه بيشتر بوسيله عوامل آموزشي دگرگون مي‌شود. چرا كه اروپاي صنعتي مي‌بايست براي توليدات اضافي خود مصرف كننده پيدا كند. و چه كند كه بتواند كالاي مصرفي بدهد و مواد توليدي بگيرد و منت هم بگذارد و خود را هم بالاتر و متمدن قلمداد كند و اگر هم سواري خواست خر خوبي تربيت كرده باشد و....
ابتدا با استعمار فرهنگي كار خود را آغاز مي‌كند و سپس از يك خصيصه پاك و اصيل خدايي كه برسم امانت به انسان داده شده استفاده مي‌كند و آن تنوع كه شكلي از تكامل است
مي‌بينيم (همراه با درد) كه تمام فلسفه‌ها و مذهب‌ها و ايده‌آلها و عشق‌ها و خواستنها و.... خلاصه شده در اين: اصالت مال زندگي مادي است، بنابراين وقتي زندگي مادي اصالت دارد هدف رفاه است پس براي چه بايد كار كرد؟ براي ساختن وسايل آسايش.
به نظر شما آيا انسان امروز بيشتر آسايش دارد يا انسان ديروز؟
پس همه نيروهايمان صرف فدا كردن آسايش زندگي: براي تهيه وسايل آسايش زندگي
داستان شازده كوچولو را خوانده‌ايد...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1386/12/25ساعت 20  توسط بهمن دهستانی  | 

در حالي كه ديروز تيتر اول رسانه هاي دنيا قطعامه جديد شوراي امنيت عليه ايران بود بخش خبري ساعت چهارده اين موضوع را در بخش دوم خبري يعني خبرهاي خارجي به عنوان خبر سوم آورد.
بي شك اين گونه اطلاع رساني حساسيت قضيه و التهاب ناشي از آن را كم مي كند و مسئله به عنوان حاشيه اي كم اهميت طرح مي گردد.البته به زعم مديران رسانه ملي.
ميزگرد گزارش ويژه شبكه دوم هم درحالي كه اكثر رسانه ها و پايگاه ها در حال تحليل تبعات تحريم هاي جديد بودند به بحث "سفر كارت" پرداخت.موضوعي كه بدون كمترين اطلاع رساني يا سابقه اي به یکباره فصلي اساسي در سفرهاي نوروزي قلمداد شد.
دولت به سختي در تكاپوي فراهم سازي صوري نوروزي شاد براي مردم است.خبرهاي توزيع و عرضه ميوه و گوشت و مرغ به ميزان كافي! در شب عيد به باور من بي ارتباط به فضاي حاكم بر كشور نيست.
در حالي كه افزايش قيمتها درطول چند هفته اخير كم سابقه بوده است و نرخ تورم از بيست درصد گذشته است برنامه هاي تلويزيون و اخبار در تشويق مردم به خريد شب عيد و نشان دادن شور و حال مردم براي نوروز دائم به گراني ها و آشفتگي بازار دامن مي زند.
به هر حال انتخابات در پيش است و بايد به هر قيمت شده مردم را در صحنه نگه داشت حتي بي آگاهي.بايد مردم را دنبال ليست هاي انتخاباتي كشاند حتي اگر يك خط برنامه هم توسط اين گروه ها ارائه نشده باشد.
من با انتخابات مخالف نيستم اما با حماقت شركت كردن و مردم را نادان فرض كردن مبارزه مي كنم.
من معتقدم كه بايد روحيه مردم را در مقابل سختيها بالا نگه داشت اما نه با تحميق و لاپوشاني.به هر حال تحريم هاي ديروز به سرعت تاثير خود را در بازار گذاشت و مردم هم به خوبي پيگير اين قضيه هستند و اتفاقا عدم شفافيت آنچه در جهان عليه ما می گذرد و اطلاع رساني وارونه رسانه ملي در اين قبال توهم و نگراني مردم را بيشتر مي سازد و التهاب را در لايه هاي گوناگون اجتماعي و اقتصادي افزايش مي دهد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/12/15ساعت 13  توسط بهمن دهستانی  | 

اينجا بنا به بي حوصلگي و تمام دولت را به باد انتقاد و استهز گرفتن نيست اما درخود مي يابم كه ريشه اين مسئله مسكن و دها مقوله هم خانواده با اين بحران از كجا سيراب و پايدار است.
همه شاهد ارائه و اجراي گونه گون طرحهاي فراگير براي ساماندهي مسكن بوده ايم حتي همان اوايل كار، دولت نهم از عزمي جهادي براي يكسره كردن قضيه سخن به ميان آورد.مانند دولتهاي پيشين.
مسكن از آن مقولاتي است كه حقيقتا چالش پايدار و زير پوستي اين نظام گرديده يا بهتر گوييم چالش زندگي "مردم اين دولت و نظام" شده و حل آن اراده و حوصله مي خواهد و طبيعتا از انديشه و نظرات كارشناسي كه به علت بي اعتنايي متوليان روي هم در اذهان اهل خبره تلمبار شده است نيز بايد استفاده شود _ و شايد استفاده هم شده _ و مقطعي كاركردن را به اين صورت كه حالا چند نفر فاقد مسكن هستند پس بياييم اين قدر انبوه بسازيم را رها كنيم.
اين گونه راه حلها كه تاكنون آب به آسياب دلالان و زمين خواران و سودجويان بوده است.رسميت هم يافته اند.با نام شريف "انبوه سازان".
قديمي ها مي گفتند "هيچ ارزوني بي حكمت نيست" و مفهم اين قضيه اين است كه هيچ گراني هم...

باور ما و واقع قضيه اين است كه مسئله مسكن در ايران در دست مافيايي بزرگ متشكل از سرمايه داران ريز و درشت ترتيب خود را مي يابد.شايد از سودآورترين كسب و كارها كه يكساله آدمي را به مقصد صدساله مي رساند همين باشد.اقتصاد دولتي در ايران اين خيال خام را باطل مي كند كه مافيايي بتواند مسئله ساز شود بي آنكه با دولتيان هماهنگ نباشد.پس ...

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/02ساعت 19  توسط بهمن دهستانی  | 

خواندم که در بودجه ۸۷ اعتبار برخی داروهای استراتژیک حذف شده و یا آمده بود در خبرها که بیمه بسیاری از داروها از سال آینه حذف می گردد و هر روز که روزنامه ها و شبها که سایتها را بکاوی از این دست اخبار زیاد است و پر.بحران مسكن از غمبارترين اين خبرهاست.
با خودم می گفتم این بحران مسکن که به حق از امواج سراسری سرما برای روح و جان و جسم مردم مهلک تر است کی در این سامان سازمان می یابد.امشب محمد رضا ملایی می گفت برای خانه دار شدن چه فکری داری؟ گفتم ...
من از سوم راهنمایی بطور حرفه ای روزنامه خوان هستم.از آن زمان تا حالا خاطرات خوبی درباره بحث مسکن در کشور دارم و چه جالب است که آدم نظاره گر بی همتی دولتمردان دوره های مختلف است و بعد از سالها می بیند که دست پری از تجربه دارد و صواب و ناصواب و صداقت و سودجویی را خوب تمییز می دهد.

بازار مسکن در این شهر ما ، که از بغداد و بعقوبه ناامن تر است.سری به مشاورین املاک بزني می فهمی.

همه ارباب و متولیان این صنف معترفند که هیچ سیاستی نیست و هرکه هرچه بخواهد به میان می آورد و ...
ادامه دارد ، باید برم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/01ساعت 20  توسط بهمن دهستانی  | 

                                                                              

اولین کتابی که از او خواندم سال اول طلبگی بود .ترجمه ای از امیل دورکیم درباره جامعه شناسی.بیشتر که پیش رفتم دانستم سهم زیادی در پیشبرد دانشهای تربیتی در ایران دارد.پدر علوم تربیتی ایران.زندگی نامه اش را در ادامه مطلب آورده ام.
چون او در تنظیم نگاه و شناخت ما درباره دانشهای تولید شده در مغرب زمین موثر بوده اند و موسس.بعد از انقلاب فرهنگی همت والایی را همراه با اساتیدی چون مصباح یزدی در تدوین کتب لازم برای دانشجویان به میان آورد که سختکوشیش در این راه زبانزد اساتید حوزه گردید.شیوه دانشجویی و دانش پژوهی اش وسنتی که بدان رشد کرد برای نسل امروز دانشگاهیان ما براستی رهگشاست.
اعرافی مدیر پژوهشگاه حوزه و دانشگاه می گفت دکتر کاردان در ورود و آشنایی حوزه با علوم تربیتی نقش بسزایی داشته است و تولد رشته هایی چون فقه تربیتی مدیون حضور اوست.
آخرین باری که در تلویزیون آمد،شاید،در دیدار با ضرغامی بود ، در نشست اساتید علوم اجتماعی ایران با ریاست صدا و سیما.و ضرغامی چه متبخترانه و فرعون صفت نشسته بود و علیمحمد کاردان این بزرگ مرد تربیت و فرهنگ را به مثابه مشاوری خرد در کنار خود نشانده بود و نیز دیگر اساتید علوم جتماعی کشور همگی منتظر تا کی نوبت به سخن آنها برسد و جلسه ای بود که وزن نخبگان ایران را در نگاه مدیران ارشد کشور به خوبی منعکس می کرد.یکبار ملکیان در مشهد گفت همه مدیران و روحانیان این کشور که نسبتی با رهبر انقلاب دارند خود را در جایگاه او می بینند و اصلا برای رسیدن به چونان جایگاهی در تکاپو هستند!
به باورم اگر نیروهای انسانی را که در بازتولید و معرفی معارف و معاریف غرب در ایران سهم داشته اند فهرست کنیم و آنگاه یک به یک درباره گستره و تاسیسی که در بومی سازی دانشها داشته اند بیاندیشیم می توانیم مدخلی برای نقشه پیشرفت علمی و معرفتی ایران تدارک ببینیم.شاید.
روحش شاد و راهش پاینده.                                                                                        


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1386/10/15ساعت 12  توسط بهمن دهستانی  | 

من نمی دانم چرا ما باید این هوا عجول و بی حوصله باشیم که در خواندن خویش هم دچار اشتباه شویم و آنگاه به بد و بیراهه افتیم.
گفته ام در پست قبل در باب شب یلدا _ که خود در پاسداشتش و نگاهداشت شکوه مند امثال آن چون نوروز ناز کوشیده ام حتی الآن که یک طلبه حوزه علمیه ام و همیشه دوشادوش دختران خانواده و فامیل که در این قضایا چیره دستند ، سعی داشته ام این سنن پاک و معقول را که همیشه ذخایر عاطفی عمرم را شکل داده اند به بهترین و اصیل ترین شکل آن پویا نگاه دارم _ که جریانی قوی نه لزوما مشکوک و برانداز به دنبال توسعه و تعمیق مناسبتها و مراسم غیردینی و ملی در کشور است.
این ها عباراتی بوده که نگاشته ام و در پست قبل هم معلوم است.و هیچگاه نیاورده ام که این جریان مشکوک و برانداز است و اتفاقا برای این که صف خود را از آنانی که هر حرکت و فرهنگی را مشکوک و وابسته ارزیابی می کنند جداسازم آورده ام که این جریان هست و اصلا و لزوما هم مشکوک نیست.همین.
من یک طلبه ام که رسالتم دیده بانی اجتماعی است.در باب فرهنگ و مناسک و مراسم دینی و انقلابی هم بارها در همین وب به اعتراض و نقد نگاشته ام.
بدانیم مراسم و فرهنگهایی چون نوروز ، یلدا ، عاشورا و محرم که در نهاد مردم ایران نهادینه شده است لااقل در طول دوران بعد از انقلاب از مدیریت و سلطه حکومت به دور بوده است و اصلا در ایران بسیاری از حوزه های فرهنگ غیر قایل مدیریت است و همین مسئله موجب بروز بسیاری از ناهنجاری ها و کارکردگریزی ها شده است.در آستانه محرم هستیم و شما مناسکی را در این حوزه مشاهده می کنید که ارتباطی هم با حوزه معارف عاشورا ندارد.این بار با بخشنامه هم درست نمی شود اما با گفت و شنودهایی از همین سنخ نگاه ها و نگاره های من و شما اصلاح خواهد شد و زایش همیشگی خود را حفظ خواهد کرد.یلدا را می گویم و نوروز و محرم و عاشورا را.روشن است ؟
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/10/13ساعت 12  توسط بهمن دهستانی  | 

سال دوم طلبگی بودیم که در پایه اول مدرسه الحجه مشغول مباحثه و درس می دیدمش.برادرش هم درس ما در سال دوم مشغول بود.خود بعد از سیکل آمده بود و تمام مختصات یک نوجوان را که گاه سوسویی از کودکی هم در خود داشت نمایان می ساخت.الآن درس خارج حوزه مشهد است و کوشا و پویا و متدین و متاله.روشن نگر و روان.

دیشب سرحال بودم و آمد و بی مقدمه نمی دانم از کجا بحث به وادی مشکلات طلاب هم نسل خودمان افتاد.سراپا محزون و مغموم شدم گفتم سید جان خوب حال ما را ساختی.گزارشی می داد از تلاش هایش در مدارس متعدد حوزه مشهد و بی ثمر بودن خیلی از تکاپوها و ایده هایش.
گفت مثلا اگر درس حاج مهدی آقا می رویم تنها از باب تجهیز ذهن است و چیزی بیشتر از این ندارد و نمی داند و بخواهد هم نمی تواند بگوید.
از شیخ حمید درایتی گفت که محافظه کارانه به دنبال عملی ساختن منویات و نگاههایش است و مجتبی الهی که کارش شکافتن سقف فلک است و برای هرکاری باید ملاحظه ده شخص و ناشخص را داشته باشد و گمان می برد علی آباد حوزه مشهد شهر می شود.

من دائم این سخن راهبر انقلاب در گوشم است که اگر تن به تحول ندهیم مضمحل و منحل می شویم یا حدعالی یک طبل توخالی.وقتی سیل نیازها و هجمه ها را به حساب آوریم دیگر جایی برای تعارف و محافظه کاری نمی ماند.

حوزه مشهد همه چیز دارد و شجاعت ندارد و تنها این عنصر است که ما را از این تالاب بیرون می برد.نمی گویم ما اخلاق می خواهیم که آن هم لازم است و همان اصل است و مایه تحول بنیادین اما فعلا نمی توان بدان تمسک کرد زیرا آن اخلاقی که هست و متبادر اذهان همگان است چیزی بیرون می دهد که طعمی جز رکود و رخوت ندارد.
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/09/29ساعت 11  توسط بهمن دهستانی  | 

مطالب قدیمی‌تر