تبليغاتX
بهمن نگار - خرابات جنوب

بهمن نگار

رشد نگاره های بهمن دهستانی

همان نوروز هشتاد و چهار هم كه برگشتيم مشهد تا يك هفته اي از صبح تا شب كارم شده بود با خاطراتش دل خوش داشتن و سوداي هم آغوشي در خيال گزيدن. بعد ديدم سال تمام شد و روزي نبود كه دست كم لحظه اي از آن خاك و خرابات هم نشين خانه ذهنم نباشد.
روزها و شب ها در خانه و خيابان زياد پيش مي آمد كه نشانه اي كوچك حتي، حال خوشي به شمايل روزهاي سفر رقم می زد. هوا اگر آفتابی بود مي گفتم مانند آفتاب عصر فتح المبين است يا اگر باد و باراني ، مي پنداشتم به مانند هواي ابري اروندكنار است یا گاهی اتوبوسي رد مي شد و ذوق زده نگاه مي كردم که شايد همان اتوبوس سفر ما باشد.
اين روزها نيز خلسه و خيالي شيرين لحظاتم را سرشار مي سازد. طراوت مي آفريند و حزين مي سازد. مي سازد و خراب مي كند. يك جورهايي گمان مي بري، سوخته اي. دلت گاهي خاكستر مي شود و گاه پر خون. اگر بخواهي بروي حقيقتا  خراباتي است آنجا. جنوب.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/01/18ساعت 16  توسط بهمن دهستانی  |